مقدمه

رجوع به دیگران و پرسیدن از آنها، بی‌تردید یکی از بنیادی‌ترین رفتارهای بشر است. او از ابتدای تاریخ تاکنون، همواره بر سر دوراهی‌های انتخاب بوده و هست. دانش ناقص، وقت و منابع محدود، نیازها و رنج‌های فراوان، و تمایل بی‌انتها به پیشرفت و تعالی او را ناگزیر به بهره گیری از دانسته‌ها، تجربه‌ها و راه‌یافته‌های دیگران کرده است. کمتر جنبه‌ای از زندگی هست که انسان بتواند مستقل و بدون رجوع به دیگران امورات خود را پیش ببرد. در واقع، پیشرفت تمدن بشری نتیجه‌ی همین تکیه بر دانش دیگران است؛ اگر هر فرد می‌خواست همه‌چیز را از نو کشف کند، بشر هیچ‌گاه به این مرحله از پیشرفت نمی‌رسید. روشن است که مساله بسیار مبنایی است و سرتاسر زندگی تمام افراد بشر را در برمی‌گیرد.

اما آیا تقلید یعنی رجوع به کارشناس؟ ما در زمینه‌های بسیاری مثل پزشکی و معماری و خودرو به متخصصان رجوع و از دانش و تجربیات آنها استفاده می‌کنیم ولی هیچ‌گاه هیچ‌کس اسم «تقلید» به این کار نداده و نمی‌گوید «من از پزشکم یا تعمیرکار ماشینم تقلید می‌کنم». با این حال در حوزه مذهب، نه تنها مراجعه به کارشناس اسم زشت تقلید را به خود گرفته است، بلکه باید و نبایدهای ضد و نقیضی هم در مورد آن تدوین شده است. مثلا در مورد اصول دین آن را ممنوع می‌دانند، و همین‌جا این سوال پیش می‌آید که اگر تقلید یعنی رجوع به کارشناس و اگر این رجوع همیشه و همه‌جا امری کاملا عقلانی است پس چرا در اصول دین و اعتقادات ممنوع است؟ اگر بعضی موارد وجود دارد که رجوع به کارشناس عقلانی نیست، بر چه اساسی تقلید در اصول دین جزو آن موارد است ولی تقلید در فروع دین خیر؟ اگر حکمی از جانب خدا و فرستادگانش رجوع به متخصص در اصول‌دین را ممنوع کرده‌، باید آن حکم را ببینیم تا مشخص شود چطور فروع دین از آن استثنا شده؟ اصلا کی و کجا آنها دین را به دو قسمت اصول پنج‌گانه و فروع ده‌گانه تقسیم کرده‌اند؟! اگر منع مستقیم از طرف خدا و فرستاده‌هایش نیست، پس چه ایراد و اشکالی در رجوع به کارشناس در اعتقادات وجود دارد که در فروع و احکام وجود ندارد؟

این سوالات و بسیاری سوالات دیگر از این دست، موضوع مجموعه‌ای است که پیش روی شماست و سعی می‌شود به طور خلاصه و به زبان ساده به آنها پرداخته شود. ولی برای اینکه در همین مجال هم سوالات بالا را بی‌جواب رها نکرده باشیم، به طور خیلی خلاصه‌تر جواب این است که خیر، تقلید دقیقا برابر رجوع به کارشناس نیست و تفاوت‌های مهمی دارد که باعث شده این نام را برایش استفاده کنند و آن را در اصول دین حرام اعلام کنند و بسیاری مسائل دیگر. این یک مغالطه پرتکرار بوده است که موجب شده ما تصور کنیم تقلید همان رجوع بیمار به پزشک ولی در حوزه دین است! برای جزییات بیشتر در مورد چیستی تقلید، بخش بعدی یعنی تعریف تقلید را ببینید.

اما پیش از هر چیز، یادآوری چند نکته ضروری است. اول اینکه وقتی می‌گوییم درباره تعریف تقلید مغالطه شده، یا حقایقی گفته نشده، یا احکامی ضد و نقیض تدوین شده، یا به کرامت انسان توهین شده و گزاره‌هایی شبیه به اینها، قصدمان این نیست که بگوییم علما سوءنیت داشته‌اند، بلکه برعکس، در پاکی و صداقت قاطبه آنان شکی نیست. همین که همه مدارک و شواهد ما از کتاب‌های خود ایشان نقل شده نشان می‌دهد که آنها صادقانه و بدون نیت بد مطالب را نوشته‌اند. ولی شاید تحت تاثیر و علاقه فراوان به اساتیدشان یا به هردلیل دیگری درباره ‌آنچه که در این مجموعه توضیح داده می‌شود غفلت کرده‌ یا شاید به نحوی برای خود توجیه و تزیین کرده‌اند. بهرحال، نه تنها قائل به سوءنیت آنها نیستیم، بلکه در موردشان هیچ گزاره منفی‌ای در این مجموعه مطالب وجود ندارد به جز دو‌ مورد، یک اینکه آنها معصوم نیستند و ممکن است اشتباه کنند، که برای همه مردم و خود راقم این سطور هم صادق است، دو اینکه نظرشان در مورد تقلید اشتباه است که این هم پیام اصلی این مجموعه است و از آن گریزی نیست مگر اینکه از کل آن منصرف شویم. علیرغم این اختلاف نظر جدی، احترام علمای دین لازم و ضروری است و یک مطلب به توضیح بیشتر چرایی و دلایل آن اختصاص یافته است. همین جا اولین #چالش را برای مخاطبان مطرح می‌کنیم که اگر توانستید جمله‌ای در این مجموعه پیدا کنید که به علمای دین بی‌احترامی شده باشد، لطفا اطلاع بدهید تا اصلاح شود.

نکته دیگر اینکه برخی تصور می‌کنند که مخالفت افراد با تقلید به این دلیل است که آنها احکام مراجع را قبول ندارند یا به برخی از احکامشان اعتراض دارند، و به همین خاطر تقلید را تماما و از پایه منکر می‌شوند. لازم است در همین ابتدای کار تاکید شود که حداقل در مورد نگارنده و‌ این مجموعه مطالب، چنین نیست که مخالفت با تقلید فقط بخاطر این باشد که مراجع ممکن است اشتباه کنند، بلکه حتی با در نظر گرفتن مرجعی صددرصد درست و حتی معصوم و حتی خدا (که هیچ اشتباهی در احکامش راه ندارد) همچنان تقلید اشتباه است. اشکال ما به انتخاب مرجع نیست که بگوییم اگر به جای مرجع غیرمعصوم، خدا یا معصومین را به عنوان مرجع انتخاب کردیم، دیگر مشکل حل شده و می‌توانیم از آنها پیروی چشم‌وگوش‌بسته بکنیم، خیر، اصل اشکال به خود فعل پیروی کورکورانه برمی‌گردد، صرف نظر از اینکه مرجع چه کسی و چه قدر متعالی باشد.

همچنین برخی تصور می‌کنند که مخالفان تقلید مقداری دانش و آگاهی فقهی پیدا کرده‌اند و با مغرور شدن به آن، خیال کرده‌اند که همه احکام فقهی را می‌دانند یا می‌توانند خودشان استخراج کنند و به اصطلاح دچار توهم دانایی شده‌اند. در همین جا تاکید می‌شود که «ندانستن» جزء فرض‌های اصلی و پایه‌ای این مجموعه است، یعنی همه بحث این است که حکمی وجود دارد که ما «نمی‌دانیم» و پیدا کردن جواب آن هم به سادگی رجوع به یک کتاب و اینترنت نیست، حال سوال این است که چه کاری برای پیدا کردن آن خوب است یا نیست یا بد است یا بدتر است و غیره. کسی که جواب همه مسائل را می‌داند از دایره مخاطبین این متن خارج است و می‌تواند از ادامه مطالعه صرف نظر کند!

هرچند سخن از حدود مقدمه فراتر می‌رود، اما بد نیست همین‌جا گریزی زده شود که اتفاقا این سازوکار تقلید است که بر پایه دو «توهم دانایی» بزرگ شکل گرفته است. یک اینکه «فرد مقلد یا دو نفر عالم عادل یا عده‌ای از اهل خبره می‌دانند که اعلم کیست»، و دوم اینکه «فرد اعلم همه مسایل را می‌داند و نیازی نیست مقلد مسائلش را از کسی دیگر هم بپرسد». خواننده با انصاف گواهی می‌دهد که هر دوی اینها چیزی بیش از توهم نیستند، با این حال اولی را در مطلب «انتخاب اعلم محال است» با جزییات بیشتری توضیح خواهیم داد و دومی هم در جای جای متن به فراخور آن اشاره شده است، ولی همین کافی است که بپذیریم مراجع معصوم نیستند و در یک مساله خاص ممکن است مرجع دیگری جواب درست را داشته باشد. بر خلاف این توهم‌های دانایی، بنده به عنوان یک فرد مخالف تقلید، تکلیف مرجع و غیر مرجع را در طلب علم یکسان می‌دانم و معتقدم جستجوی مدام دلیل و عدم پیروی کورکورانه باعث رفع نادانی و افزایش دانایی هر سه طرف(!) سوال‌کننده، سوال‌شونده و دیگر مستمعین خواهد بود.

تصور برخی دیگر این است که خود موضوع تقلید بحثی تخصصی و از عهده آنان خارج است. انتظار دارند که متخصصان در این باره بحث کنند و نتیجه را به آنها بگویند که آیا باید تقلید بکنند یا خیر؟! غافل از اینکه این کار، خودش تقلید است و مساله تقلید امری تقلیدی نیست و نمی‌تواند باشد، چه در کلیات و چه در جزییات. اگر چنین باشد، اهل داعش و هر گروه گناهکار دیگر هم عذر دارند چرا که آنها هم شرایط تقلید را به صورت تقلیدی از فردی که به نظرشان علم بیشتری داشته گرفته‌اند و او به عنوان متخصص، مساله را برایشان توضیح داده که در چه کارهایی و از چه کسی باید و نباید تقلید کنند و آنها هم بدون بررسی و دلیل پذیرفته‌اند. علاوه بر استدلال فوق، خواننده محترم با مطالعه متن تا اینجای کار و در ادامه در خواهد یافت که اتفاقا مساله پیچیده‌ای نیست و هر کسی با عقل سلیم و اندکی تفکر و نهایتا مقداری پرس‌و‌جو می‌تواند به درستی یا نادرستی گزاره‌های بیان شده پی‌ببرد. اگر قسمتی از متن یا هر یک از منابع معرفی شده همچنان نامفهوم بودند، کافی است از طریق این آدرس تلگرام یا ایمیل مطرح کنید تا توضیح داده و در صورت لزوم متن مربوط اصلاح شود.

همچنین ممکن است با مطالعه بخش‌های ابتدایی این مجموعه که به جایگاه تقلید در قرآن و روایات می‌پردازد، این تصور ایجاد شود که همه بحث ما نظری و به اصطلاح «تئوریک» است و جواب مساله با جستجو در لابلای کتاب‌ها و سر و کله زدن با معنای کلمات و جمله‌ها داده شده است. ولی چنین نیست و در بخش‌های آخر مجموعه خواهید دید که به جنبه‌های عقلی، عملی و تجربی مساله نیز پرداخته شده است. از قضا این موضوع هیچ‌گاه برای بنده صددرصد نظری نبوده است. در اصل، تا یکسال پیش هرگاه به تقلید و ایرادات آن فکر کرده‌ام بیشتر بخاطر مشکلات و چالش‌هایی بوده که در عمل پیش آمده و فقط در یکسال گذشته و از زمانی که شنیدم فقط یک حدیث آن هم نامعتبر توصیه به تقلید کرده، شروع به جستجو در کتاب‌ها و سخنرانی‌ها برای پیدا کردن سرنخ‌ها و مدارک مکتوب و منقول کرده‌ام.

در مجموع، متن حاضر به عنوان نسخه اول قطعا خالی از اشکال نیست و از جنبه‌های متعدد نیاز به بازبینی و بهبود دارد. به عنوان مثال، در انتخاب عنوان بخش‌ها، سعی شده به جای عناوین روزنامه‌وار، از جملات کوتاه استفاده شود تا پیام آن بخش را در یک کلام برساند و این ممکن است از نگاه برخی مخاطبان جالب نباشد. همچنین از آنجا که بخش‌های مختلف در زمان‌های متفاوت و بعضا در جواب بحث‌های محاوره‌ای پراکنده نوشته شده‌اند، ممکن است لحن نوشتار یک بخش با دیگری متفاوت باشد که به مرور سعی به یکنواخت کردن آنها خواهیم کرد.

با در نظر گرفتن موارد فوق، در فصل نخست، مفهوم تقلید تعریف می‌شود و تلاش می‌گردد تا اختلافات موجود در تعریف آن که باعث سردرگمی و مانع فهم مشترک در ادامه بحث می‌شوند، بررسی و رفع شود. فصل دوم به بررسی جایگاه تقلید در منابع اصلی تشیع، یعنی قرآن و احادیث، اختصاص دارد.
در فصل سوم، استدلال‌های عقلی که برای تأیید تقلید مطرح شده‌اند، مورد نقد قرار می‌گیرند و تلاش می‌شود نادرستی آن‌ها نشان داده شود. پس از آن، در فصل چهارم، جایگزین مناسب تقلید مورد بحث قرار می‌گیرد و پیشنهادهایی برای مسیر جایگزین ارائه می‌شود.
فصل پنجم از منظر پدیدارشناسانه به بررسی تقلید می‌پردازد و مشکلاتی را که این پدیده در عمل ایجاد کرده، تحلیل می‌کند. در نهایت، فصل ششم با طرح برخی موضوعات مرتبط، به جمع‌بندی نهایی اختصاص دارد.

مطالب مهم در یک نگاه

در این قسمت، خلاصه‌ای از موضوعات و فصل‌ها آمده تا بتوانید تصویر روشنی از محتوای کتاب داشته باشید. می‌توانید هر بخش را به ترتیبی که مایل هستید، دنبال کنید. سعی شده تا جایی که ممکن است مطالب هر قسمت مستقل باشد و پیوندهایی به مطالب مرتبط داده شود تا راحت‌تر محتوای مد نظرتان را پیدا کنید.


بازگشت به فهرست

تبادل نظر در تلگرام