آیه ۲۳ سوره زخرف

آیه‌ی دیگری که در مذمت تقلید به آن خواهیم پرداخت، آیه ۲۳ سوره زخرف است:

وَ كَذَٰلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَىٰ أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَىٰ آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ ‎﴿زخرف: ٢٣﴾ قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُكُم بِأَهْدَىٰ مِمَّا وَجَدتُّمْ عَلَيْهِ آبَاءَكُمْ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ ‎(٢٤)
و بدین گونه در هیچ شهری پیش از تو هشداردهنده‌ای نفرستادیم مگر آنکه خوشگذرانان آن گفتند: «ما پدران خود را بر امت و آیینی یافته‌ایم و ما از پی ایشان راهسپریم»(۲۳). گفتند «هر چند هدایت کننده‌تر از آنچه پدران خود را بر آن یافته‌اید برای شما بیاورم؟» گفتند: «ما به آنچه بدان فرستاده شده‌اید کافریم.» (۲۴)»

اگر بخواهیم فضایی که آیه در آن آمده است را به طور خلاصه ترسیم کنیم، از آیه ۲۰ شروع می‌شود که می‌فرماید: «(مشرکان می‌گویند) اگر خدای رحمان می‌خواست، ما آنها را نمی‌پرستیدیم. در آنچه می‌گویند علم ندارند، فقط دروغ می‌بافند. آیا قبل از قرآن به آنها کتابی داده‌ایم که به آن تمسک می‌کنند؟! خیر، بلکه مى‌گويند: پدرانمان را بر دین و آیینی یافتیم و ما از پی آنها مى‌رویم.»

تفسیرهای المیزان[1]، نمونه، و روان‌جاوید[2] زیر این آیه به مفهوم تقلید اشاره کرده‌اند ولی طی یک جستجوی کوتاه منبعی پیدا نشد که به صراحت بگوید این آیه مربوط به تقلید در اصول دین است. با این حال، اگر مثل آیات قبلی کسی چنین ادعایی بکند، رد این ادعا در کلمه «مقتدون» هست، وقتی اهل شهر می‌گویند ما پدرانمان را بر دین و آیینی یافتیم و به آنها اقتدا می‌کنیم، اقتدا بیشتر معنای پیروی عملی می‌دهد تا پیروی نظری. خیلی کم پیش می‌آید که کسی بگوید «در فلان مساله اعتقادی، من به فلان شخص اقتدا می‌کنم» اما در مقام احکام و اعمال، اقتدا معنای سرراست و طبیعی‌تری دارد. همچنین در آیه ۲۰ که مشرکان گفتند اگر خدا نمی‌خواست ما شرک نمی‌ورزیدیم، این شرک فقط شرک اعتقادی نبوده است. چرا؟ شاهد این ادعا آیه ۱۴۸ سوره انعام و آیه ۳۵ سوره نحل، هستند که در آنها مشرکان همین جمله را می‌گفته‌اند که «اگر خدا نمی‌خواست ما کسی دیگر را شریک نمی‌گرفتیم» و در ادامه می‌گویند «و چیزی را حرام نمی‌کردیم». که نشان می‌دهد شرک آنها از این جهت هم زیر سوال بوده که چرا در احکام، چیزهایی را بدون دلیل حرام و حلال می‌کنند.[3]

و اما اگر کسی بخواهد به روال آیات قبلی، اینجا هم بگوید که این آیه تقلید کورکورانه را می‌گوید و نه هر تقلیدی را، جواب تقریبا مثل قبل است. باز هم خدا در اینجا از استفهام انکاری استفاده کرده است و پرسیده است آیا تقلید می‌کنید حتی اگر پیامبر برای شما پیام هدایت‌کننده‌تری آورده باشد؟ از آنجا که توضیح این مطلب تکراری است، به آن نمی‌پردازیم و خواننده علاقمند را به مطالب قبلی در مورد آیه ۱۷۰ سوره بقره، آیه ۱۰۴ سوره مائده، و آیه ۲۱ سوره لقمان ارجاع می‌دهیم. تفاوت عمده این آیه با آیات قبلی این است که در آنها می‌پرسید آیا حتی اگر پدرانتان چیزی نمی‌دانستند؟، آیا حتی اگر تعقل نکرده باشند؟، آیا حتی اگر هدایت نشده باشند؟ آیا حتی اگر شما را به عذاب آتش هدایت کنند؟، ولی اینجا می‌فرماید آیا حتی اگر پیام پیامبر هدایت‌کننده‌تر باشد؟ که به نوعی نشان می‌دهد افراد می‌توانسته‌اند هدایت‌کننده‌تر بودن پیام پیامبر را تشخیص بدهند (حتی اگر به اندازه پدرانشان به او اعتماد نداشتند).

چرا این همه اشاره به واژه «پدران»؟

نکته جدیدی که خوب است در اینجا به آن اشاره کنیم، در مورد واژه «پدران» است. شاید این سوال به ذهن خطور کند که چرا خدا در همه این آیات به این واژه نقد وارد کرده است؟ آیا فقط پدران مشکل دارند و نباید از آنها تقلید کرد؟ جوابی که به این سوال می‌دهیم این است که خود این واژه در این آیات چندان موضوعیت ندارد. همانطور که مشاهده کردید بسیاری از مترجمان و مفسران کلمات «اجداد و نیاکان» را هم اضافه کرده‌اند، ولی با توجه به نوع جوابی که خدا در همه این آیات داده است، دیگر مهم نیست که مردم می‌گفته‌اند ما از چه کسی پیروی می‌کنیم. حتی اگر می‌گفتند ما از مادرانمان، یا به فرض مثال از فرزندانمان یا عالمان یا حاکمان یا نظامیان، زنده یا مرده، حاضر یا غایب، تقلید می‌کنیم، جوابی که خدا داده است طوری است که فرقی نمی‌کند، از هرکسی که پیروی می‌کنید، بررسی کنید در مساله‌ای که الان به آن دعوت می‌شوید آیا علم داشتند یا نداشتند؟ آیا تعقل کرده‌اند یا نکرده‌اند و همینطور بقیه سوالات مشابهی که مطرح شد.

به عبارت دیگر، این آیه هم مثل آیات قبلی محتوا محور و پیام‌محور است نه مرجع‌محور و شخص‌محور. یعنی قرآن توجه و اهمیت را به محتوای پیام داده است نه اینکه چه کسی آن را آورده است. طبق این آیه، وقتی رسولان از مردم می‌شنیدند «ما از امت و آیین پدرانمان پیروی می‌کنیم» جواب نمی‌دادند «من از آنها قابل اعتماد‌تر هستم، من انسان متخصص و متعهدتری هستم، من معجزات و کرامات بیشتری دارم، من طرفداران بیشتری دارم، عده بیشتری به اعلم بودن من گواهی می‌دهند» و امثال این معیارهای شخص‌محور. در تمام آیاتی که مرور شد، نوع محاجه خدا و رسولان طوری بوده که آنها را نهایتا متوجه محتوا و اندیشه در خوب و بد کار و سنجش نظرات مدعیان کند و اجازه بدهد خودشان آزادانه انتخاب کنند تا بعد هم بتوانند درستی و غلطی تصمیمشان را ارزیابی کنند و اگر اشتباه کرده‌اند در موقعیت توبه قرار بگیرند و اگر توبه کردند اصلاح کنند و در این فرآیند رشد کنند و انسان‌های بهتری بشوند و در نهایت هم بتوان آنها را بابت انتخاب‌هایشان پاداش و جزا داد.

از همین رو در آیات بعدی ذکر می‌کند که مردم گفته‌اند اگر این قرآن حق است «چرا بر رجل و شخصیت عظیم یکی از دو شهر نازل نشده است؟!» و خدا جواب می‌دهد «آیا آنها رحمت پروردگار را تقسیم می‌کنند» که چه چیزی به چه کسی نازل شود؟! اگر این طور نبود که مردم با این معیارهای ظاهری «همه به یک امت و آیین در بیایند، برای کافران سقف‌ها و نردبان‌ها و درها و تخت‌هایی از نقره قرار می‌دادیم و از هر گونه زخرف و زینتی». و همه اینها متاع زندگی دنیا است. اگر کسی دل ندهد به این قرآن و ذکر و اندیشه و تفکر در دستورات خدا و به جایش مبنا را به رجل‌ها و شخصیت‌ها و عظیم بودن دم و دستگاه‌هایشان بگذارد، از همان‌ها برایش قرین و همدمی قرار می‌دهیم که آنها را از راه خدا باز بدارد و به خاطر همین ملاک‌های ظاهری، همواره خیال کنند که هدایت شده هستند. تا اینکه پیش ما بیایند خواهند گفت ای کاش بین من و تو فاصله بین مشرق و مغرب بود، چه بد همدمی بودی! [4]و بعد خطاب می‌کند این دوری جستن امروزتان هرگز فایده‌ای ندارد حالا که ظلم کردید حتما در عذاب مشترک هستید.

ادامه سوره هم تا آخر اشاره‌هایی به همین مفهوم دارد مثلا مشرکان زمان پیامبر به هر دلیلی شخصیت حضرت عیسی را پایین‌تر از الهه‌های خود می‌دانسته‌اند در حالی که قرآن می‌فرماید عیسی بینات و دلایل روشن داشت. یا فرعون شخصیت و جایگاه خودش را ملاک و مبنای مقایسه قرار می‌دهد.

خود را هدایت‌شده محسوب می‌کنند!

از این که بگذریم، نکته دیگری که وجود دارد، هم در آیات فوق و هم در آیاتی که در مطلب آیه ۲۸ سوره اعراف مرور شد، عبارت «یحسبون انهم مهتدون (می‌پندارند هدایت‌شده‌ هستند» تکرار شده و خدا می‌فرماید اهالی تقلید گمان می‌کنند هدایت شده‌اند و این گمراهی دور و دراز است. در توضیح این مطلب به این فکر کنیم، اگر یک فرد مقلد به پیروی از فتوای مرجعش کاری انجام بدهد که حق‌الناس است و آن فتوا درست نباشد، در تمام مدتی که فرد دارد ظلم انجام می‌دهد، مادامی که عقیده‌اش به تقلید محکم باشد، هیچ چیز او را متوجه اشتباهش نمی‌کند.

اگر فطرت و ندای درونی‌اش به او بگوید این کار اشتباه است، به خود می‌گوید «حتما مرجع متخصص چیزی می‌دانسته که اینطور گفته»، اگر با عقل و حساب و کتاب متوجه بشود اشتباه است، باز هم به خود می‌گوید «شاید حساب و کتاب مرجع دقیق‌تر بوده است»، اگر نتیجه کار را در عمل و واقعیت ببیند که خرابی به بار آورده است، باز هم مادامی که به تقلید معتقد است، می‌گوید «من که کار بدی نکردم پس حتما مشکل از جای دیگری بوده است»، اگر فردی دیگر به او اثبات کند که کارت اشتباه است، می‌گوید «آیا تو بهتر می‌فهمی یا مرجع من؟!» و حتی اگر پیش خدا هم برود می‌گوید «من کار درست را انجام دادم، اشتباه از مرجع بود که آنطور گفت»! ملاحظه می‌فرمایید، هیچ چیز نمی‌تواند چنین فردی را از خواب غفلت بیدار و عملش را اصلاح کند و شاید به همین خاطر است که خدا درباره آنها می‌فرماید «حقت علیهم الضلالة (گمراهی بر آنان محقق شده است» و آنها در «ضلال بعید (گمراهی دور)» هستند ولی چیزی از عذاب آنها کم نمی‌کند و هر دوی تقلیدکننده و تقلیدشونده در عذاب مشترک هستند!

در مطلب آیات در نفی انتقال مسئولیت به مرور آیه‌هایی پرداخته خواهد شد که هرگونه برداشته شدن مسئولیت کار اشتباه از عهده مقلدین را انکار می‌کنند.


تبادل نظر در تلگرام

مطلب بالادستی: آیات مذمت تقلید

فهرست

آیاتی که به دین پدری اشاره دارند



  1. تفسیر المیزان، جلد ۱۸ صفحه ۸۹. متن عربی. ↩︎

  2. مشاهده گزیده تفسیر نمونه و روان‌جاوید: منبع ↩︎

  3. در اینجا ذکر این نکته ضروری است که حتی اگر این قرینه‌ها مورد قبول واقع نشوند و بپذیریم که سیاق آیات قبل و بعد بیشتر در مورد توحید و اعتقادات است، باز هم این دلیلی بر انحصار نمی‌شود. یعنی به صرف اینکه آیات در مورد اصول دین هستند نمی‌توان نتیجه گرفت که این آیه فقط تقلید در اصول دین را مذمت می‌کند بلکه شاهد محکم‌تری می‌خواهد که در این آیات وجود ندارد. اما برای اینکه ثابت کنیم فقط در مورد اصول دین نیست، حتی یک قرینه هم کافی است که در اینجا به دو مورد اشاره شد. ↩︎

  4. دقت کنید که در آیات سوره حج هم همین تعبیر «همدم و قرین بد» به کار رفته بود ولی با واژه «مولا و عشیر». ↩︎