آیه ۱۷۰ سوره بقره
در مرور آیاتی که به سرزنش تقلید پرداختهاند، اولین مورد آیه ۱۷۰ سوره بقره است که میفرماید:
وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ ﴿البقرة: ١٧٠﴾
و چون به آنان گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده است پیروی کنید»؛ میگویند: «نه، بلکه از چیزی که پدران خود را بر آن یافتهایم، پیروی میکنیم.» آیا هر چند پدرانشان چیزی را درک نمیکرده و به راه صواب نمیرفتهاند؟
آیا آیه فقط تقلید در اصول دین را ممنوع کرده؟
در تفسیر اثنیعشری جلد ۱ صفحه ۳۷۴ زیر این آیه آوردهاند که:
آيه شريفه دال است بر مذمت تقليد در اصول دين، زيرا نظر و استدلال در آن واجب باشد و اكتفا نمودن به متابعت پدران خصوصا در موقعى كه به طريقه باطل و گمراهى باشند، از درجه اعتبار ساقط و عقلا و شرعا مذموم خواهد بود. بنابراين عاقل را هشيارى لازم است كه اين قسمت سبب دستاويز مفسدين در دين مىباشد، و به همين وسيله بسا شود اشخاص متدين به ديانت حقه را گمراه سازند.
سوالی که اینجا مطرح میشود این است که کجای آیه مشخص میکند این مذمت تقلید فقط در اصول دین است و در فروع دین و احکام نیست؟ اتفاقا آیات قبل در مورد خوردن چیزهای حلال و آیات بعد در مورد چیزهایی است که خوردنشان حلال یا حرام است. خود فعل «پیروی کنید» هم بیشتر معنای پیروی در اعمال و احکام را میرساند و نشانهای نداریم که بگوییم صرفا اعتقادات را شامل میشود. به طور دقیقتر، از آیه ۱۶۵ این موضوع مطرح میشود که گروهی از مردم هستند که افرادی از خودشان را در حد خدایی بالا میبرند و دوستشان میدارند و از آنها پیروی میکنند، در حالی که آنها روز قیامت از پیروان برائت میجویند و پیروان اعمال خود را میبینند و بعد میفرماید «ای مردم از آنچه در زمین حلال و پاکیزه است بخورید و از گامهای شیطان پیروی نکنید، او شما را به بدی و فحشا امر میکند و به اینکه به خدا چیزهایی را نسبت بدهید که به آنها علم ندارید». با توجه به فضا و محتوای آیات، مشخص است این «چیزها»یی که بدون علم به خدا نسبت داده میشود فقط عقاید نظری نیست بلکه احکام حلال و حرام را هم شامل میشود.
بعد از آیه ۱۷۰ هم اینطور ادامه پیدا میکند که رفتار کافران شبیه حیواناتی است که چشم و گوش بسته و بدون اندیشه و تعقل عمل میکنند[1]. و بعد میفرماید: «فقط گوشت مرده و خون و گوشت خوک و آنچه به نام غیرخدا کشته شده باشد بر شما حرام شده است» و بعدتر کسانی که قسمتهایی از کتاب خدا را پنهان میکنند و آن را به بهای اندکی میفروشند را به شدت تمام ملامت کرده و وعده عذاب و آتش داده، که باز هم به نظر میآید مسائل مربوط به احکام و اعمال مردم باشد که ممکن است مورد تجارت قرار گیرد و بعید است مسائل نظری و اعتقادی کتاب قابل پنهان کردن باشد (چرا که عمدتا فطری و عقلی هستند). و سپس از آیه ۱۷۷ تا آیه ۲۰۳ هم به مسائل مختلف درباره انفاق، زکات، قصاص، وصیت، روزه، تجارت، هلال ماهها، رفتوآمد به خانهها، جهاد، ماههای حرام و حج اشاره میکند! با این همه چطور ممکن است کسی تصور کند که آیه ۱۷۰ در میان این همه آیه فقط مربوط به اصول دین و اعتقادات باشد و در مورد احکام و اعمال نباشد؟! چه قرینه و شاهدی در این آیه و آیات قبل و بعد وجود دارد که تمام قرائن و شواهدی که در بالا شمرده شد را بیاثر و ثابت کند که خدا فقط تقلید در عقاید را نفی کرده است؟
آیا آیه اشارهای به مفهوم جعلی «تقلید کورکورانه» دارد؟
یکی دیگر از دلایلی که آورده میشود تا نشان دهند این آیه با تقلید از علما تضاد ندارد این است که میگویند آیه تقلید کورکورانه را ممنوع کرده است. مثلا در تفسیر نور جلد ۱ صفحه ۲۵۹ نوشتهاند:
آيه قبل به ما هشدار داد كه از پيروى گامها و فرمانهاى شيطان، دورى كنيم. اين آيه يكى از مصاديق راه شيطان را كه تقليد كوركورانه است بيان مىكند. پيروى و اطاعت عقلانى مانعى ندارد، مورد انتقاد قرآن، تقليد از كسانى است كه نه خود داراى تعقّل بودهاند و نه هدايت انبيا را پذيرفتهاند.
خلاصه حرف صاحب تفسیر اثنیعشری و صاحب تفسیر نور و دیگران این است که خود تقلید اشکالی ندارد، اشکال وقتی پیدا میشود که مردم فردی گمراه، جاهل، بدون تعقل و هدایت نشده را به عنوان مرجع تقلید انتخاب کنند. یعنی اگر مخاطبان این آیه بررسی میکردند که مرجع تقلیدشان گمراه و جاهل نباشد و دارای تعقل و هدایت شده باشد، دیگر اشکالی ندارد که از آنها بدون پرسوجو و تحقیق در مورد دلایل کارهایشان پیروی کنند و خدا مشکلی با تقلید از آنها نداشته است. سوالی که پیش میآید این است که آیا واقعا آن افراد میدانستند که پدرانشان گمراه و جاهل و بدون تعقل هستند و باز هم وقتی به آنها گفته میشد کلامی کلام خداست میگفتند نه ما همان اعمال پدران جاهل و گمراه و بدون تعقل خودمان را دوست داریم؟! یعنی ممکن است کسی اینقدر سفیه باشد که علیرغم آگاهی از جاهل بودن مرجعش باز هم از او پیروی کند؟ مثل اینکه کسی در مورد معماری ساختمان سوال و مشکلی داشته باشد و در عین حال که میداند پدرش تمام عمر خیاط بوده و هیچ خانهای نساخته و چیزی در اینباره نمیداند و جاهل به موضوع است باز هم از او دنبالهروی کند! آیا کسی تا این حد سفیه و بیعقل، ارزش این را دارد که مخاطب قرآن قرار بگیرد و برایش آیات متعدد نازل شود؟!
واقعیت این است که خیر، آن افراد هم نمیدانستند پدرانشان جاهلند، و بلکه برعکس به تعقل و هدایت آنها اعتماد داشتند. یعنی حتی اگر علاقه خانوادگی به آبا و اجداد و سنتهای پیشینیان و یا حتی هوای نفس، دید آنها را کور کرده باشد، آن علاقه و این کوری باعث میشده فکر کنند روش آنها درستتر و عالمانهتر و خداییتر است؛ نه اینکه بدانند غلط است و باز هم میل به آن داشته باشند. از شما خواننده محترم میپرسم، اگر کسی را ببینید که میگوید «من میدانم فلانی جاهل است و تعقل نمیکند ولی از او پیروی میکنم» آیا باز هم با این ادبیات او را نصیحت میکنید که «آیا او را پیروی میکنی حتی اگر تعقل نکند و گمراه باشد؟!». آیا معنا میدهد از کسی که آب زلال و خوشبو را پس میزند و میگوید «میخواهم آب گندیده بدبو را بنوشم» بپرسیم «حتی اگر کثیف و نجس باشد؟» مسلم است که خیر، پس معلوم میشود آنها هم پدران و اجداد خود را قبول داشتهاند و تقلید جاهل از عالم میکردهاند که خدا اینطور به آنها تذکر میدهد.
به زبانی دیگر، استفهام انکاری جایی معنا دارد که مخاطب، آنچه به او تفهیم میشود را قبول ندارد. وگرنه اگر مخاطب قبلا به آن موضوع معترف باشد، دیگر معنا نمیدهد که همان موضوع را با لحن انکاری از او بپرسیم. پس مشخص میشود مخاطبان این آیه هم به خیال خودشان پیروی از عالم و عاقل میکردهاند که خدا با انکار از آنها میپرسد «حتی اگر تعقل نکرده و هدایت نشده باشند»؟! در نتیجه این آیه دقیقا نفی تقلید از عالم است. جالب است که خدا به آنها حرف آخر را نمیزند و مستقیم نمیفرماید «آنها جاهل و گمراه هستند، از آنها پیروی نکنید، از من پیروی کنید» بلکه میپرسد «حتی اگر…؟»، یعنی اگر میخواهید از آنها پیروی کنید اشکالی ندارد فقط به شرطی که خود شما تعقل کنید و بسنجید که کدام راه عاقلانهتر و هدایتیافتهتر است.
مطلب بالادستی: آیات مذمت تقلید
اکثر مترجمان و مفسران در ترجمه و توضیح آیه ۱۷۱ به مشکل خوردهاند و بدون هیچ قرینهای که در آیات موجود باشد، پای پیامبر را وسط کشیدهاند و نوشتهاند «مَثَل پیامبر در صدا زدن کافران مَثَل چوپانی است که حیواناتی را نهیب میزند که به جز صدایی و ندایی، چیزی نمیشنوند». چنین تعابیری مشکل دارد و سازگار نیست و اگر خدا توفیق دهد پس از تکمیل بخشهای اصلی این مجموعه، در بخش جدایی به بررسی منظور این آیه خواهیم پرداخت. ولی در اینجا هدف ما فقط نشان دادن این است که آیه ۱۷۰ و آیات قبل و بعد از آن فقط در مورد اصول دین و اعتقادات نیستند و از این لحاظ همین کفایت میکند که بگوییم آیه ۱۷۱ هم از دنبالهروی عملی و بدون تعقل انتقاد کرده است نه صرف دنبالهروی نظری در اندیشهها. ↩︎