تقلید از خدا هم مجاز نیست

از عجایب روزگار این است که افراد مدافع تقلید تا قبل از ورود به بحث خیلی راحت از هر کسی هر حرف دینی‌‌ای بشنوند اکثر مواقع می‌پذیرند و وقتی به آنها می‌گوییم این حرف ممکن است سند و اعتباری نداشته باشد و با عقل هم سازگار نیست، فقط به سوابق فرد گوینده تکیه می‌کنند که فلانی از علمای ابرار است و کم‌آدمی نیست و حتما می‌داند چه می‌گوید و هیچ وقت بدون مطالعه و تحقیق حرف نمی‌زند و این قسم توجیهات بدون علم…حتی برای امور روزمره دینی هم فقط به زبان می‌گویند از فلان مرجع تقلید می‌کنند اما اکثر مواقع حتی نمی‌دانند آیا مرجعشان چنان فتوایی داده است یا خیر و اگر بله، کجا و چطور؟! هر قسمت دینشان را از کسی گرفته‌اند و فقط خیال و گمان دارند که نظر مرجعشان هم همین است. و خیال و گمان می‌کنند که مرجعشان اعلم است و خیال و گمان می‌کنند مرجع اعلم اشتباه نمی‌کند، و خیال و گمان می‌کنند اگر مرجعشان اشتباه هم بکند به عهده خودش است و کسی از مقلدین بازخواست نمی‌کند! چهار لایه ظن و گمان! «ظلمات بعضها فوق بعض»!

اما همین افراد وقتی با سند و مدرک و استدلال عقلی قوی مبانی تقلیدشان را به چالش می‌کشیم و جواب خاصی برای گفتن ندارند، به یک باره از آن‌سوی پشت‌بام می‌افتند و با تعجب و حالت انکار می‌گویند «خب اگر تقلید درست نیست که از ائمه(ع) و پیامبر(ص) هم درست نیست، از خدا هم نمی‌توان تقلید کرد و باید هر حکمی داد بگوییم تا دلیل نیاوری قبول نمی‌کنم». و منظورشان این است که ما از خدا و معصومین(ع) تقلید می‌کنیم پس اشکالی ندارد در غیاب آنان از علما هم تقلید کنیم. مثال معروفشان هم نماز دو رکعتی صبح است که خدا دلیلش را نگفته ولی ما می‌خوانیم پس در اصل داریم از خدا تقلید می‌کنیم. و وقتی جمله آنها را تایید می‌کنیم که «اتفاقا همینطور است، از خدا و پیامبر(ص) و ائمه(ع) هم نباید تقلید کرد» کاملا متحیر شده و می‌گویند «ضدیت با علما کار شما را به جایی کشانده که دیگر خدا را هم بنده نیستید»!

در این مطلب می‌خواهیم همین موضوع را باز کنیم که ما نه با علما ضدیت داریم و نه جز بندگی خدا کاری می‌توانیم بکنیم، ولی به حکم خود خدا و عقل، چاره‌ای نداریم که تقلید را کنار بگذاریم، حتی از خود خدا و فرستادگانش تقلید نکنیم، و در غیر این صورت خود را فریب داده‌ایم و به خود ظلم کرده‌ایم. سعی می‌شود به ساده‌ترین زبان ممکن و به چند شکل مختلف توضیح داده شود، اما اگر باز هم استدلال‌ها نارسا بود، دست‌پایین، پیام مطلب این است که نباید از آن طرف بام افتاد، حتی همین که سعی شود اعمال و احکاممان مستند به قرآن و کلام معصومین(ع) باشد و مسئولیت عمل را هم خودمان به دوش بگیریم و به عهده ایشان نیندازیم، و از هر فرصتی هم برای فهمیدن دلیل و حکمت دستوراتشان استفاده کنیم، دیگر به این طرز عمل، تقلید گفته نمی‌شود.

ولی اگر کسی همچنان حس می‌کند در حال تقلید از قرآن و حدیث است، باز هم بسیار بسیار بهتر از تقلید از یک نفر است که خیال می‌کنیم اعلم است و مسئولیت به او منتقل می‌شود و همان چهار مرتبه خیال بی‌اساس که در ابتدای این مطلب اشاره شد. این برتری از آن جهت است که ارتباط مستقیم با قرآن و کلام ائمه(ع)، پذیرش اینکه برداشت هیچ‌کس قطعی نیست و جستجوی مداوم، پذیرش مسئولیت برداشت‌ها و کارهایمان، و اصلاح و توبه در صورت دیدن نتایج اشتباهات، باعث می‌شود چشممان به حقایق پشت احکام روشن شود و اعتقادات و اعمالمان ریشه در حقیقت و واقعیت پیدا کند. «وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ (و کسانی که در راه ما کوشیده‌اند، به یقین راه‌های خود را بر آنان می‌نماییم و در حقیقت، خدا با نیکوکاران است)». ولی در تقلید هیچ کدام اینها اتفاق نمی‌افتند.

نتیجه عملی تقلید از خدا

از آنجا که کسی دسترسی مستقیم به خدا ندارد، وقتی می‌گوییم تقلید از خدا، منظورمان این است که کلام خدا را که از واسطه‌ای به ما می‌رسد، بدون تفکر و تعقل و بدون اندیشه در چرایی صدور و چگونگی اجرا، همانطور که به ما می‌رسد اجرا کنیم. و وقتی به ما گفته می‌شود «این کار شما غلط است، خدا اینطور نگفته یا منظورش در شرایط دیگری بوده»، بگوییم «ما متخصص نیستیم و مسئول درست و غلط هم نیستیم، ما انجام می‌دهیم چون خدا اعلم و حکیم مطلق است و وقتی دستوری داده حتما بیشتر از ما می‌داند و خودش حساب همه چیز را کرده‌ است». نیاز به توضیح نیست که این روش محکوم به شکست است. دیر یا زود شرایط زندگی تغییر کرده و مسائل جدیدی پیش می‌‌آید و کسی که برای عقل و فطرت خود کارکردی قائل نیست و معتقد است آنچه از خدا به او رسیده، همینطور که هست تکلیف او را مشخص کرده است، مجبور است به ظاهر بچسبد و از آنجا که خود را مسئول سنجش نمی‌بیند هر نتیجه‌ زیانباری هم که از کار خود بگیرد باز هم خود را در مسیر پیروی از خدا می‌داند و چه بسا به اشتباه بودن کارش شک هم نمی‌کند.

سرنوشت چنین روشی بسیار شبیه به تفکر خوارج است که آنها هم بدون اندیشه و تعقل در محتوای کتاب و بدون رجوع به متخصص هر آنچه از ظاهر قرآن برداشت می‌کردند را عین حکم خدا و تکلیف می‌دانستند و صرف نظر از تناقضات اعمالشان با دیگر دستورات خدا، به آنچه خیال می‌کردند دستور است عمل می‌کردند. دقت کنید که هرچند مشهور است که تقلید یعنی رجوع به متخصص، اما در واقعیت اینطور نیست، تقلید پیروی کورکورانه از متخصص است[1]. در روش مقابلِ تقلید، یعنی تفقه هم رجوع به متخصص لازم است اما رجوع با هدف یادگیری و فعال کردن و به کارگیری فکر و اندیشه، نه تعطیل کردن آنها در برابر علم متخصص[2]. جالب اینکه امام علی(ع) هم هیچ‌گاه آنها را دعوت به تقلید از خود نکرده بلکه با گفت وگو، مناظره، رفع ابهامات و شبهات با آنها برخورد کردند تا زمانی که آنها دست به شمشیر بردند [3].

مفهوم تسلیم

شاید بزرگ‌ترین و مهم‌ترین انگیزه‌ای که مسلمانان را به اشتباه انداخته و به تقلید سوق داده است، مفهوم تسلیم و بندگی باشد. برای ما از کودکی اینطور توضیح داده‌اند که اسلام یعنی تسلیم خدا بودن و عبادت یعنی بندگی او را کردن و هر دوی اینها یعنی هر چه خدا گفت، پذیرفتن و عمل کردن. و این معنای درستی هم هست اما ظرافت خاصی در آن نهفته است که اگر به آن توجه نشود، نتیجه‌ای دقیقا عکس آن حاصل می‌شود. یعنی فرد به خیال خود تسلیم خداست و بندگی می‌کند و ادعای خاکساری و توقع بهشت دارد اما در واقع تسلیم شیطان است و سرکشی می‌کند، جز بدبختی دنیا و عذاب آخرت کسب نکرده، خسر الدنیا و الآخره می‌شود.

پس آن ظرافت در «تسلیم حق شدن» چیست که تا این حد تعیین کننده است؟ آن این است که حق باید روشن شود، فهم شود، به آن پی برده شود، درک شود، و بعد از این مرحله است که تسلیم آن شدن ارزش دارد[4]. اگر حرفی را بدون روشن شدن، بدون فهمیدن و درک، بخاطر هر چیز دیگری به عن‌وان حق بپذیریم، در اصل تسلیم آن چیز دیگر شده‌ایم و نه تسلیم خود حق. ما خاطر آن چیز دیگر را خواسته‌ایم و پذیرفته‌ایم نه خاطر حق را. حتی اگر آن چیز، واسطه و فرستاده خود حق باشد. برای مثال، اگر اصلا برای ما روشن نشود که نماز چه فایده‌ و حقانیتی دارد و فقط بخاطر اینکه رسول خدا گفته است بپذیریم، ما که نماز و خدا را نپذیرفته‌ایم، رسول را پذیرفته‌ایم. بخاطر گردن نهادن به حقانیت رسالت رسول است که نماز را پذیرفته‌ایم، نه بخاطر حقانیت نماز و خدا.

سوال و جواب قیامت

دو جمله زیر را در نظر بگیرید:
خدا عادل است.
خدا حکم به تقسیم ارث به روش الف کرده است.

اگر ادعا کنیم به دو جمله بالا اعتقاد داریم و از ما بپرسند «چرا؟»، در جواب هیچکدام نمی‌توانیم بگوییم «چون خدا حکم کرده است و من از خدا تقلید می‌کنم» بخاطر اینکه دور پیش می‌آید و خودمان را فریب داده‌ایم. هیچکدام جملات زیر معنی نمی‌دهند: «خدا عادل است چون خدا گفته است»، «خدا حکم به فلان روش در تقسیم ارث کرده است چون خدا گفته است».

جمله اول مشهور است به یکی از اصول دین و جمله دوم به احکام و‌ فروع دین. ولی می‌بینید اعتقاد و احکام هیچ فرقی با هم ندارند. از جهتی اعتقادِ بادلیل به احکام مهم‌تر و تعیین‌کننده‌تر از اعتقاد به صفات خدا مثل عدل و وحدانیت و غیره است. چون عدل یک مفهوم انتزاعی است، ولی با توصیفاتی مثل «خدا حکم به تقسیم ارث به روش الف کرده است»، «خدا حکم به قتل مرتد کرده است» و تمامی دیگر احکام، خدایی که در واقع پذیرفته و شناخته‌ایم را توصیف می‌کنیم.

دقت کنید در استدلال فوق به جهت اختصار بسیاری مراحل میانی که در عمل اتفاق می‌افتد را در نظر نگرفتیم چرا که در قضاوت نهایی موثر نیستند. مثلا اینکه بگوییم من معجزه‌ای از پیامبری دیدم و ایمان آوردم که خدایی هست و‌ آن پیامبر را فرستاده و بعد به کتاب او‌ گوش کردم که حکم کرد مردم ارث را به روش الف تقسیم کنند؛ ما درستی این حکم را از زنجیره اعتبار می‌گذرانیم، (اعتبار معجزه، اعتبار پیامبر، اعتبار کتاب) ولی در نهایت برآیند همه این مراحل میانی همان است که ما حکمی را به خدا منتسب می‌دانیم و در اصل داریم می‌گوییم خدا حکم را با واسطه معتبری به ما رسانده است. پس به طور خلاصه معتقدیم «خدا حکم به آن کار کرده است». و اگر خدا از ما بپرسد چرا، نمی‌توانیم بگوییم چون خودت گفتی.

به طور کلی، تصور اینکه ما به فتوای فردی دیگر اعمال را انجام دهیم و هر چه از ما پرسیدند، به صاحب فتوا ارجاع بدهیم، خیال خامی بیش نیست. اگر قرار باشد همه انسان‌ها مسلمان بشوند و همه در این حد یاد بگیرند که وقتی از آنها پرسیده می‌شود چرا قتل مرتد[5]؟ بگویند بخاطر فتوای آیت الله العظمی فلانی، چرا فلانی؟ بخاطر حدیث امام صادق(ع)، چرا امام صادق(ع)؟ چون پیامبر(ص). چرا پیامبر(ص)؟ چون معجزه، یا چون خدا، یعنی در واقع جز حفظ کردن و بازگو کردن اسم‌ها، هیچ رشد فکری دیگری در آنها شکل نگیرد، در این صورت نیازی به انسان نبود، فرشته‌ها هم همین کار را بلد بودند و به خدا عرض کردند «ما جز آنچه به ما یاد دادی نمی‌دانیم». معلوم می‌شود تفاوت اصلی انسان با فرشته این است که غیر از بازگو کردن اسم‌هایی که به او یاد داده‌اند کار دیگری هم می‌تواند بکند و این تفاوت است که مهم و هدف خلقت خدا از انسان است، علیرغم همه خونریزی‌ها و فسادهایی که در زمین می‌کند.

عبث بودن خلقت عقل

راه دیگری که می‌توان بطلان تقلید از خدا را توضیح داد این است که خلقت عقل را کاری عبث و بیهوده می‌کند در حالی که ما می‌دانیم خدا هرگز کار عبث و لهو انجام نمی‌دهد. اگر انسانی مستقیم و دائم با خدا ارتباط داشته باشد و هر مساله‌ای را از خدا بپرسد و قرار بر این باشد که هر چه خدا گفت انجام بدهد، طوری که هیچ یادگیری‌ای اتفاق نیفتد، حتی اصلا انسان نیازی به یادگیری حس نکند و مطمئن باشد هر موقع با هر سوالی مواجه شود، بلافاصله جوابش را از خدا می‌گیرد و انجام می‌دهد، همچنین مسئولیت کارهایی که طبق دستور انجام می‌دهد به عهده خدا باشد، و انسان هیچ نیازی به تفکر و تحقیق و سبک و سنگین و اندیشه در کارهایش نداشته باشد، دیگر چه نیازی به خلق کردن عقل و قدرت تفکر بود؟ اسم این حالت را موقتا «تقلید محض» می‌گذاریم. به نظر می‌آید در چنین حالتی خلقت عقل عبث و بیهوده است.

ممکن است کسی در جواب سوال فوق بگوید خدا عقل را داده تا انتخاب کنیم از چه کسی تقلید کنیم. یعنی خدا به انسان عقل داده تا بتواند بین خدا و شیطان یکی را انتخاب کند و بعد از انتخاب منبع حقیقت، دیگر نیازی به عقل نیست و در دین خدا تقلید از خدا کافی است. در این صورت همه ما قبول داریم که عقل ممکن است اشتباه کند، حال اگر انسانی در انتخاب اولیه اشتباه کند، ولی از آن به بعد صادقانه و خالصانه طبق دین خدا عمل تقلید را انجام ‌دهد، هر دستوری شیطان به او داد عقلش به او هشدار می‌دهد که شاید این کار اشتباه باشد، اما دین خدا به او می‌گوید عقل فقط در موقع انتخاب به درد می‌خورد، الان کار درست، تقلید از متخصص است. چنین انسانی تمام عمر مطابق دین خدا عمل می‌کند ولی بخاطر یک اشتباه اولیه، تمام عمر عمل شیطانی انجام داده است. در حالی که ما از دین واقعی انتظار داریم که اگر کسی یک اشتباه انجام داد ولی بقیه عمرش را طبق دین عمل کرد، به مرور اصلاح شود و در دنیا به خیر و برکت و طول عمر و در آخرت به رستگاری برسد [6]. ملاحظه می‌شود که چنین فرضی با حکمت و عدالت خدا سازگار نیست.

غیر از حالت «تقلید محض»، شاید حالت دیگری تصور شود که نه برای همه کارها، اما در بعضی از آنها ممکن است خدا دستوری بدهد و از ما تقلید بخواهد، یعنی دلیلش را توضیح ندهد و از ما بخواهد بدون پرسیدن دلیل انجام بدهیم[7]. باید دید چرا ممکن است خدا چنین کاری بکند؟ اگر بندگان توانایی فهم دلیل را نداشته باشند اما با انجام عملی آن پی به حکمتش ببرند، بله این ممکن است ولی اسمش تقلید نیست. ما می‌دانیم خدا دستوری داده، حکمتی هم دارد که باید متوجه آن بشویم، و متوجه شدن از راه توضیح زبانی ممکن نیست، پس عمل می‌کنیم تا آن حکمت را دریابیم. این نوعی تحقیق عملی است و نه تقلید. فقط باید مواظب باشیم حین چنین تحقیقی، بقیه اصولی که به آنها علم پیدا کرده‌ایم را رعایت کنیم و برقرار نگه داریم. یعنی حین انجام این عمل تحقیقی هیچکدام دیگر دستورات خدا را زیر پا نگذاریم و چشم و گوشمان را هم باز نگه داریم تا آن حکمت را پیدا کنیم. نه اینکه این کار را مجوزی بدانیم برای تقلید در همه امور و تعطیل کردن عقل و چشم و گوش در همه کارها.

غیر از این حالت، اگر بگوییم خدا دستوری داده ولی هیچ‌وقت قرار نیست حکمت آن را درک کنیم و فقط باید تقلیدی انجام بدهیم که ناخودآگاه فیض آن را ببریم، این مساله دور دارد چون رسیدن به همان فیض ناخودآگاه می‌شود حکمت دستور و ما فرض کردیم هیچ وقت قرار نیست حکمتش را درک کنیم و در حلقه بی‌نهایت می‌افتیم. اصلا محال به نظر می‌رسد که خدا دستوری بدهد و ما هیچ درکی از حکمت و خیر آن دستور نداشته باشیم. هر دستوری که الان در ذهن خود متصور شویم، بلافاصله، خوبی و خیر آن هم را درک می‌کنیم (حداقل به صورت احتمالی، یعنی احتمال می‌دهیم که شاید فلان خوبی را داشته باشد و وظیفه ما همین است که به جای تقلید، درباره همان احتمال تفکر و اندیشه کنیم). مگر اینکه بگوییم خدا دستور به کاری داده است که از نگاه ما عبث است (ما هیچ خیری در آن نمی‌بینیم و نخواهیم توانست دید) ولی در علم خود خدا حکمت و خیر دارد. مسلم است که صرف نظر از اینکه در علم خود خدا چه خبر است، از بنده خدا پسندیده نیست که چنین اعتقادی به او داشته باشد. تا وقتی ما هیچ درکی از چیزی نداریم اجازه نداریم بدون علم آن را به خدا نسبت بدهیم و بگوییم خدا دستور داده به آن برسیم.

تایید مطلب در قرآن و حدیث

هرچند در قسمت‌های قبل سعی شد بحث کاملا عقلی نگه داشته شده و از نقل وام گرفته نشود، در این قسمت تعدادی از آیات و روایات که به طرق مختلف تقلید از خدا را نفی و نهی می‌کنند به عنوان شاهد مرور می‌شوند. مهم‌ترین شاهد، آیه زیر است که می‌فرماید:

وَالَّذِينَ إِذَا ذُكِّرُوا بِآيَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ يَخِرُّوا عَلَيْهَا صُمًّا وَعُمْيَانًا (فرقان ٧٣)
و کسانی‌اند که چون به آیات پروردگارشان تذکر داده شوند، کر و کور روی آن نمی‌افتند.

این آیه در توصیف اصحاب بهشت است و می‌فرماید آنها کسانی هستند که وقتی آیات خدا به آنها عرضه می‌شود، چشم و گوش بسته روی آن نمی‌افتند. لازم به ذکر است که این آیات هیچ تخصیصی نخورده است و شامل تمام آیات تکوینی و آیات قرآن که از جمله آنها آیات احکام است هم می‌شود. اگر دقت شود از ده آیه قبل که شروع به توصیف عباد الرحمن می‌کند، سراسر ذکر احکام و افعالی است که از آنها انتظار می‌رود، از راه رفتن بدون غرور، طرز برخود با افراد نادان، عبادت، دعا، انفاق و تعادل در آن گرفته، تا کسی دیگر را به خدایی نگرفتن (که تقلید یکی از مصادیق آن است)، دوری از قتل و زنا، توبه، عمل صالح، شهادت دروغ ندادن و طرز برخورد با هر چیز بیهوده و ناپسند. و بلافاصله بعد از همه اینها آیه فوق می‌آید که به نوعی مجموعه را پایان می‌دهد.

غیر از ربط مستقیم آیه به نهی تقلید از خدا، آیه قبل که می‌فرماید بنده‌های خدا از کنار هر لغو و بیهوده‌ای با بزرگواری می‌گذرند، به نحوی به بحثی که در بالا مطرح شد ربط دارد که ما اجازه نداریم یک دستور لغو و بیهوده که هیچ خیری حتی به صورت اجمالی برای آن متصور نیستیم را به عنوان دستور خدا بگیریم و به آن عمل کنیم، چه برسد که بخواهیم آن را مدرکی و مستمسکی کنیم برای جواز تقلید از خدا و بعد هم غیر خدا.

دلیل قرآنی دیگر اینکه پیامبران هم بر اساس علم از خدا پیروی می‌کرده‌اند و نه تقلید. مثال موسی را قبلا توضیح دادیم که از خدا سوال پرسید و حتی راه حل داد و اینطور نبود که هر چه خدا بگوید، او در خودش فکر و اندیشه نکند و فقط بگوید چشم [8]. مثال دیگر حضرت ابراهیم بود که ایشان هم به پدرش فرمود من طبق علم از خدا پیروی می‌کنم و هدایت من بر اساس علم است و نفرمود من از خدا تقلید می‌کنم تو هم از من تقلید کن [9]. به عبارتی، غیر از احکام و اعتقادات جزء به جزء، خود نوع کلی دینداری هم چیزی است که ما درباره آن باید از پیامبران الگو بگیریم و وقتی پیامبران بر اساس علم پیروی می‌کرده‌اند، ما هم باید در همان سمت و سو تلاش کنیم، هر چند به همان درجات علمی که آنها داشته‌اند نرسیم. دینداری چه کسی به دینداری پیامبران نزدیک‌تر است؟ کسی که تقلید می‌کند یا کسی که پیروی با علم؟!

آیات ۳۵ تا ۴۳ سوره یونس هم به شرحی که در مطلب «آیه‌ی خدا به حق هدایت می‌کند» رفت، دلیل دیگری است که هدایت و تبعیت از خدا و پیامبر(ص) فقط به شرط چشم و گوش باز و تعقل امکان‌پذیر است و بدون آن غیرممکن است.

به طور کلی هم، اگر بپذیریم تشبه به صفات خدا یک فضیلت است و دوری از صفات غیرخدا یک امر لازم، در قرآن به دفعات زیاد آمده است که او علیم و حکیم است، پس ما هم باید تلاش کنیم در حد خودمان صاحب علم و حکمت بشویم و از هر چیزی که ما را از علم و حکمت دور یا بی‌نیاز می‌کند دوری کنیم، و پیروی چشم و گوش بسته از خدا یکی از کارهایی است که ما را از علم و حکمت دور می‌کند پس باید از آن پرهیز کنیم.


تبادل نظر در تلگرام

صفحه بالادستی: دیگر مباحث

بازگشت به: فهرست



  1. مطالب تعریف تقلید و هر رجوع به متخصصی عقلانی نیست را ببینید. ↩︎

  2. رجوع کنید به مطلب تقلید نکنیم چه کنیم؟ ↩︎

  3. شیوه های برخورد حضرت علی (ع) با خوارج، مصطفی سلیمانی اصل مسعود فصیح رامندی، مشاهده ↩︎

  4. همین ارزشمندی هم برای خود شخص پذیرنده است نه برای خدا یا مخلوقات خدا. خدا بی‌نیاز است و به مخلوقاتش هم هر چه بخواهد خودش می‌دهد. تسلیم شدن همراه با فهم، برای تسلیم‌شونده این ارزش را دارد که فرد آن جنبه‌ی از حق که درک کرده است را می‌تواند به نوبه خود بازنمایی کند، ثابت کند، و در آن موضوع در حد خودش جلوه‌ای، نمایی از حق بشود و این برای خود او بالاترین ارزش است. ↩︎

  5. دقت کنید که این فقط یک مثال است و به جای آن هر حکم نظری یا عملی دیگری می‌توان گذاشت. ↩︎

  6. مشابه این استدلال را شیخ مفید در کتاب تصحیح اعتقادات امامیه به صورت یک جمله کوتاه آورده است که اگر تقلید درست می‌بود، هر کسی که از هر بدعت‌گذاری پیروی می‌کرد، گناهی نداشت. مطلب «احادیثی که از تقلید نهی کرده‌اند» را ببینید. ↩︎

  7. مثال تعداد رکعات نماز و شبیه آن در اینجا صادق نیست. چون هم شواهدی وجود دارد که دلیل آن توضیح داده شده، و همچنین هیچ شاهدی نداریم که خدا خواسته باشد بدون پرسیدن دلیل انجام بدهیم. در این باره در مطلب «رکعات نماز دلیل خوبی برای تقلید نیست» توضیح خواهیم داد. ↩︎

  8. مطلب «تبعیت با تقلید فرق می‌کند» را ببینید. ↩︎

  9. مطلب «آیه ۴۳ سوره مریم» را ببینید. ↩︎