بیمسئولیت شدن بدنه جامعه
مهمترین اشکال تقلید این است که اساس آن بر انتقال مسئولیت مردم به مرجع بنا شده که قرآن آن را دروغ دانسته است (مطلب «آیات در نفی انتقال مسئولیت» را ببینید). محال است چنین جابهجایی عظیم و ناحقی در این وسعت، بدون پیامد دنیوی و اخروی باشد. به نظر میرسد حتی اگر سایر اشکالات هم به نحوی رفع و رجوع شوند، این یکی قابل حل نیست و ماهیت مسئله تقلید را کاملاً دگرگون میکند؛ زیرا دیگر «رجوع به کارشناس» نیست، بلکه «رفع مسئولیت و انتقال مسئولیت» است و این باعث میشود مردم به نسبت احکامی که هر روز در اجتماع عمل میکنند بیتفاوت باشند چون خیال میکنند آنها در خوب و بد اعمال کارهای نیستند و فرد دیگری قرار است پاسخگو باشد. در امور خانواده، خرید و فروش، رفتوآمدها و برخوردهای اجتماعی و به طور کلی در هر زمینهای که عالم دین نظر میدهد و مردم بدون فکر و سنجیدن درست و غلط، فتوا را اجرا میکنند، این بیمسئولیتی حاکم میشود.
به طور کلی، فردی که در مهمترین مسائل زندگیش که تکلیف نهایی او را در آخرت مشخص میکنند، بار مسئولیت را از دوش خودش برمیدارد و به دیگری واگذار میکند، و این را شبانهروز تجربه و تمرین میکند، به طور ناخودآگاه اینطور بار میآید و تربیت میشود. عدم مسئولیتپذیری و مقصر دانستن دیگران و «مامورم و معذور» تبدیل به یک فرهنگ میشود. در اداره، کارمند میگوید «کاری به من ندارد، رییس گفت»! در خانواده، «پدر گفت این کار را بکنم، من که چیزی نمیدانم!»، در تجارت «من که از بازار سر درنمیآورم، فلانی گفت این سهم را بخر!» و هزاران مثال شبیه به اینها. در حالی که عدم تقلید باعث میشود فرد هر روز و بر سر هر انتخابی به یاد مسئولیت خود بیفتد و مسئولیتپذیری را روزانه تمرین کند و عادت کند همیشه نقش خود را در اتفاقات ببیند و ارزیابی کند.
علاوه بر مقیاس خرد، در کلان هم، مرجعیت تقلید میشود یک منصب و جایگاه که در سیاستهای کلی و جزئی نظر میدهد و سرنوشت مردم را تغییر میدهد بدون اینکه برای نظرش دلیلی اقامه کند و بدون اینکه در قبال نتیجه نهایی اندک مسئولیتی بپذیرد در حالی که در دین خدا هیچگاه چنین منصبی تایید و امضا نشده است. سیاستمداران تصمیماتشان را به جای اینکه از موکلان خود یعنی از مردم بگیرند با بیوت بعضی مراجع هماهنگ میکنند بدون اینکه حتی نظر تمام مراجع گرفته شود و تعداد کسانی که آنها را اعلم میدانند شمرده شود. یعنی چه بسا دو مرجع نظر متفاوت داشته باشند و اکثریت مردم یکی را اعلم ندانند (یا حتی او را غیرعادل بدانند) اما کسی در این سطح حساب و کتاب نمیکند و همین که یک مرجع نظر بدهد کافی است که سیاست خاصی اجرا یا متوقف شود. در این فضا از هر شخصیت کلان و خردی که بپرسیم چرا این وضعیت حاکم است همه شانهها را بالا میاندازند و میگویند ما نمیدانیم، خدا اینطور خواسته است!
برای مثال، در تعیین حرام یا حلال بودن پیامک چند رسانهای، مراجع تقلید به کدام آیه و حدیث استناد میکنند که مردم کوچه و خیابان نمیتوانند آن را بفهمند؟ فرض کنیم نتوانند، آیا جامعه دانشگاهی و نمایندگان مردم در مجلس هم نمیتوانند؟ دقت کنید در اینجا قضاوتی در مورد درستی و غلطی حکم مراجع نداریم، فرض کنیم آنچه حکم کردهاند، درست باشد. بحث این است که کدام سیستم و سازوکار به مراجع این جایگاه و منزلت را داده که با یک نامه تصمیمات برای کل جامعه را جهت بدهند، حتی اگر اکثریت جامعه مقلد آنها نباشند؟ اگر این روش تصمیمگیری درست است، که برایش قانونی تصویب کنند، اگر نیست، غیر از پیروی بدون دلیل گروه بزرگی از مردم، چه چیز دیگری این وضعیت را رقم زده است؟ گروهی که نه تعدادشان مشخص است، نه معلوم است بر چه اساسی آن مراجع را اعلم تشخیص دادهاند، و نه معلوم است کی و کجا خدا به اعلم آنها اجازه تعیین مصداق برای مقلدین داده است، نه معلوم است مرجعشان بر چه اساسی به آن حکم رسیده است، نه معلوم است چقدر استدلالشان درست باشد، و نه معلوم است نامهشان چقدر در تصمیم نهایی موثر است و نه بعد که مردم به شبکههای اجتماعی خارجی میگرایند، آن مراجع یا مقلدینشان مسئولیتی در قبال اثرشان میپذیرند. اگر مردم تمام احکام دینی را پس از پرسیدن دلیل و سنجیدن آن میپذیرفتند، همین نظر باید چه مسیری را طی میکرد تا به کرسی بنشیند؟ [1]
دقت شود آنچه بیان میشود رابطه علت و معلولی طبیعی بین تقلید و فرهنگ پیروی بدونچونوچرا و جامعه است و لزوما مربوط به ایران نمیشود. همین سنت اگر در هر کشور دیگری حاکم شود، به طور طبیعی این وضعیت را رقم میزند. یک رییس جمهور و نماینده مجلس در قارهای دیگر که تمام عمر برای امور دینی خودش، یک فرد را به جای خدا گرفته و هر چه او بگوید نظر خدا میداند، برای انجام وظیفه سیاسیاش که آن را هم برای رضای خدا میداند، به سراغ مرجع تقلید میرود. و بقیه مردمی که عموما همین راه را در تمام عمر رفتهاند، به فکرشان هم خطور نخواهد کرد که قرار بوده مرجع فقط در تشخیص احکام فرعی عملی کمکشان کند و تخصصش در همین مورد بوده است ولی الان در تمامی حوزههای کلان تخصصی اعمال نظر میکند. چنین مردمی چرا باید در مورد سرنوشت جامعه خود فکر و مطالعه و سبک و سنگین کنند و نظر بدهند؟ آنها که قبول کردهاند در تعیین سرنوشت آخرت خود متخصص نیستند و مسئولیتی هم ندارند، برای دنیا چه موضع متفاوتی میخواهند بگیرند؟ حتی در این حد هم با خود فکر نمیکنند که به فرض خدا در مورد احکام فردی به من اجازه داده از یک عالم پیروی بدون دلیل کنم، آیا خدا به من اجازه داده نظر کسی را که اعلم میدانم بر بقیه افراد حاکم کنم؟ آیا سازوکاری هست که تعداد و نظر افرادی که احتیاط میکنند را هم در نظر بگیرد؟
وقتی به اسناد و مدارکی که برای تقلید ارائه میشود برگردیم، اوج فاصله مشخص میشود. آیات و روایات ارائه شده آنقدر ضعیف هستند که به خود تقلید هم دلالت نمیکنند چه برسد به اینکه بخواهند اجازه تعیین تکلیف چند مرجع برای کلیت جامعه را بدهند! آیا آیهای که میگوید «چرا گروهی از مردم تفقه نمیکنند تا انذار کنند» دلالت میکند که خدا فرموده مثلا پنجاه نفر از مردم تفقه کنند تا در هر امر اجتماعی سه چهار نفر از آنها نظر بدهند و بدون حساب و کتاب، نظر آنها برای کل جامعه اجرا شود؟ یا روایت «بر عوام است که از فقیه تقلید کنند» دلالت میکند که در امور اجتماعی از چند نفر آنها تعیین تکلیف شود، حتی اگر گروه کثیری از مردم، آن عده خاص را مطیع هوای نفس بدانند و معتقد باشند صلاحیت ندارند؟ یا روایتی که میگوید«معالم دینت را از یونس و پسرش بپرس» آیا دلالت دارد که امام فرموده یونس و پسرش در امور اجتماعی منطقه خاصی زمام امور را به دست بگیرند؟ اگر فرد از امام میپرسید که «حاکم شهر نظر مرا در مورد فلان مساله اداره شهر میخواهد» آیا باز هم امام میفرمود «نظر یونس و پسرش را بپرس و همان را به حاکم بگو و نگران هم نباش اگر اشتباه گفت مسئولیتش با تو نیست»؟ اگر حاکم به امام مراجعه میکرد، آیا امام به او میگفت که برای مشورت با مردم، به نیابت از آنها، از یونس و پسرش کسب تکلیف کن؟![2]
صفحه بالادستی: تقلید چه ضررهایی دارد؟
بازگشت به: فهرست
دقت کنید این فقط یک مثال است و این مجموعه مقالات اصلا بنای ورود به درست و غلط بودن هیچ حکمی ندارد. برای اطلاعات بیشتر در مورد این مثال و اینکه آیا بر موضوع بحث ما، یعنی بیمسئولیت شدن بدنه جامعه و جابجا شدن مسئولیت از مردم به نمایندگان اسمی خدا (بدون ارائه هیچ دلیلی برای نمایندگی و بدون هیچ نظمی بین نمایندگان مختلف)، انطباق دارد یا خیر، منابع زیر و تاریخ انتشار آنها را مشاهده بفرمایید:
الف) تذکر صریح آیت الله مکارم شیرازی به اپراتورهای ارائه دهنده مکالمه تصویری، سایت حوزه، مشاهده
ب) اعتراف مجامع غربی بر مضرّات تماس تصویری و نسل سوم و چهارم اینترنت، سایت آقای مکارم شیرازی، مشاهده
پ) جلوگیری از تماس تصویری موبایلی رایتل بعد از فتوای آیت الله مکارم شیرازی، سایت عصر ایران، مشاهده
ت) فضای مجازی در آینه فتوا، سایت حوزه، مشاهده
ث) مکالمات تصویری رایتل قطع شد؟، سایت فرارو، مشاهده
ج) تماس تصویری؛ حرامی که پس از یک دهه حلال شد!، سایت برنا، مشاهده ↩︎برای مشاهده مجموعه دلایل نقلی که برای تقلید ارائه میشود، مطالب«قرآن توصیه به تقلید نکرده» و «روایتی برای تقلید نداریم» را مشاهده بفرمایید. ↩︎