آیه ۲۱ سوره لقمان
آیه ۲۱ سوره لقمان در مذمت تقلید میفرماید:
إِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ الشَّيْطَانُ يَدْعُوهُمْ إِلَىٰ عَذَابِ السَّعِيرِ ﴿لقمان: ٢١﴾
و چون به آنان گفته شود: «آنچه را که خدا نازل کرده پیروی کنید»، میگویند: «بلکه آنچه که پدرانمان را بر آن یافتهایم پیروی میکنیم»؛ آیا هر چند شیطان آنان را به سوی عذاب سوزان فرا خواند؟
کلیت آیه شبیه آیات ۱۷۰ سوره بقره و ۱۰۴ سوره مائده است. آیه قبلی یعنی آیه ۲۰ اینطور تمام میشود که: «از مردم کسانی هستند که درباره خدا بدون علم و نه هدایت و نه کتاب روشنگری مجادله میکنند.[1]» و در ادامه میفرماید وقتی به آنها گفته میشود به جای مجادله بدون آن سه مدرک، با علم و با هدایت و با کتاب از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنید، میگویند «نخیر، بلکه ما به روش پدرانمان عمل میکنیم». باز هم مفسران قبول کردهاند این آیه بر علیه تقلید است اما با دو ادعا آن را از تقلید امروزی منصرف کردهاند: یک اینکه این آیه «تقلید کورکورانه را میگوید نه هر تقلیدی»، و دو اینکه «تقلید در اصول دین را میگوید نه فروع دین»! در ادامه به بررسی این دو موضوع میپردازیم.
آیا آیه قائل به مفهومی به اسم «تقلید کورکورانه» است؟
تفسیر نور زیر این آیه نوشته «تقليد و تعصّبِ كوركورانه ممنوع[2]» و منظورشان این است که تقلید وقتی بجا و مجاز است که از شیطان و آدمهای او نباشد. در حالی که این استدلال غلط است و موضوع تشخیص مرجع را با موضوع پیروی خلط کرده است. اگر بخواهیم این گزاره غلط را به زبان ساده رد کنیم، ایشان و همفکران ایشان میگویند «پیروی بدون پرسیدن دلیل، مجاز است و میتوانید بدون تفکر در مورد درست بودن دلیل یک کار، از یک شخص پیروی کنید. فقط مطمئن شوید آن شخص شیطان نیست». خب مگر ما غیر از پرسیدن دلیل و سنجیدن آن راهی داریم که شیطان را از غیرشیطان تشخیص بدهیم؟ مگر شیطان علامت ظاهریای دارد که ما به درست و غلط دستوراتش فکر نکنیم و فقط آن علامت را که دیدیم او را کنار بگذاریم؟ مگر شیطان وقتی قسم حضرت عباس میخورد، دم خروس را بیرون میگذارد که ما متوجه دروغ بودن ادعایش بشویم؟
هر چند استدلال ما در بالا ساده است اما باز هم سعی میکنیم بیشتر توضیح بدهیم. اولا هیچ انسانی، اگر بداند طرف مقابلش شیطان و آدمهای شیطان است و میخواهد او را فریب دهد، از او تقلید نمیکند! تقلید که هیچ، حتی پیروی با دلیل هم نمیکند. دقت کنید بین تقلید و پیروی تفاوت هست، تقلید وقتی است که ما از مرجع دلیل نمیپرسیم و فقط نظر او را انجام میدهیم. پیروی وقتی است که از او میپرسیم دلیلت چیست و جوابش را میسنجیم اگر به نظرمان حق آمد پیروی میکنیم. در مورد شیطان، اگر انسان بداند او شیطان است، نه تنها نظرش را بدون پرسیدن دلیل انجام نمیدهد، بلکه اگر دلیل و آیه و نشانه و استدلال عقلی هم بیاورد باز بعید است اعتماد کند و احتمال میدهد یک جای کار میلنگد!
مشکل و مساله وقتی پیش میآید که فرد سوالی دارد و میخواهد کسی را پیدا کند که متخصص و متعهد باشد و میخواهد بدون اینکه در آن کار فکر و تعقل و تحقیق کند، به حرف او عمل کند. حالا اگر کسی را پیدا کند که نمیداند شیطان است یا نیست، مساله تقلید مطرح میشود که آیا این کار مجاز است یا نیست؟ بدیهی است شیطان هیچ حرکت مشکوکی نمیکند که هویتش را برملا کند، بلکه بسیار هم با لباس و علامتهای مناسب ظاهر میشود تا طرف خیال کند او متخصص و متعهد است. حتی حرف و فتوای غلطش را هم با ظاهر فاش و عریان بیان نمیکند که مخاطب بفهمد غلط است، بلکه با آیات و روایات و استدلالهای به ظاهر درست بیان میکند تا بتواند فریب بدهد. در چنین شرایطی است که این سوال پیش میآید که آیا انسان مجاز است به نظر فردی که فکر میکند متخصص و متعهد است عمل کند بدون اینکه به عواقب عمل فکر کند؟ آیا مسئولیت از عهده او برداشته میشود؟
طبق منطق طرفداران تقلید از جمله تفسیر نور، جوابی که برای سوال فوق انتظار داریم این است که بگوید «بله، اشکالی ندارد، شما کورکورانه انتخاب نکنید، بگردید فرد متخصص و متعهد را پیدا کنید و نظر او را بدون پرسوجو و سنجیدن دلایل عمل کنید. این کار مجاز است و اگر بعدا معلوم شد شما را عمدا یا سهوا فریب داده، اشکالی ندارد، تقصیر او است و شما گناهی ندارید» مقایسه کنید با جوابی که قرآن داده است: «آیا حتی اگر شیطان باشد که شما را به عذاب آتش راهنمایی کند؟!» ملاحظه میشود که نه تنها قرآن آن جواب را نداده، بلکه به کلی آن را رد کرده و برعکس آن را گفته است. پس میبینید که چسباندن کلمه کورکورانه به تقلید، مشکلی را حل نمیکند.
آیا آیه فقط تقلید در اصول دین را منع کرده است؟
و اما در مورد دلالت بر تقلید در اصول و نه فروع دین، تفسیر اثنیعشری اینطور آورده است: «آيه شريفه منع صريح است از تقليد در اصول دين و مذمت فرمايد كسانى را كه پيروى كنند پدران خود را در اصل دين[3]»
آیات قبلی نصیحتهای لقمان به پسرش هستند که از شرک شروع میشود و با نیکی به پدر و مادر و اقامه نماز و امر به معروف و نهی از منکر و بلند نکردن صدا و راه نرفتن با غرور ادامه مییابد که همگی در مورد احکام عملی هستند نه اعتقادی و اصول دین. خود آیه با فعل تبعیت شروع میشود که بیشتر مناسب اعمال و افعال است تا نظریات و اعتقادات. همچنین ما را از دعوت شیطان به آتش میترساند، و میدانیم دعوت شیطان بیشتر در اعمال است و فقط به اعتقادات ما بسنده نمیکند. به علاوه، آیه بعد شرط نیکوکار بودن را ذکر میکند، آیه بعدی میفرماید در قیامت آنها را از اعمالی که انجام دادهاند با خبر میسازیم. سپس چند آیه بعد در آیه ۲۹ دوباره میفرماید «خدا از اعمالی که انجام میدهید با خبر است» اینکه همه این قرائن را نادیده گرفتهاند و بدون ارائه دلیلی، دایره شمول آیه را محدود کردهاند به اصول دین، واقعا جای سوال دارد.
اشارات آیه ۳۰ و آیه ۳۳ هم مرتبط هستند. در آیه ۳۰ میفرماید: «ذَٰلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِن دُونِهِ الْبَاطِلُ... (خدا حق است و آنچه از غیر او میخوانند باطلاند...)» و در آیه ۳۳ با یادآوری اینکه در قیامت هیچ پدر و مادری به کار فرزند و هیچ فرزندی به کار پدر و مادر نمیآید، همه باورهای اهل تقلید را بر باد میدهد که خیال میکنند مسئولیت اعمال اشتباهشان بر عهده مرجع خواهد بود! «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَاخْشَوْا يَوْمًا لَّا يَجْزِي وَالِدٌ عَن وَلَدِهِ وَلَا مَوْلُودٌ هُوَ جَازٍ عَن وَالِدِهِ شَيْئًا ۚ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ ۖ... (ای مردم پروا کنید از پروردگارتان و بترسید از روزی که هیچ پدری چیزی را فرزندش دفع نمیکند و نه هیچ فرزندی دفعکننده چیزی از پسر خویش است. همانا وعده خدا حق است...)»
اشارهای به یکی دیگر از مضرات تقلید
علاوه بر رد کردن دو قید کورکورانه و اصول دین برای این آیه، که در بالا انجام شد، نکته جالب دیگری هم در مورد این آیه و سوره وجود دارد. شبیه سوره حج (که در مطلب «آیه ۱۱ سوره حج» توضیح خواهیم داد)، در ابتدای سوره لقمان هم دو گروه مردم را با عبارت «و من الناس…» معرفی کرده و دینداری بدون علم و دانش آنها را مذمت میکند. گروه دوم که همان آیه ۲۰ بود و در بالا توضیح داده شد، اما در مورد گروه دیگر، آیه ۶ فرموده: «از مردم کسی هست که مشتری سخن غیرمهم و بیهوده میشود، تا از راه خدا گمراه کند بدون علم، و آن را به ریشخند بگیرند. برای آنها عذاب خوارکنندهای هست».
بدون اینکه مثال خاصی زده شود، مخاطب با انصاف به یاد میآورد مواردی که دینداران در مورد مسائل غیرمهمی در دین بیش از اندازه وقت گذاشته و بحث کردهاند که آنها را از مسائل مهمتر بازداشته و باعث تمسخر دین شده است. همچنین باعث شده عدهای بگویند اگر در شرایطی که ما این همه مشکل داریم، دغدغه دین خدا این چیزهاست، ما اصلا خدا و دین نخواستیم و بدون علم از خدا رویگردان شدهاند. در حالی که اگر هر کسی حواسش باشد در قیامت باید از کارهای دینی خودش با علم و دلیل دفاع کند، میداند که فرصت کم و مسائل زیادند، پس اولویتبندی میکند و برای هر مسالهای به نسبت اهمیتی که در قیامت دارد، به دنبال نقلقولهای مرتبط میگردد و در این صورت جایی برای تمسخر مسخرهکنندگان هم باقی نمیماند. در فصل دلایل عقلی علیه تقلید، در این باره بیشتر خواهیم گفت.
مطلب بالادستی: آیات مذمت تقلید