تقلید چه ضررهایی دارد؟

در سراسر این مجموعه، نشان داده شده که از نگاه قرآن و احادیث و عقل تقلید ممنوع است و از آن نهی شده، و بعضی از جنبه‌های تقلید مثل انتخاب اعلم به کلی نشدنی است. در این قسمت می‌خواهیم به این بپردازیم که چرا خدا تقلید را ممنوع کرده است؟ مگر چه اشکالی دارد کسی که چیزی را نمی‌داند، از متخصص بپرسد و هر چه او جواب داد بدون پرسیدن دلیلش اجرا کند؟ چه دلیلی باعث شده این روش که در پزشکی و معماری و تعمیر خودرو و غیره پذیرفته شده است، در دین تا این حد بد و گناه و شرک تلقی شود؟ در ادامه، مضرات متعددی برای تقلید برشمرده می‌شوند که چه بسا دلایل همین حرمت باشند.

  1. بی‌مسئولیت شدن بدنه جامعه

  2. خالی شدن دین از محتوا

  3. از بین رفتن تقوی

  4. فاصله گرفتن عالمان از تحقیق

  5. سرنوشت وجوهات پس از فوت مرجع

فقه فربه و زمین‌گیر

عدم امکان تعیین یک حکم برای تمام موقعیت‌های یک مساله موضوعی است که در تقلید فراموش شده است. هر مسئله‌ای وضعیت[1] و شرایط پیچیده‌ای دارد که حکم متناسب با آن قابل استنباط است و تنها خود فرد است که آن موقعیت را دقیق می‌شناسد. اگر عالم دین بخواهد برای همهٔ این موقعیت‌ها حکم بدهد، باید هزاران «اگر» و «اما» را در نظر بگیرد و کتاب قطوری پدید می‌آید که در نهایت هم ناقص خواهد بود. حتی در آن صورت هم، مقلد در تطبیق فتوا با وضعیت خود دچار دشواری و خطا می‌شود و در نتیجه دین بی‌جهت حجیم و پیچیده جلوه می‌کند. به ناچار مراجع فتوا را از وضعیت واقعی جدا می‌کنند و حکم کلی می‌دهند؛ برای نمونه، حکمی شاید در یک موقعیت یا برای اشخاص خاص متفاوت باشد، اما مرجع برای رعایت مصالح عمومی، ناچار است همهٔ موقعیت‌ها را با یک حکم پوشش دهد.

در حالی که اگر هر فرد مبانی دینش را یاد گرفته باشد و طی عبادات روزمره تمرین جستجو و رجوع به قرآن و حدیث و عالم و بررسی دلیل آنها کرده باشد، در هر مساله‌ای که مواجه می‌شود، باز هم همان مسیر را می‌رود به منابع و علما رجوع می‌کند، احادیث و آیات و آنچه دغدغه دین است را می‌شنود، شرایط را هم بهتر از هر کسی درک می‌کند، با دیگر طرف‌های دخیل در مساله هم گفتگو می‌کند و در نهایت تصمیمی که در قیامت قابل دفاع‌تر است را اتخاذ و عمل می‌کند، و از آن به بعد هم آن را به خیال خام جوابگویی مرجع در قیامت به فراموشی نمی‌سپارد و همچنان رصد می‌کند تا اگر راه بهتری پیدا کرد، عمل قبلی را اصلاح و جبران کند. نیازی هم نیست مراجع در ذهن خودشان همه حالت‌هایی که ممکن است برای هر فردی پیش بیاید را تصور و تجسم کنند و تکلیف آنها را مشخص کنند.

بسته شدن باب امر به معروف و نهی از منکر

اگر پذیرفتیم عقل ما توان و وقت کافی برای فهم دین ندارد، در این صورت باب نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر از جانب ما به سوی علما بسته و به سوی دیگران بسیار تنگ و محدود می‌شود؛ علما که ما را در حدی نخواهند دانست که بخواهیم آنان را امر یا نهی کنیم و به آنها تذکر بدهیم، در حالی که هر انسانی، از جمله علما، به این نیاز دارد و بدون آن سقوط علمی و اخلاقی آغاز می‌شود. حتی پیامبر(ص) و ائمه(ع) از مردم انتقاد و مشورت (در امور غیر وحیانی) می‌خواستند و مردم حق داشتند با ایشان مخالفت کنند. آیا چنین چیزی در مورد علمای امروزی قابل تصور است؟

در مورد امر به معروف و نهی از منکر دیگر مردم هم همینطور، کسی که به دلایل و چرایی احکام علم ندارد و از خودش بپرسیم چرا فلان کار خوب یا بد است جوابی ندارد بدهد جز اینکه بگوید چون مرجعم گفته است، خیلی محدود بتواند این فریضه را انجام دهد. البته اگر بتواند معروف و منکر را تشخیص بدهد، چرا که بعضی در همین حد هم منتظر فتوای مرجع هستند که به آنها بگوید فلان پدیده اجتماعی معروف یا منکر هست یا نیست تا آنها بتوانند برایش کاری بکنند. در فضایی که شبکه‌های اجتماعی امروزی به وجود آورده‌اند بدون دلیل و برهان و اطلاع از چرایی احکام نمی‌شود فقط از فضائل و کرامات مراجع تقلید گفت و جوان‌ها را به دین دعوت کرد.

همچنین، اگر مرجع ما در مساله‌ای حکم درست داده باشد و مرجع دیگری حکم غلط، ما نمی‌توانیم مقلدین آن مرجع را امر به معروف و نهی از منکر کنیم و به آنها بگوییم دست از آن کار بردارند، چرا که آنها هم با گواهی چند نفر معتمد به اعلمیت مرجع خودشان پی برده‌اند و بیش از این خودشان را مسئول نمی‌دانند. درحالی که اگر تقلید نباشد و علما فقط دلایل را تبیین کنند، و خود مردم بین دلایل مختلف عرضه شده انتخاب کنند، در آن صورت هر کسی می‌تواند به هر کسی تذکر بدهد که شاید اشتباه کرده است و باب تضارب آرا و گفتگو در بدنه جامعه باز می‌شود.

انحصار نشر دین به عالمان

تقلید باعث می‌شود کار نشر دین محدود شود به جمع محدود علما. در حالی که اگر هر کسی احکام دینش را یاد بگیرد، می‌تواند با سند و مدرک آنچه یاد گرفته را به دیگران منتقل کند. احادیث معصومین(ع) هم بر اهمیت نشر علم تاکید کرده‌اند ولی وقتی اکثریت جامعه مقلد باشند، توان نشر نخواهند داشت و از وسعت عمل به این احادیث به شدت کاسته می‌شود. نمونه‌ای از این احادیث:
جَاءَ رَجُلٌ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا الْعِلْمُ قَالَ الْإِنْصَاتُ قَالَ ثُمَّ مَهْ قَالَ الِاسْتِمَاعُ قَالَ ثُمَّ مَهْ قَالَ الْحِفْظُ قَالَ ثُمَّ مَهْ قَالَ الْعَمَلُ بِهِ قَالَ ثُمَّ مَهْ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ نَشْرُهُ. (اصول کافی، جلد ۱، صفحه ۴۸)
مردی نزد رسول خدا‌(ص) آمد و گفت: ای رسول خدا، دانش چیست؟ فرمود: گوش‌فرادادن.
گفت: سپس چه؟ فرمود: شنیدنِ دقیق. گفت: سپس چه؟ فرمود: حفظ کردن. گفت: سپس چه؟ فرمود: عمل کردن به آن. گفت: سپس چه، ای رسول خدا؟ فرمود: گسترش دادن آن.»

کم‌رونق شدن مجلس علما

یکی از آفت‌های تقلید این است که کار مردم به عمل به رساله خلاصه می‌شود، و ارتباط مردم با علما محدود می‌شود به خرید رساله و استفتاهای موردی آن هم فقط از یک مرجع که خیال می‌کنند اعلم است و در یک کلام کم‌رونق شدن مجالس علما. در حالی که اگر مردم به دنبال دلیل احکام باشند، باید بیش از پیش در مجالس علما حاضر شوند، به بیش از یک عالم مراجعه کنند و نظرات آنان را بسنجند، از دلیل اختلافات جویا شوند و غیره که همه اینها باعث می‌شود مجلس علما پر رونق‌تر از گذشته باشد. احادیث متعددی هم در اهمیت شرکت در مجلس علما نقل شده است از جمله: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‌ قَالَتِ الْحَوَارِيُّونَ لِعِيسَى يَا رُوحَ اللَّهِ مَنْ نُجَالِسُ قَالَ مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُهُ وَ يَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ وَ يُرَغِّبُكُمْ فِي الْآخِرَةِ عَمَلُهُ. (پیامبر خدا (ص) فرمود: حواریون به عیسی (ع) گفتند: ای روح خدا، با چه کسی نشست و برخاست کنیم؟ فرمود: با کسی که شما را به یاد خدا بیندازد، و علم شما را افزایش دهد، و شما را به اعمال آخرت ترغیب کند.» (اصول کافی، جلد ۱، صفحه ۳۹)

غیر از فتوا رفتار مرجع هم حجت می‌شود

اگر بپذیریم که ما توان فهم دین نداریم و دیگری دارد، به احتمال زیاد نه فقط نظر فقهی او، بلکه هر رفتار او نیز برای ما الگو و حتی حجت شرعی می‌شود؛ در حالی که حجت تنها قرآن، رسول(ص) و ائمه‌(ع) هستند. خود مدافعان تقلید این را تاکید می‌کنند که مرجع معصوم نیست و رفتارش نمی‌تواند حجت باشد چرا که اگر اینطور باشد دیگر فرقی بین معصومین(ع) و علما نخواهد بود. با این حال می‌بینیم علمایی که قرار بوده در دین تحقیق کنند، کوچکترین رفتار و حتی عادت‌هایشان، برای عده‌ای از مردم تبدیل به دلیل شرعی می‌شود. حتی میان حکم استخراج‌شده آنان و سخنانی که در یک منبر معمولی می‌گویند تفکیک نمی‌شود و همهٔ اینها حکم خدا تلقی می‌گردد.
اگر کسانی بگویند ما حواسمان هست و دچار این خطا نمی‌شویم، واقعیت اجتماعی خلاف این را نشان می‌دهد: قداست و ربانیّتی که برای علما در بین مردم شکل گرفته در حالی که ما از آن نهی شده‌ایم. مردم زمان پیامبر از او می‌پرسیدند این سخنی که می‌گویی وحی است یا رأی شخصی؟ و اگر می‌گفت رأی من است، ممکن بود با آن مخالفت کنند و پیامبر می‌پذیرفت. اکنون آیا چنین تفکیکی میان سخن عالمان و فتوای آنان وجود دارد؟

شهید مطهری نوشته‌اند که:

تا وقتی که رابطه مسلمان با ملاها، رابطه دست بوسی و پابوسی و پول تحویل دادن و دست به سینه ایستادن باشد، کار مسلمانی درست نمی شود[2].... در جامعه شیعه مذهب ما به علل و جهاتی این روحیه پیدا شده که از دو چیز وحشت دارند و میل ندارند به آن دوتا نزدیک شوند و آنها را باز کنند: یکی عقل است و دیگری قرآن. روحانیت شیعه فعلا در حالی است که از این دو وحشت دارد. به همین دلیل است که معمولا با معقول به معنای اعم، یعنی با بحث و تنقیب[3] مخالف‌اند و روی همین جهت است که با تدبر در قرآن مخالفند و مکتب‌هایی به وجود آمده راجع به حرمت مراجعه به قرآن و عدم حجیت ظواهر قرآن[4].

اندکی تفکر ما را به این می‌رساند که ریشه دست‌بوسی و پابوسی مسلمانان همین فرهنگ تقلید است. وقتی فرد دنیا و آخرت خود را به عهده مرجع گذاشته و او را مدافع خود در قیامت می‌بیند، دست و پا بوسی در برابر این خدمت(خیالی) طبیعی است. تقلید را از آنها بگیرید و پیروی از روی دلیل را به آنها بدهید، در این صورت دامنه اینطور رفتارها به شدت محدود خواهد شد. همچنین توجه به عقل و قرآن، اگر هر فردی بپذیرد که باید در حد عقل خودش در قیامت از کارهایش دفاع کند، چشمش به زمین حساب می‌افتد، برخلاف حالت تقلید که مقلد حساب و کتاب را واگذار کرده و عالم دین هم می‌بیند هر چه بگوید مردم می‌پذیرند، و دیگر سراغ عقل و قرآن نمی‌رود و انس با آنها را از دست می‌دهد و پس از چند قرن رفتار طبق این سنت، رفتن سراغ عقل و قرآن وحشت‌آور می‌شود.

خطر گمراهی

حقیقت آن است که «تحقیق» به معنای آرمانی، یعنی گذراندن همهٔ مقدمات و فهم کامل اسلام برای استخراج حکم خدا و سپس ارائه آن به دیگران، عملاً دست‌نیافتنی است. حتی بزرگترین علمای اسلام هم نمی‌توانند ادعا کنند که تمام جنبه‌های دین از عبادی و سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و غیره گرفته تا فناوری‌های روز مثل رمزارزها و هوش‌مصنوعی و مهندسی ژنتیک و ... همگی را تحقیق کرده و به احکام همه آنها مسلط هستند. از این رو اعتماد کامل به نظر یکی از آنان و محروم کردن خود از نظرات دیگران خطاست و احتمال گمراهی را بالا می‌برد. هیچ کس صاحب همه حقیقت نیست و چنین گمانی در مورد هر کسی، خدا گرفتن اوست.

رسمیت یافتن قرائت‌های مختلف

یکی از آفات تقلید این است که هر مرجعی برداشت خود را به عنوان اسلام درست به جامعه القا می‌کند و هر چه آن مرجع جایگاه اجتماعی بزرگ‌تری پیدا کند، برداشت او از اسلام رسمیت بیشتری پیدا می‌کند. نتیجه این می‌شود که همه مردم دنیا اسلام را از چشم و دید آن مراجع می‌بینند. کما اینکه همین الان اگر با استدلال بگوییم فلان حکم جزئی از اسلام نیست، خواهند گفت همه مراجع یا اکثریت مراجع همین را از اسلام فهمیده‌اند چطور تو میخواهی بگویی این اسلام نیست؟

یا حتی بعضی اگر بپذیرند آن حکم جزء اسلام نیست، می‌گویند این اسلام مشکل دارد که نتوانسته در طول ۱۴۰۰ سال حرف خودش را به چند نفر بفهماند و این همه عالم در طول همه این قرن‌ها اشتباه فهمیده‌اند. هر چند این استدلال‌ها به ظاهر صحیح به نظر می‌رسد، اما واقعیت این است که مشکل در تقلید است. اگر علما فقط دلایل خود را با مردم در میان بگذراند و حکم صادر نکنند و تصمیم‌گیری در مورد درست و غلط دلایل و اینکه کدام یک برگزیده و عمل شوند را به مردم واگذار کنند، هیچ کس نمی‌تواند مسئولیت حکم اشتباه را به گردن اسلام و خدا بیندازد و بگوید اسلام این است که فلان مرجع معرفی کرده است. هر فردی خودش مسئول می‌شود و اگر هم اشتباه کند خواهند گفت آن فرد تصمیم اشتباهی گرفته است.

غفلت از مسائل ضروری

وقتی فقاهت به شغل عده‌ای خاص تبدیل شود، احتمال اینکه شاغلان به این حرفه بیش از حد نیاز درگیر یک مسئله جزیی شوند بالا می‌رود و با صرف وقت خود در مسایل کم اهمیت، از مسائل مورد نیاز جامعه غافل می‌شوند. کما اینکه شنیده شد، استادی دوره شش ماهه تدریس وضو برگزار می‌کند، یا گفته است اگر بخواهد مسائل وضو را شرح دهد، شش ماه می‌شود.

در حالی که اگر مردم تفقه کنند، فقط در حد نیاز آن را دنبال می‌کنند، و‌ چون باید به کارهای دیگر زندگی‌شان هم برسند، مجبور به اولویت‌بندی مسائل و صرف وقت و پرس‌وجوی بیشتر برای مسائل مهم‌تر می‌شوند. و وقتی از علما برای احکامشان دلیل بخواهند، علما مجبور می‌شوند در مسائلی که بیشتر توسط مردم پیگیری و دقت می‌شود، عمیق شوند و جستجوها و تلاش‌هایشان را طبق نیازهای جامعه جهت‌دهی کنند.

محافظه‌کاری عالمان

وقتی رابطه بین عالم دین و مردم چیزی غیر از دلیل و برهان باشد، عالم باید بجز دلیل، متاع‌های دیگری هم برای مردم به نمایش بگذارد و چه بسا دلایل و حقیقت‌هایی که پیدا کرده است را هم مخفی کند یا بازگو نکند. همانطور که در مطلب «انتخاب اعلم محال است» توضیح داده شد، به جز گواهی عده‌ای اهل علم، هیچ راه عملی‌ای برای تعیین مرجع اعلم ارائه نشده است. به طور طبیعی، معیار نانوشته بعدی هم «زیادی مقلدین» می‌شود . به علاوه، همانطور که در مطلب «تقلید غیرکورکورانه نداریم» بیان شد، شرط نانوشته تعیین مرجع این شده است که حلال خدا را حرام نکند و برعکس. هر دوی این شروط، باعث می‌شوند دست مرجع برای گفتن حق بسته ‌شود و مجبور باشد برای حفظ مردم و حفظ جایگاهش در بین مردم، برخی حقایق را نگوید یا در لفافه بگوید.

در حالی که اگر تقلید در میان نباشد، عالم دین با حریت و آزادگی به هر حقیقتی دست پیدا کند آن را با دلیل و برهان با جامعه در میان می‌گذارد و دربند این که مردم چه قضاوتی در مورد او می‌کنند، نخواهد بود. و این خود مردم هستند که باید انتخاب کنند آیا دلایل ارائه شده قابل پذیرش هستند و آیا آنها می‌توانند در قیامت با آن دلایل از خود دفاع کنند یا خیر.


تبادل نظر در تلگرام

فهرست



  1. ترجمه فارسی‌ای است که برای کلمه context در نظر گرفته شد. ↩︎

  2. یادداشت‌های استاد مطهری، جلد ۱۳، صفحه ۲۰۰، مشاهده ↩︎

  3. کند و کاو، پرس‌وجو، کاوش، بررسی پشت و زیر یک چیز ↩︎

  4. یادداشت‌های شهید مطهری، جلد ۱۳، صفحه ۲۵۲، مشاهده ↩︎