خالی شدن دین از محتوا
هدف دین و همهٔ احکام الهی «شدنِ انسان» است؛ یعنی بهترشدنی آگاهانه و برخاسته از اراده و درون خود انسان. اگر بنا بود بدون آگاهی و برای مثال صرفا به امر خدا و تسلیم شدن چشموگوشبسته انسان باشد، خدا خود کاری میکرد که انسان «بهتر بشود» یا جنس دیگری مثل فرشتگان میآفرید که خواهی نخواهی تسلیم باشند، همانطور که دوبار در قرآن میفرماید:
ان يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ. وَمَا ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ بِعَزِيزٍ
اگر بخواهد شما را میبرد، و خلق جدیدی جانشین شما میکند. و این برای خدا سخت نیست.
جالب است که هر دو بار، آیات بعدی به نوعی مرتبط به تقلید هستند. مورد اول آیه ۱۹ و ۲۰ سوره ابراهیم است که در ادامه درباره گفتگوی ضعفا با مستکبران و خودبزرگپنداران است که ضعفا میگویند «ما از شما پیروی میکردیم» (احتمالا چون فکر میکردهاند نداشتن توان دلیلی بر پیروی بدون سنجش از تواناها میشود) «پس آیا الان چیزی از عذاب ما را به عهده میگیرید؟» و آنها جواب میدهند «اگر خدا ما را هدایت کرده بود شما را هدایت میکردیم. الان دیگر چه صبوری کنیم و چه بیتابی، برایمان راه فراری نیست» و وقتی کار از کار میگذرد شیطان میگوید «خدا به شما وعده حق داد و من هم وعده دادم و زیر آن زدم و شما هیچ دلیلی علیه من ندارید، من فقط شما را دعوت کردم و خودتان اجابت کردید، حالا هم خودتان را سرزنش کنید و من را سرزنش نکنید. نه من میتوانم شما را نجات دهم و نه شما میتوانید من را نجات دهید. من به آنچه شما در گذشته شریک خدا کردید کافرم» و برای کسانی که ظلم کردهاند عذابی دردناک است.
مورد دوم هم آیات ۱۶ و ۱۷ سوره فاطر است که در ادامه میفرماید هیچ حملکنندهای بار دیگری را حمل نمیکند و اگر سنگینباری را دعوت کند که آن را حمل کند، چیزی از آن حمل نمیشود حتی اگر از خویشان باشد (دیگر چه برسد به مرجع تقلید که معمولا از خویشان هم نیست).
همانا کسانی که درباره خدایشان در پنهانی ترسا و مراقب هستند را انذار میکنی، و هر کس پاکی طلب کند برای خودش طلب میکند (مرجع نمیتواند برای مقلد پاکی طلب کند اگر خود او به فکر آن نباشد)، و بازگشت همه به سوی خداست (این طور نیست که مقلد به مرجع برگردد و فقط مرجع به خدا برگردد). و کور و بینا (بصیر) با هم برابر نیستند و نه تاریکیها و نور، و نه سایه و آفتاب. و بقیه آیات هم مرتبط هستند که از توضیح آنها در این مجال میگذریم.
پس از آنجا که مطیع بودن ما به خودی خود ارزشی ندارد و هدف نهایی نیست، فهم و محتوایی که ما از اعمال درک میکنیم تعیینکننده میزان رشد و حرکت ما به سوی خدا است، نه صرف شکل و ظاهر. به همین خاطر هم هست که گفته میشود «الاعمال بالنیات» (ارزش اعمال به نیتهای پشت آن است). ولی تقلید سبب میشود هم مجتهد و هم مقلد از محتوا غافل بمانند. تمام هم و غم مجتهد این است که تکلیف مردم را تعیین کند و تمام هم و غم مقلد هم در بهترین حالت این است که تکلیف را انجام دهد. به همین خاطر است که «برئ الذمه» شدن در عبادات و احکام تبدیل به یک دغدغه و مفهوم پرکاربرد در فقه شده است[1]. یعنی هم مرجع هم مردم فقط میخواهند تکلیفشان را انجام دهند، گردن خود را از ذمه آن مبری کنند، و این که اصلا خدا برای چه آن تکلیف را گذاشته است، از موضوعیت و دغدغه اصلی بودن خارج میشود.
اگر بپذیریم خدا به عبادات و احکامی که ما انجام میدهیم نیازی ندارد، و اگر بپذیریم خدا برای اداره اجتماع و برقراری حق و عدالت و هر هدفی دیگر در زمین هم، محتاج تکالیف ما نیست، به این میرسیم که این تکالیف یک هدف بیشتر نمیتواند داشته باشد و آن رشد و بهتر شدن خود انسان، از لحاظ روحی و شخصیتی است. هر تکلیفی یک تمرین است که انسان، در فضیلتهای اخلاقی رشد کند و به خدا نزدیکتر و شبیهتر شود. و این ممکن نیست مگر اینکه طرف متوجه باشد چه کاری دارد انجام میدهد و چرا. بدون آگاهی از عمل و شرایط آن هیچ رشدی اتفاق نمیافتد، هر چه یک ربات از تکرار ناآگاهانه یک عمل در کار خود دقیقتر و بهتر میشود و به قابلیتهای بیشتری دست پیدا میکند، یک انسان هم از تکرار ناآگاهانه یک عمل به فضیلتهای اخلاقی بیشتر و بهتری دست مییابد. به همین دلیل است که در نماز، آگاهی یک شرط است و به همین دلیل است که فرموده است در نمازتان دائم باشید، یکی از معانی این توصیه این است که همیشه همه کارها را آگاهانه انجام بدهید.
مطلب بالادستی: تقلید چه ضررهایی دارد؟
نقل قول: ذمّه یکی از مفاهیمی است که در نظام حقوقی اسلام بهطور وسیعی بهکار رفته است با مطالعه کتب فقهی متقدّم و متأخر میبینیم که فقها بدون آنکه برای ذمّه فصل جداگانهای در فقه بگشایند، از آن به مناسبت در سراسر فقه، اعم از عبادات، احکام، حقوق، عقود و ایقاعات سخن گفتهاند. مشاهده منبع ↩︎