دین قابل تقسیم به اصول و فروع نیست

یکی از انحرافات پایه‌ای و زیربنایی که در اسلام رخ داده تقسیم‌بندی‌های من‌درآوردی از قبیل تقسیم دین به دو‌دسته اصول پنج‌گانه و فروع ده‌گانه و همچنین تقسیم اعمال به پنج دسته واجب، مستحب، مکروه، حرام و مباح است؟ جستجوهای نگارنده تا این لحظه به نتیجه‌ای نرسیده و آیه یا روایتی پیدا نشده که در آن خدا یا معصومین(ع) چنین دسته‌بندی‌ای کرده باشند. و تا اینجا اینطور به نظر می‌آید که اینها از ابداعات فقهای بعد از معصومین (ع) هستند.
#چالش: اگر توانستید آیه یا حدیثی پیدا کنید که گفته باشد دین دو قسمت اعتقادات و اعمال است و اعتقادات پنج‌تاست و اعمال ده تا. همینطور در مورد اینکه اعمال پنج حالت واجب، مستحب، مکروه، حرام و مباح دارند!!

گفته می‌شود که این دسته‌بندی‌ها در منابع دست اول اسلام نیست و علما خودشان اینها را درست کرده‌اند تا به شناخت بهتر دین و اولویت‌بندی اعمال و غیره کمکشان کند. تا اینجای کار شاید مشکلی نباشد و کسی نتواند ایرادی بگیرد. اما ایراد اساسی وقتی بروز می‌کند که حدود سی حدیث ائمه(ع) را یادآور می‌شویم از جمله اینکه «بپرهیزید از تقلید (إياكم و التقليد)» می‌گویند «منظور امام این بوده که مکروه است نه اینکه حرام است، پس می‌شود تقلید کرد»! یا مثلا حدیث «برشما باد به تفقه در دین خدا (عليكم بالتفقه في دين الله)» را ذکر می‌کنیم و آنها می‌گویند «منظور این حدیث این بوده که مستحب است تفقه کنید و این دستور نمی‌تواند واجب باشد»!

مثال دیگر اینکه دستور خدا را یادآور می‌شویم که می‌فرماید «در آیات و نشانه‌های خدا تفکر کنید» و آقایان می‌فرمایند «دین دو قسمت است، احکام و اعتقادات، و این دستور فقط مربوط به اعتقادات است و در احکام تفکر و اندیشه لازم نیست»، و به این ترتیب بخش بزرگی از اعمال را از دایره شمول دستور خدا خارج می‌کنند. بعد هم می‌فرمایند «یک آیه بیاورید که گفته باشد در احکام فرعی عملی تفکر کنید»، در حالی که شاید اصلا خدا این دسته‌بندی را قبول نداشته که بخواهد برای هر کدام اصول و فروع آیه جدا بفرستد. کی و کجا خدا یا ائمه (ع) وسط دین خطی کشیده‌اند و این دو تا را از هم جدا کرده‌اند که حال ما بخواهیم برای هر طرف سند و مدرک جدا پیدا کنیم؟!

اگر این تقسیم‌بندی‌ها در کلام قرآن و ائمه (ع) نبوده‌اند و برای کمک به ما تعریف شده‌اند، خوب است، ولی نباید و نمی‌توانند بالاتر از دستورات صریح خدا قرار بگیرند و نباید آنقدر اساسی فرض بشوند که بر آیه‌های خدا سایه بیندازند و با آنها برخی اعمال را از شمول توصیه‌های صریح خارج کرد. خدا دلیلی نفرستاده برای تقسیم‌بندی احکام/اعتقادات، اگر هم فرستاده باشد، دلیلی نفرستاده که بگوییم آن دستورهای عمومی تخصیص می‌خورند و مربوط به یکی از این قسمت‌ها می‌شوند و مربوط به قسمت‌های دیگر نمی‌شوند.

آیا تفکر و تعقل منحصر به اعتقادات است؟!

با همه مباحث فوق، باز هم حال برای اینکه نشان دهیم واقعا هیچکدام این خط‌کشی‌ها در قرآن اعتباری ندارد، در این قسمت مروری می‌شود بر آیه‌هایی که حاوی کلمات تفکر و تعقل هستند و در عین حال اشاراتی به احکام دارند.

آیات تدبر و تعقل در احکام

جداسازی اعتقاد از احکام ممکن نیست

همه آیاتی که در قسمت قبل مرور شد نشان می‌دهند که از لحاظ لزوم تفکر و اندیشه، خدا تفاوتی بین آیات تکوینی و ‌آیات توحید و نبوت و معاد و ... و آیات احکام عملی نگذاشته و همه آنها را مستلزم تدبر دانسته‌ است.

اصلا واقعیت این است که نمی‌شود احکام و اعمال را از اعتقادات جدا کرد! هر فعل و عملی خواهی نخواهی از یک اعتقادی می‌آید. وقتی کسی خمس می‌دهد ابتدا معتقد شده که خدا از او این عمل را می‌خواهد و بعد انجام می‌دهد. وقتی کسی طبق فتوای مرجعش وام با بهره نمی‌گیرد، به این قائل شده که به امر خدا حرام است. وقتی کسی طبق فتوا، ارث خانم‌ها را نصف می‌دهد، بخاطر این است که اعتقاد دارد عدالت خدا بر این امر حکم کرده است. چطور کسی می‌تواند بگوید این نمازی که من می‌خوانم تا فلان حد خاص و تا فلان لحظه‌اش مربوط به اعتقادات و اصول دینم است و بقیه‌اش مربوط به احکامم است؟! یا مثلا بگوید هیچ اندازه‌ و مقداری از نماز من در دسته اعتقاداتم نیست و همه‌اش در دسته احکامم هست!

اگر دقیق‌تر نگاه کنیم، می‌بینیم که عمده اهمیتی که اعتقادات دارند به این خاطر است که منجر به اعمال خاصی می‌شوند. اولا آیا کسی می‌تواند مقوله‌ای نظری و اعتقادی در دین پیدا کند که هیچ بروز و ظهوری در خارج و در اعمال انسان نداشته باشد و صد در صد خالص نظری و ذهنی باشد؟ ثانیا، فرض کنیم باشد، آیا در اسلام و قرآن، ایمان قلبی به تنهایی و بدون عمل ارج و قرب و ارزشی دارد؟ که کسی بگوید من با تحقیق یا تقلید بهترین اعتقادات و ایمان قلبی را انتخاب می‌کنم و بعد دست به سیاه و سفید نمی‌زنم که نخواهم در افعال و احکامم فکر کنم و دغدغه درست و غلط تقلید در احکام را نداشته باشم؟

بدترین وضعیت اعتقادی شرک است که در قرآن به عنوان ظلم عظیم‌ معرفی شده و در آیه ۴۸ سوره نساء میفرماید خدا هر چیزی را ممکن است ببخشد اما شرک را نمی‌بخشد. اما چرا شرک و دروغ بستن به خدا اینقدر بد است؟ واقعیت این است که اکثر ما با اینکه به زبان میکوییم خدا شبیه هیچ چیز و هیچ کس نیست، بازهم در ناخودآگاهمان تصور می‌کنیم که خدا چیزی شبیه غرور شخصی دارد و به شخصیتش برمی‌خورد اگر چیزی که حق نیست را بگوییم جزیی از حق است. برای همین از هر گناهی ممکن است بگذرد اما از گناه شرک نمی‌گذرد. در حالی که خدا کاملا غنی و بی‌نیاز و قادر مطلق است، اگر همه موجودات عالم برای خدا شریک قائل شوند، ذره‌ای به کیان خدا خدشه و ضربه نمی‌خورد که بخواهد بخاطرش عقاب کند.

پس چرا خدا اینقدر شرک را بد دانسته است؟ چون شرک خود مشرک را گیج و گمراه می‌کند و تا وقتی معتقد باشد به دروغی که به خدا بسته است، یعنی تا وقتی که آن دروغ را حق بداند، بخاطر درک نادرست و ناحقی که از خدا دارد، کارهای نادرست انجام می‌دهد و نتایج کارها ناگزیر به خود او می‌رسد. اگر نتیجه را ببیند یا به هر نحوی متوجه شرک خود بشود و سعی در اصلاح کند، دیگر گمراه و مشرک نیست و در مسیر هدایت و رستگاری است. اما اگر علیرغم نتیجه یا دیگر انواع تذکر همچنان به باور خود معتقد باشد، همچنان در همان مسیر می‌رود و به همین خاطر است که خدا نمی‌‌بخشد، یعنی در اصل محال عقلی است که خدا بتواند ببخشد همانطور که خدا نمی‌تواند خدایی دیگر خلق کند. وگرنه رحمت خدا به تمام اشیا وسعت دارد، و البته محالات عقلی شیئ نیستند.

این توضیحات داده شد که بگوییم شرک یک خطای معرفتی عملی است، و نه صرفاً یک نظر باطل ذهنی.
هر عملی بر فهم انسان مبتنی است؛ وقتی فهم غلط باشد، عمل و نتیجه نیز منحرف می‌شود و عقلا محال است کسی کاری بکند و نتیجه‌اش به خود او نرسد، مگر اینکه انسان از شرک برگردد و تلاش به اصلاح کند، مشمول رحمت می‌شود، «إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَـٰئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِيمًا ‎﴿فرقان٧٠﴾» و بسیاری آیات دیگر قرآن هم بر این نکات تأکید دارند. دو‌ شاهد دیگر بر این ادعا که شرک در اعمال اتفاق می‌افتد را در مطلب آیه ۲۳ سوره زخرف دیدیم که مشرکان می‌گویند «…شرک نمی‌ورزیدیم و حرام نمی‌کردیم…» که نشان می‌دهد مفهوم شرک و احکام حلال و حرام کاملا درهم تنیده و غیرقابل جداسازی هستند.

نام‌گذاری‌های بدون دلیل

در نهایت اینطور خلاصه کنیم که اگر کسی برای راحتی کارهای علمی خودش یا به هر دلیلی، مثلا انسان‌ها را به دو دسته سیاه و سفید تقسیم می‌کند، اشکالی بر او وارد نیست و می‌تواند تقسیم‌بندی خود را داشته باشد ولی اگر بخواهد تقسیم‌بندی خود را بر احکام خدا غالب کند و بگوید فلان حکم خدا فقط در مورد سیاه‌پوستان است و در مورد سفیدپوستان نیست، باید اولا دلیل بیاورد که کجا خدا چنین تقسیم‌بندی‌ای را به رسمیت شناخته است و ثانیا کجا آن حکم را فقط به دسته اول اختصاص داده و دسته دوم را مستثنی کرده است. بدون این دو مدرک، آنچه به خدا نسبت می‌دهند مصداق رجما بالغیب و اسماء سمیتموها انتم و آباءکم ما انزل الله بها من سلطان است.

  1. إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنفُسُ وَلَقَدْ جَاءَهُم مِّن رَّبِّهِمُ الْهُدَىٰ  ‎﴿نجم: ٢٣﴾‏
    اينها چيزى نيستند جز نامهايى كه خودتان و پدرانتان به آنها داده‌ايد و خداوند هيچ دليلى بر آنها نفرستاده است. تنها از پى گمان و هواى نفس خويش مى‌روند و حال آنكه از جانب خدا راهنماييشان كرده‌اند. (۲۳)
  1. قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْمَاءٍ سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا نَزَّلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ فَانتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ ‎﴿أعراف: ٧١﴾‏
    گفت: عذاب و خشم پروردگارتان حتماً بر شما نازل خواهد شد. آيا در باره نام‌هایی كه خودتان و پدرانتان به آنها داده‌ايد و خدا هيچ دليلى بر آنها نازل نساخته است، با من ستيزه مى‌كنيد؟ به انتظار بمانيد من هم با شما به انتظار مى‌مانم. (۷۱)
  1. يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ ‎﴿یوسف ٣٩﴾‏ مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ ۚإِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ ۚ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ۚ ذَٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ‎﴿٤٠﴾
    اى دو دوست هم‌بند زندان من، آيا خدايان متعدد بهتر است يا اللّه آن خداوند يكتاى غالب بر همگان؟ (۳۹) نمى‌پرستيد سواى خداى يكتا، مگر نام‌هایی را كه خودتان و پدرانتان به آنها داده‌ايد که خدا حجتى بر اثبات آنها نازل نكرده است. حكم جز حكم خدا نيست. فرمان داده است كه جز او را نپرستيد. اين است دين راست و استوار، ولى بيشتر مردم نمى‌دانند. (۴۰)

تبادل نظر در تلگرام

صفحه بالادستی: تقلید از نگاه عقل

بازگشت به: فهرست