انتخاب اعلم محال است

یکی از مهم‌ترین مباحث در مساله تقلید، مساله انتخاب اعلم است. برای اینکه بدانیم منظور از اعلم چیست، نگاهی به تعریفی که خود مراجع ارائه کرده‌اند می‌اندازیم:

تقليد در احكام، عمل كردن به دستور مجتهد است، و از مجتهدى بايد تقليد كرد كه مرد و بالغ و عاقل و شيعۀ دوازده امامى و حلال‌زاده و زنده و عادل باشد . (و نيز بنا بر احتياط واجب بايد از مجتهدى تقليد كرد كه حريص به دنيا نباشد) و از مجتهدين ديگر اعلم باشد، يعنى در فهميدن حكم خدا از تمام مجتهدين زمان خود استادتر باشد[1].

تعریف فوق در رساله سیزده مرجع بنام، با اندکی تغییرات در متن رساله بعضی آنها آمده است. «استادتر در فهمیدن حکم خدا» شرحی است که اعلم را مشخص می‌کند. یعنی هر انسانی که نمی‌خواهد مجتهد شود و نمی‌خواهد احتیاط کند، باید ابتدا گروهی از مجتهدین را پیدا کند که حکم خدا را می‌فهمند و در گام دوم بین آنها استادتر در این کار را پیدا کند! برای هر انسان غیرمعصومی، صرف نظر از اینکه چقدر دانشمند است، هر دوی این کار‌ها محال و نشدنی است! چرا که قضاوت درباره بسیاری از احکام تا روز قیامت ممکن نیست و این خدا است که در نهایت معلوم می‌کند بین موارد اختلافی کدام درست بوده است. بدون چنین بررسی‌ای فقط در کلام گفته می‌شود «از بقیه بهتر باشد» اما در عمل بجز از روی وهم و خیال و ظن و گمان، نمی‌توان به کسی «اعلم» گفت.

اگر فرض کنیم به هر نحوی به وجود چنین فردی پی بردیم و سراغ او رفتیم، هر چه علم او بیشتر می‌شود، بیشتر متوجه مجهولات دنیا و نادانی‌هایش می‌شود و به این ایمان می‌آورد که اعلم نیست. و وقتی چنین فردی در مورد خودش نمی‌تواند حکم قطعی بدهد که از همه اعلم‌ است، به طریق اولی نمی‌تواند در مورد دیگران هم قضاوتی بکند.

اصولا در هیچ رشته‌ای از علوم، کسی نمی‌تواند استادترین و بهترین را انتخاب کند. حتی آنهایی که برندگان جایزه نوبل را انتخاب می‌کنند، هیچ‌گاه مدعی نیستند که استادترین هر رشته‌ای از قبیل ریاضیات و ادبیات و فیزیک و غیره را انتخاب کرده‌اند، تازه آنها خودشان انسان‌های معمولی نیستند و از دانشمندان خبره جهان هستند. و همچنین اکثر آن رشته‌ها تجربی است و می‌توان نتایج نظریات و تحقیقات آنها را در عمل ارزیابی کرد. در چنین شرایطی، کسی که خود را ناتوان در فهم کلام خدا و ائمه (ع) می‌داند، چطور می‌خواهد چنین ادعای بزرگی کند که اعلم دین را پیدا کرده است؟!

از آنجا که خود مراجع اطلاع داشته‌اند که این کار شدنی نیست و ادعای گزافی خواهد بود، چند راه جایگزین مطرح کرده‌اند:

راه های شناخت اعلم
اول: خود انسان یقین کند، مثل آن که از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد. 
 دوم: آن که دو نفر عالم عادل که می‌توانند مجتهد و اعلم را تشخیص دهند، مجتهد بودن یا اعلم بودن کسی را تصدیق کنند، به شرط آن که دو نفر عالم عادل دیگر با گفته آنان مخالفت ننمایند. 
 سوم: آن که عده‌ای از اهل علم که می‌توانند مجتهد و اعلم را تشخیص دهند، و از گفته آنان اطمینان پیدا می‌شود، مجتهد بودن یااعلم بودن کسی را تصدیق کنند؛ بلکه از هرراهی که انسان اطمینان به اعلم بودن کسی پیدا کند بنا بر اظهر می‌تواند به همان اکتفا نماید.

نوشته‌اند که یا خود انسان علم پیدا کند، یا به گواهی دو نفر یا عده‌ای که اعلم را تشخیص می‌دهند عمل کند. در حالی که باید گفت، خود فرد فقط می‌تواند توهم بزند که اعلم را پیدا کرده است، دو نفر عالم عادل هم چون انسان هستند فقط می‌توانند توهم بزنند، چند نفر هم همینطور. وقتی برای یک انسان احراز آنچه در تعریف اعلم آمده نشدنی است، دیگر تفاوتی ندارد آن شاهدان یک نفر، دو یا سه باشند، آنها هم نمی‌توانند و نتیجه همان است.

به زبانی دیگر، گواهی جایی معنا دارد که محملی برای باور حرف شاهد وجود داشته باشد. مثلا در دادگاه، شاهد باید بتواند ثابت کند در موقع وقوع اتفاق در صحنه حضور داشته است و برای دیگران هم محرز باشد که دستگاه بینایی شاهد به اندازه کافی کار می‌کرده است. اگر برای ما مسلم باشد که شاهد در صحنه حضور نداشته و یا ادعای دیدن چیزی را بکند که برایمان محرز است از توانایی بینایی او خارج بوده، هر چقدر هم که سوگند بخورد و حتی اگر تعداد چنین شاهدهایی هزاران نفر هم باشد، برای ما نه تنها هیچ اطمینانی حاصل نمی‌شود، بلکه هیچ گمانی هم حاصل نمی‌شود (چون برایمان محرز است که هیچکدام آنها نمی‌توانسته‌اند شاهد ماجرا باشند).

دو شاهد دیگر بر این مدعا که خود مراجع بر نشدنی بودن این کار کاملا واقف هستند یک این است که در ادامه فتوای فوق چندین اگر و اما مطرح کرده و در نهایت کم و بیش به جملاتی شبیه به «در صورت شكّ ميان چند مجتهد و عدم ترجيح آنها از هر كدام بخواهد مى‌تواند تقليد كند» یا «بايد از يكى از آنان تقليد كند» رسیده‌اند[2]. دوم اینکه طی سال‌های اخیر، در پاسخ به نیاز مردم، علمای حوزه با هم جلسه گرفته و مشورت کرده‌اند و در نهایت به لیست مثلا هفت نفره از مراجع اعلم رسیده‌اند و به طور عمومی آنها را به مردم معرفی کرده‌اند[3]. خود این نشان از سختی بی‌نهایت انتخاب اعلم می‌دهد چرا که همه می‌دانیم برای کمک به مردم، اگر می‌شد گزینه‌های کمتری اعلام کنند، بر آنها لازم بوده که لیست را محدودتر کنند اما نتوانسته‌اند. سوال اینجاست که اگر متخصصان حوزه نتوانسته‌اند لیست را به شش، پنج، یا چهار نفر برسانند، چطور از مردم انتظار دارند بدون پرسیدن دلایل احکام آنها، این لیست را به دو نفر و یک نفر برسانند؟!

پس ملاحظه می‌شود اگر چه کلمه «اعلم» عنوانی دهان‌پر کن است و موجب اعتماد افراد می‌شود، ولی در عمل واقعا چیزی بیش از ظن و گمان یک شخص یا ظن و گمان عده‌ای نیست. چنین مساله‌‌ای که به وضوح خلاف عقل است موجب حس وحشت و تمسخر در افراد و وهن دین هم می‌شود. یک فرد خداناباور خارجی را در نظر بگیرید که با تحقیق و بررسی پی به حقانیت اسلام و تشیع می‌برد و حال به او به عنوان یک تازه مسلمان گفته می‌شود تو باید بهترین مسلمان یا بهترین تشخیص دهنده اسلام را برای خودت تعیین کنی! اگر با شنیدن این خواسته یا مطالعه صفحات مربوط به انتخاب اعلم در رساله‌ها، به انتخاب خود شک کند و از دین برگردد، حقیقتا حق دارد و بر او هیچ ملامتی نیست!


تبادل نظر در تلگرام

مطلب بالادستی: «تقلید از نگاه عقل»

فهرست



  1. رساله توضیح المسائل مراجع، جلد ۱، صفحه ۱۳، مشاهده ↩︎

  2. همان منبع، مشاهده ↩︎

  3. نقل قول: سوال: تعداد مراجع مورد تایید حوزه علمیه چند نفرند؟
     جواب: طبق اطلاعیه ای که جامعه مدرسین حوزه علمیه قم داده اند، نام بردن از تعدادی از مراجع بزرگوار به معنی رد نمودن عده ای دیگر نیست، و تعداد مراجع عظام شایسته تقلید بیش از این تعداد نامبرده می باشند. این تعداد نامبرده شده عبارتند از: 1- آیت الله بهجت 2- آیت الله فاضل 3- آیت الله مکارم 4- آیت الله شیخ جواد تبریزی 5- آیت الله شبیری زنجانی 6- آیت الله خامنه ای 7- آیت الله وحید خراسانی. مشاهده منبع ↩︎