احادیثی که از تقلید نهی کرده‌اند

  1. امام صادق(ع): إياكم و التقليد فإنه من قلد في دينه هلك.
    بپرهیزید از تقلید زیرا هرکس در دین خود تقلید کند، هلاک می‌شود.

در مجموع سه حدیث داریم که لفظ تقلید و هم‌خانواده‌های آن را در خود دارند، یکی حدیث «فللعوام ان یقلدوه» که توصیه به تقلید می‌کند ولی توضیح دادیم هم از لحاظ سندی مخدوش است و هم از لحاظ محتوایی. دیگری حدیث «تقلید مرجئه» بود که در اصول کافی شیخ کلینی از کتب اربعه شیعیان آمده و از لحاظ محتوایی تقریبا خنثی و چه بسا ضد تقلید است. و این حدیث سوم است که به صراحت هرگونه تقلیدی را رد و معادل هلاک شدن می‌داند. از لحاظ سندی در کتاب تصحیح اعتقادات امامیه شیخ مفید آمده است و از لحاظ دلالت، شیخ مفید آن را با آیات و روایاتی دیگر و جملاتی از خودش علیه تقلید ذکر کرده است، که در ادامه از نظر می‌گذرانیم. می‌توانید از متن عربی چشم‌پوشی کرده و در ادامه آن ترجمه فارسی را دنبال کنید:

و أما الكلام في توحيده و نفي التشبيه عنه و التنزيه له و التقديس فمأمور به و مرغب فيه و قد جاءت بذلك آثار كثيرة و أخبار متظافرة و أثبت في كتابي الأركان في دعائم الدين منها جملة كافية و في كتابي الكامل في علوم الدين منها بابا استوفيت القول في معانيه و في عقود الدين جملة منها من اعتمدها أغنت عما سواها و المتعاطي لإبطال النظر شاهد على نفسه بضعف الرأي و موضح عن قصوره عن المعرفة و نزوله عن مراتب المستبصرين و النظر غير المناظرة و قد يصح النهي عن المناظرة للتقية و غير ذلك و لا يصح النهي عن النظر لأن في العدول عنه المصير إلى التقليد و التقليد مذموم باتفاق العلماء و نص القرآن و السنة.
قال الله تعالى ذاكرا لمقلدة من الكفار و ذاما لهم على تقليدهم‌ إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى‌ أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى‌ آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُكُمْ بِأَهْدى‌ مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَيْهِ آباءَكُمْ‌.
و قال الصادق ع‌ من أخذ دينه من أفواه الرجال أزالته الرجال و من أخذ دينه من الكتاب و السنة زالت الجبال و لم يزل‌.
و قال ع‌ إياكم و التقليد فإنه من قلد في دينه هلك إن الله تعالى يقول‌ اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فلا و الله ما صلوا لهم‌ و لا صاموا و لكنهم أحلوا لهم حراما و حرموا عليهم حلالا فقلدوهم في ذلك فعبدوهم و هم لا يشعرون.
و قال ع‌ من أجاب ناطقا فقد عبده فإن كان الناطق عن الله تعالى فقد عبد الله و إن كان الناطق عن الشيطان فقد عبد الشيطان.
(فصل) و لو كان التقليد صحيحا و النظر باطلا لم يكن التقليد لطائفة أولى من التقليد لأخرى و كان كل ضال بالتقليد معذورا و كل مقلد لمبدع غير موزور و هذا ما لا يقوله أحد فعلم بما ذكرناه أن النظر هو الحق و المناظرة بالحق صحيحة و أن الأخبار التي رواها أبو جعفر رحمه الله وجوهها ما ذكرناه و ليس الأمر في معانيها على ما تخيله فيها و الله ولي التوفيق‌[1]

و کسی که به ابطال نظر (تفکر و تأمل عقلی) می‌پردازد، خود گواه ضعف رأی خویش است و ناتوانی‌اش از معرفت را آشکار می‌سازد و نشان می‌دهد که از مراتب اهل بصیرت فروتر آمده است. و «نظر» غیر از «مناظره» است؛ چه بسا نهی از مناظره به سبب تقیه و جز آن صحیح باشد، اما نهی از نظر، صحیح نیست، زیرا روی گرداندن از آن به تقلید می‌انجامد، و تقلید به اتفاق علما و به تصریح قرآن و سنت، امری نکوهیده است.
خدای متعال درباره تقلیدکنندگان از کافران یاد کرده و آنان را به سبب تقلیدشان نکوهش نموده است (ذکر آیه إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا ...ما پدران خود را بر آیینی یافتیم و ما نیز از آثار آنان پیروی می‌کنیم. گفت: «آیا حتی اگر من شما را به چیزی هدایت‌یافته‌تر از آنچه پدرانتان بر آن بودند آورده باشم؟)
و امام صادق علیه‌السلام فرمود:
«هر کس دین خود را از دهان شخصیت‌ها بگیرد، همان شخصیت‌ها او را از دین خارج می‌کنند؛ و هر کس دین خود را از کتاب و سنت بگیرد، کوه‌ها از میان می‌روند و او از میان نمی‌رود.»
و آن حضرت علیه‌السلام فرمود: «از تقلید بپرهیزید، زیرا هر که در دین خود تقلید کند، هلاک می‌شود. همانا خدای متعال می‌فرماید:
(ذکر آیه اتخذوا احبارهم... «دانشمندان و راهبان خود را به جای خداوند، اربابان خویش گرفتند.»)
به خدا سوگند، نه برای آنان نماز خواندند و نه روزه گرفتند، بلکه حرامی را برایشان حلال کردند و حلالی را بر آنان حرام نمودند و مردم در این امور از آنان تقلید کردند؛ پس آنان را عبادت کردند در حالی که خود آگاه نبودند.»
و آن حضرت علیه‌السلام فرمود:
«هر کس سخنان سخنگویی را بپذیرد، او را پرستیده است؛ پس اگر آن سخنگو از جانب خدای متعال سخن بگوید، خدا را عبادت کرده است، و اگر از جانب شیطان سخن بگوید، شیطان را عبادت کرده است.»
و اگر تقلید درست و نظر (تفکر و تأمل) باطل می‌بود، تقلید از گروهی بر تقلید از گروهی دیگر برتری نداشت، و هر گمراهی که از روی تقلید گمراه شده بود معذور به شمار می‌آمد، و هر کسی که از بدعت‌گذارنده‌ای تقلید کند، بی‌گناه محسوب می‌شد؛ و این سخنی است که هیچ‌کس به آن قائل نیست. پس از آنچه گفتیم دانسته می‌شود که نظر، حق است و مناظره بر پایه حق، صحیح است...»

جالب است که تا این لحظه در میان دروس خارج فقه و منابع مساله «اجتهاد و تقلید» که نگارنده از نظر گذرانده است، هیچ اشاره‌ای به این حدیث پیدا نشد و هیچ تحلیلی برایش ارائه نکرده‌اند[2]. این هم یک #چالش برای خوانندگان گرامی باشد که اگر جایی، عالمی در طی اثبات مساله تقلید، به این حدیث اشاره و به نحوی آن را خارج از موضوع دانسته است، لطفا به ما اطلاع بدهید تا در مطلب خود گنجانده و دلایلشان را بررسی و بحث کنیم.[3]

ولی بهرحال، نه حدیث فوق و نه توضیحات جانبی آن، حرفی از اصول و فروع دین زده‌اند که بگوییم فقط در مورد اصول دین است، نه حرفی از توانا و ناتوان زده‌اند که بگوییم برای افراد باسواد گفته است. نه حرفی از مستحب و مکروه زده‌ شده که بگوییم تقلید را مکروه دانسته و حرام ندانسته است! تنها توجیهی که در بحث‌های دو نفره شنیده شد این بود که «معنای تقلید در آن زمان‌ها با معنای کنونی تقلید متفاوت بوده است»، که این هم از آن جواب‌های اعجاب برانگیز است! وقتی می‌خواهند از تقلید دفاع کنند، حدیث «للعوام ان یقلدوه» را از کتابی بدون سند می‌آورند و آنجا معنای تقلید همان تقلید امروزی است، ولی وقتی این حدیث را از کتاب معتبرتر جلوی آنها می‌گذاریم، می‌گویند این تقلید معنای دیگری می‌دهد! بسیار خوب، بفرمایید، این کدام معنای تقلید است و چه دلیلی دارید که این دو حدیث به دو معنای متفاوت اشاره می‌کنند؟!

دیگر احادیث نهی از تقلید

در طی نقل قول بالا از شیخ مفید، به دو حدیث دیگر هم اشاره شد (یکی «هر کس دین خود را از دهان شخصیت‌ها بگیرد...» و دیگری «هر کس سخنان سخنگویی را بپذیرد...» ) که از ذکر دوباره آنها می‌گذریم. ولی بجز آنها چند حدیث دیگر هم هستند که به نوعی بر نهی از تقلید دلالت می‌کنند:

  1. امام صادق(ع) خطاب به يكى از اصحاب خود فرمود: لا تكونن إمعة تقول أنا مع الناس وأنا كواحد من الناس[4].
    هرگز همرنگ جماعت نباش كه بگويى: من تابع مردم هستم و من هم مثل بقيه مردم.

مشابه همین حدیث از پيامبر(ص) نقل شده است با توضیحات بیشتر:

لا تَكُونُوا إمَّعةً، تَقولونَ : إن أحسَنَ الناسُ أحسَنّا، و إن ظَلَمُوا ظَلَمنا! و لكنْ وَطِّنُوا أنفُسَكُم إن أحسَنَ الناسُ أن تُحسِنُوا، و إن أساؤوا أن لا تَظلِمُوا. الترغيب و الترهيب : 3/341 / 23.
دنباله رو و بى اراده نباشيد كه بگوييد: اگر مردم خوبى كردند ما هم خوبى مى كنيم و اگر ظلم كردند ما هم ظلم مى كنيم. بلكه از خودتان اراده داشته باشيد، اگر مردم خوبى كردند، شما خوبى كنيد و اگر بدى كردند، شما ظلم نكنيد.

  1. عَنِ الصّادق (علیه‌السّلام) انَّه سُئِل عن قوْلِهِ تعالی «فَللّهِ الْحُجَّه الْبالغه» فقال: انَّ اللهَ تعالی یقولُ لِلْعبدِ یوْم القیمَه عبدی اکُنْتَ عالماً؟ فانْ قال نَعَمْ قال لَهُ افلا عَمِلْتَ‌ بما علِمتَ و انَ کانَ جاهلاً قالَ لهُ افلا تَعَلَّمْتَ حتی تَعْمَلَ؟[5]
    از امام صادق (علیه‌السّلام) درباره معنی این آیه که می‌فرماید «برای خدا حجت رسا (و قاطع) است.» سؤال شد، فرمود: خداوند در روز رستاخیز به بنده خود می‌گوید: بنده من! آیا عالم بودی؟ اگر بگوید آری، می‌فرماید: چرا به آنچه می‌دانستی عمل نکردی؟ و اگر بگوید نمی‌دانستم، می‌گوید: چرا یاد نگرفتی تا عمل کنی؟»

این حدیث برای بندگان خدا و عمومی است و نه فقط برای فقها. عموم بندگان را از قول خدا فقط به دو دسته تقسیم می‌کند: دانشمند و دانشجو. و از این جهت آنچه در رساله‌ها آمده که «هرمسلمانی باید یا مجتهد باشد یا احتیاط کند یا تقلید» را باطل می‌کند. طبق ترتیبی که امام(ع) فرموده، خدا ابتدا از بنده‌اش انتظار دارد که نسبت به تکلیف خود عالم باشد، و اگر عالم نیست، در حالت دیگر، باید در حال یادگیری باشد. بعضی شبهه می‌کنند که یعنی خدا خواسته همه انسان‌ها هیچ شغل دیگری نداشته باشند و همه دانشمند بشوند؟ مسلم است که خیر، این آیه فقط علم به دلیل عمل را می‌گوید یعنی هر کسی احکام مورد نیاز خودش را یاد بگیرد. نه اینکه کسی در مورد همه احکام همه انسان‌ها در همه شرایط تحقیق کند و فتوا بدهد، که به طور واضحی نشدنی است حتی برای مراجع تقلید. اینکه حدیث با «فَللّهِ الْحُجَّه الْبالغه» شروع می‌شود هم نکته‌ای است که عموما مورد غفلت قرار می‌گیرد. می‌فرماید حجت خدا به طور واضح به مردم رسیده و بر آنها تمام شده است. یعنی کسی در برابر این سوال و جواب حجتی ندارد، هر کسی در حد توان مکلف است در مسیر علم پیدا کردن به کارهایش قدم بردارد.

  1. امام على(ع): إنّه ليسَ لِهالِكٍ هَلَكَ مَن يَعذِرُهُ في تَعَمُّدِ ضَلالةٍ حَسِبَها هُدىً ، و لا تَركِ حَقٍّ حَسِبَهُ ضَلالَةً.
    هر كس ضلالتی را به اين خيال كه هدايت است دنبال كند و يا حقّى را به گمان اين كه ضلالت است فرو گذارد و با اين كار به هلاكت در افتد، هيچ كس او را معذور نمى دارد. بحار الأنوار : 5/305/23.

اگر کسی بخواهد از این حدیث پند بگیرد و گمراهی‌ای را به خیال اینکه هدایت است دنبال نکند، یا عمل حقی را به خیال اینکه گمراهی است ترک نکند، چه باید بکند؟ آیا باید از کسی که مدعی فتوای به هدایت است، مدرک تحصیلی بیشتری بخواهد؟ تعداد کتاب‌های تالیفی و کلاس‌های درس او را بشمارد؟ آیا باید به تعداد پیروان او بیشتر توجه کند؟ آیا اگر تعداد بیشتری کارشناس پیدا کند که همه آنها به اعلم بودن صاحب فتوا گواهی دهند، اطمینان بیشتری حاصل می‌شود؟ می‌دانیم که هیچ‌کدام اینها دلیل مطمئنی نیستند که بگوییم فردی در مورد یک فتوای خاص اشتباه نکرده است. (مطلب «انتخاب اعلم محال است» را ببینید).

پس چاره‌ای نیست که در حد توان خود دلایل پشت فتوا را جویا و در مورد آن تحقیق کنیم و اگر مرجع دیگری دلایل قابل فهم و معتبرتری داشت بین آنها سبک و سنگین کنیم، تا اگر روز قیامت مشخص شد اشتباه کرده‌ایم، عذر داشته باشیم و بگوییم ما به جای اینکه روی یک فرد خاص قفل کنیم و بدون هیچ ضمانت خاصی مسئولیت را به او واگذار کنیم، نظرات کارشناسان مختلف را شنیدیم و در حد فهم خودمان، آن که بیشتر به حق نزدیک بود را پذیرفتیم و عمل کردیم و در همان حد هم متوقف نشدیم، تا ‌آخر عمر از هر فرصتی برای فهم بیشتر استفاده کردیم. چه کار بیشتری می‌توانستیم بکنیم؟ اگر فقط به دلایل یک مرجع گوش می‌کردیم و بقیه را نادیده می‌گرفتیم بهتر بود؟!

  1. امام على(ع) ـ در اشعار منسوب به حضرتش ـ فرمود: إذا المُشكِلاتُ تَصَدَّيْنَ لي
    كَشَفتُ حَقائقَها بالنَّظَرْ
    وَ إِنْ بَرَقَتْ فِي مَخِيلِ الصَّوَابِ‌
    عَمْيَاءَ لَا يَجْتَلِيهَا الْبَصَرُ
    مُقَنَّعَةً بِغُيُوبِ الْأُمُورِ
    وَضَعْتُ عَلَيْهَا صَحِيحَ الْفِكْرِ
    و لَستُ بِإمَّعَةٍ في الرِّجالِ
    اُسائِلُ هذا و ذا ما الخَبَرْ؟
    و لكنّي مُدرَّبُ الأصغَرينِ
    اُبَيِّنُ مَعْ ما مَضى ما غَبَرْ[6].
    هر گاه امور مشكل و مبهم به من رو كنند،
    با فكر و انديشه حقيقت آنها را كشف مى كنم.
    اگر در خیالِ راهِ درست،
    چون برق پدیدار شوند،
    اما برای چشم ناتوان و نادیدنی باشند،
    و در پردهٔ نهانِ امور نقاب زده باشند،
    اندیشهٔ درست را بر آن‌ها می‌نهم؛
    من مقلّد مردمان نيستم، كه
    از اين و آن بپرسم: چه خبر؟
    بلكه دو عضو كوچك زبان و دل را تمرين مى دهم
    و با نگاه به گذشته، آينده را روشن مى كنم.
  1. امام صادق(ع) درباره آيه «اتخذوا احبارهم و رهبانهم...» فرمود: أما و اللّه، ما دَعَوهُم إلى عِبادَةِ أنفُسِهِم، و لو دَعَوهُم إلى عِبادَةِ أنفسِهِم ما أجابُوهُم، و لكنْ أحَلُّوا لَهُم حَراما، و حَرَّموا علَيهِم حَلالاً، فَعَبَدُوهُم مِن حَيثُ لا يشَعُرونَ[7].
    بدانيد، به خدا سوگند كه مردم را به عبادت خود فرا نمى‌خواندند. اگر آنان را به عبادت خود دعوت مى‌كردند، البته نمى‌پذيرفتند. بلكه براى مردم حرامى را حلال و حلالى را حرام مى‌كردند و بدين سان مردم ندانسته، ايشان را عبادت مى‌كردند.

مدافعان تقلید برای اینکه بگویند این حدیث ربطی به مراجع تقلید شیعه ندارد، این طور توجیه می‌کنند که «حدیث فرموده علمای یهود حلال را حرام و حرام را حلال می‌کردند و فقط به این خاطر نباید تقلید می‌شدند. ولی علمای شیعه اگر حلال را حلال و حرام را حرام نگه دارند، اشکالی ندارد که از آنها تقلید شود»! چند جواب به این توجیه می‌توان داد: اول اینکه مشابه همین حدیث از پیامبر(ص) نقل شده ولی با تعبیری متفاوت که دیگر نمی‌شود این برداشت را از آن مطرح کرد (مطلب «آیه ۶۴ سوره آل‌عمران» را ببینید).

دوم اینکه اگر مردم دلیل احکام را نپرسند و فکر نکنند، چطور متوجه بشوند چه چیزی حلال و حرام است تا بعد بتوانند بررسی کنند آیا مراجع حلال و حرام را نگه می‌دارند؟ تا وقتی مردم حلال و حرام را از خودِ مراجع می‌گیرند این نمی‌تواند یک شرط قابل احراز باشد. سوم اینکه حدیث فرموده مردم «من حیث لایشعرون» (از این لحاظ که متوجه نمی‌شدند) و مشکل اصلی این بوده است. مردم علما را پرستش و بندگی می‌کرده‌اند، از این حیث که فهم نمی‌کرده‌اند. چهارم، از محتوای حدیث اینطور بر نمی‌آید که مردم یهود تا آن اندازه پرت و بی‌توجه بوده‌اند که متوجه هیچ بد و خوبی نشوند و حرام‌ها حلال شود و آنها اهمیتی ندهند، خیر، حدیث می‌فرماید «اگر مردم را به عبادت خود فرا می‌خواندند، مردم نمی‌پذیرفتند» معلوم می‌شود آنها هم مثل ما تا حدی حواس جمع بوده‌اند. ولی امام این را کافی نمی‌دانند و باز هم پیروی بدون فهم را معادل شرک دانسته‌اند.

  1. همچنین از آن حضرت نقل شده درباره آیه «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللهِ» که ایشان فرمود: أنّهم ما اتّخذوهم أرباباً في الحقيقة ، لكنّهم دخلوا تحت طاعتهم ، فصاروا بمنزلة من اتّخذهم أرباباً.[8]
     آنان در حقیقت ایشان را(دانشمندان و روحانیون قوم را) به خدایی نگرفتند، بلکه تحت فرمان‌بری و اطاعت آنان درآمدند؛ و از این رو، در حکم کسانی شدند که آنان را ارباب خود گرفته‌اند.

این هم روایت دیگری است که تایید می‌کند تقلید، شرک در اطاعت است. این روایت در وسائل الشیعه شیخ حر عاملی در بابی با عنوان «عدم جواز تقلید غیرمعصوم» به همراه ۳۲ روایت دیگر آمده که دوتای دیگر آنها هم در تفسیر همین آیه «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ...» هست ولی با تعابیر متفاوت.

  1. به نقل از ابو حمزه ثمالى، امام صادق(ع) فرمود: إيّاكَ و الرئاسةَ، و إيّاكَ أن تَطَأ أعقابَ الرِّجالِ ، فقلتُ : جُعِلتُ فِداكَ، أمّا الرِّئاسةُ فقد عَرَفتُها، و أمّا أن أطَأ أعقابَ الرِّجالِ ، فما ثُلُثا ما في يَدي إلاّ مِمّا وَطِئتُ أعقابَ الرِّجالِ ! فقال: ليسَ حيثُ تذهَبُ، إيّاكَ أن تَنصِبَ رجُلاً دونَ الحُجَّةِ فَتُصَدِّقَهُ في كُلِّ ما قالَ[9].
    بپرهيز از رياست مدارى و بپرهيز از اين كه دنبال رجال (شخصيت‌ها) راه افتی. عرض كردم: فدايت شوم، رياست مدارى را مى دانم به چه معناست، اما اين كه دنبال رجال راه افتم، من دو سوم آنچه از حديث و اخبار شما و دانشی كه دارم از همين راه افتادن دنبال رجال به دست آورده‌ام؟! حضرت فرمود: متوجه نشدى؛ بلكه مقصود اين است كه بپرهيز از اين كه مردى (شخصيتی) را بدون دليل عَلَم (بُت) كنی و هر چه گفت تصديقش نمايى.
  1. امام صادق(ع) فرمود: يا سُفيانُ، إيّاكَ و الرِّئاسةَ، فَما طَلَبَها أحَدٌ إلاّ هَلَكَ، فقلتُ لَهُ: جُعِلتُ فِداكَ ، قد هَلَكْنا ، إذ ليسَ أحَدٌ مِنّا إلاّ و هُو يُحِبُّ أن يُذكَرَ و يُقصَدَ ، و يُؤخَذَ عَنهُ ! فقالَ : ليسَ حَيثُ تَذهَبُ إلَيهِ ، إنّما ذلكَ أن تَنصِبَ رجُلاً دُونَ الحُجَّةِ فَتُصَدِّقَهُ في كُلِّ ما قالَ ، و تَدعُوَ الناسَ إلى قولِهِ[10].
    اى سفيان! زنهار از رياست‌مدارى؛ زيرا هيچ كس در پى رياست نرفت، مگر اين كه هلاك شد. عرض كردم: فدايت شوم: پس همه ما به هلاكت در افتاده‌ايم؛ زيرا هيچ يك از ما نيست، جز اين كه دوست دارد اسمش برده شود و مردم به سراغ او بيايند و از وى علم و دانش بياموزند! حضرت فرمود: متوجّه نشدى، مقصود اين است كه مردى را بدون دليل عَلَم (بُت) كنی و هر چه گفت باور نمايى و مردم را به گفته‌هاى او دعوت كنی.
  1. النهاية، در حديث آمده است: «اُغدُ عالما أو مُتَعَلِّما و لا تَكُن إمَّعَةً» الإمَّعَةُ ـ بكسر الهمزة و تشديد الميم ـ : الذي لا رأيَ له فهو يتابع كلَّ أحدٍ على رأيِهِ، و الهاء فيه للمبالغة، و يقال فيه إمَّعٌ أيضا، و لا يقال للمرأة: إمَّعَةٌ ··· و قيل: هو الذي يقول لكلِّ أحدٍ: أنا مَعكَ، و منه حديثُ ابنِ مسعودٍ رضى الله عنه«لا يَكونَنَّ أحَدُكُم إمَّعَةً. قيلَ: و ما الإمَّعَةُ؟ قالَ: الذي يقولُ: أنا مَع الناسِ».
    يا دانشمند باش يا دانش آموز و اِمّعه مباش». اِمّعه ـ به كسر همزه و تشديد ميم ـ كسى را گويند كه از خود رأى و اراده اى ندارد و از نظر اين و آن پيروى مى كند. هاء در اين كلمه براى مبالغه است [نه تأنيث ]و به همين جهت اِمَّع نيز گفته مى شود و چنين نيست كه براى زن اِمّعة بگويند [بلكه اِمّع هم گفته مى شود زيرا هاء آن براى مبالغه است نه تأنيث]··· بعضى گفته اند: امّعه كسى است كه به همه مى گويد: من با تو هستم. از اين معناست حديث ابن مسعود رضى اللّه عنه: «هرگز كسى از شما اِمّعه نباشد. گفته شد: امّعه چيست؟ فرمود: كسى كه مى گويد: من با مردم [و تابع جماعت ]هستم». النهاية: 1/67 (مشاهده منبع).
  1. من دخل في الإيمان بعلم ثبت فيه، و نفعه إيمانه، و من دخل فيه بغير علم خرج منه كما دخل فيه[11].
    کسی که با علم داخل ایمان شود در آن ثابت میماند، و کسی که بدون علم داخل آن شود، از آن بیرون می‌رود همانطور که داخل شده.

شیخ کلینی حدیث فوق را به همراه این حدیث در مذمت تقلید آورده است: و قال عليه السّلام: «من لم يعرف أمرنا من القرآن لم يتنكّب الفتن‌»(کسی که امر ما را از قرآن نشناسد، از فتنه‌ها به سلامت عبور نخواهد کرد).

  1. مَنْ عَمِلَ عَلَى غَيْرِ عِلْمٍ كَانَ مَا يُفْسِدُ أَكْثَرَ مِمَّا يُصْلِحُ[12]. 
    هر کس بر اساس چیزی غیر از علم عمل کند، آنچه فاسد و خراب می‌کند بیشتر است از آنچه اصلاح می‌کند.
  1. سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع مَا حَقُّ اللَّهِ عَلَى الْعِبَادِ قَالَ أَنْ يَقُولُوا مَا يَعْلَمُونَ وَ يَقِفُوا عِنْدَ مَا لَا يَعْلَمُونَ[13].
    از امام محمد باقر(ع) سوال شد حق خدا بر بندگانش چیست؟ فرمود: اینکه فقط آنچه می‌دانند بگویند و جایی که نمی‌دانند توقف کنند.

اگر تقلید مجاز بود، امام(ع) می‌فرمود وقتی مردم چیزی را نمی‌دانند تقلید کنند! این اجازه که داده نشده هیچ، بلکه از گفتن آنچه نمی‌دانند هم نهی کرده است. آیا اینطور نیست که مقلدین در مورد احکام خدا بدون داشتن هیچ علمی، می‌گویند خدا خواسته ما این کار را انجام بدهیم؟ و وقتی می‌پرسیم کجا خدا چنین چیزی گفته، می‌گویند «ما نمی‌دانیم، مرجع متخصص گفته است». این رفتار بنا به فرمایش این حدیث، پایمال کردن حق خداست.

  1. الْعَامِلُ عَلَى غَيْرِ بَصِيرَةٍ كَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ الطَّرِيقِ لَا يَزِيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ إِلَّا بُعْداً[14].
    کسی که بدون بصیرت عمل می‌کند، مانند کسی است که بیرون از راه درست حرکت می‌کند؛ تندتر رفتن، او را جز دورتر شدن نمی‌افزاید.

تبادل نظر در تلگرام

صفحه بالادستی: تقلید در روایات نفی شده

بازگشت به: فهرست



  1. تصحیح اعتقادات امامیه، شیخ مفید، جلد ۱، صفحه ۷۲، مشاهده ↩︎

  2. منابعی که تاکنون بررسی شده‌اند از این قرار هستند: رساله اجتهاد و تقلید سید رضا صدر، اجتهاد و تقلید آقای خویی، درس خارج فقه سید مجتبی نورمفیدی، اجتهاد و تقلید علامه حلی ↩︎

  3. همچنین در ترجمه فارسی این کتاب در کتابخانه دیجیتال نور، ترجمه این قسمت در مورد تقلید پیدا نشد! بر اساس مطالب قبل و بعد آن، باید حدود صفحه ۴۴ به ترجمه این قسمت در مورد تقلید پرداخته باشد، ولی صفحه ۴۴ سفید نشان داده می‌شود. در حالت نمایش تصویری نشان می‌دهد ولی در حالت نمایش متنی خیر. شاید اشکال از رایانه بنده باشد. مشاهده ↩︎

  4. معانی الاخبار، شیخ صدوق، جلد۱ ، صفحه ۲۶۶، مشاهده. ترجمه حدیث از میزان الحکمة، محمدی ری شهری، جلد ۹، صفحه ۵۵۲، مشاهده ↩︎

  5. امالی شیخ مفید، جلد ۱، صفحه ۲۹۲، مشاهده، مشاهده ترجمه ↩︎

  6. امالی شیخ طوسی، جلد ۱، صفحه ۵۱۴، مشاهده ↩︎

  7. المحاسن، ابوجعفر البرقی، جلد ۱، صفحه ۲۴۶، مشاهده ↩︎

  8. وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، جلد ۲۷، صفحه ۱۳۲، مشاهده ↩︎

  9. معانی الاخبار، شیخ صدوق، جلد ۱، صفحه ۱۶۹، مشاهده ↩︎

  10. همان، صفحه ۱۸۰، مشاهده ↩︎

  11. کافی، شیخ کلینی، جلد ۱، صفحه ۷، مشاهده ↩︎

  12. همان، صفحه ۴۴، مشاهده ↩︎

  13. همان، صفحه ۴۳ مشاهده ↩︎

  14. همان. ↩︎