آیه «خدا به حق هدایت می‌کند»

قُلْ هَلْ مِن شُرَكَائِكُم مَّن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ ۚ قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ ۗ أَفَمَن يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لَّا يَهِدِّي إِلَّا أَن يُهْدَىٰ ۖ فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ ‎﴿یونس ٣٥﴾‏
بگو: «آیا هیچ‌یک از معبودهاى شما، به‌سوى حق هدایت مى‌کند»؟! بگو: «تنها خدا به حق هدایت مى‌کند. آیا کسى که هدایت به‌سوى حق مى‌کند براى پیروى شایسته‌تر است، یا آن کس که هدایت نمى‌شود مگر هدایتش کنند؟! شما را چه مى‌شود، چگونه داورى مى‌کنید؟!»

منظور کسانی که از این آیه برای تقلید استفاده می‌کنند این است که آیه فرموده از اهل هدایت پیروی کنید، خدا هدایت کننده به ذات و پیامبر(ص) و ائمه(ع) اهل هدایت هستند و تقلید از آنها مجاز است، پس همینطور مراجع تقلید هم اگر اهل هدایت باشند، تقلید از آنها مجاز است[1]. ولی به دلایل مختلف این استدلال مخدوش است.

آیه می‌گوید تبعیت و نه تقلید

وَمِنْهُم مَّن يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ ۚ أَفَأَنتَ تُسْمِعُ ٱلصُّمَّ وَلَوْ كَانُوا۟ لَا يَعْقِلُونَ (۴۲) وَمِنْهُم مَّن يَنظُرُ إِلَيْكَ ۚ أَفَأَنتَ تَهْدِى ٱلْعُمْىَ وَلَوْ كَانُوا۟ لَا يُبْصِرُونَ (٤٣)
 و برخی از آنان به تو گوش می دهند آیا تو می توانی کران را گرچه اندیشه نمی کنند، بشنوانی؟ (۴۲) و گروهی از آنان به تو نگاه می‌کنند. آیا تو می‌توانی نابینایان را گرچه از روی بصیرت و بینش نبینند، هدایت کنی؟ (۴۳)

همه اینها نشان می‌دهد که هدایت و تبعیتی که خدا در آیه مد نظر ما، یعنی ۳۵ ذکر نموده است، چشم و گوش بسته و بدون پیگیری دلیل نیست، بلکه کاملا برعکس، هدایت به حق شدن توسط پیامبر(ص) ممکن نیست مگر اینکه افراد چشم و گوش دلشان را باز کنند و تعقل کنند. پس تبعیت از پیامبر(ص) و خدا هم نمی‌تواند تقلیدی باشد، چه برسد به دیگران.

شما حق را می‌شناسید فقط باید چشم و گوشتان را باز کنید

فرض کنیم آیه دارد به مردم می‌گوید شما نباید یا نمی‌توانید یا نیازی نیست در خوب و بد اعمالتان دقیق شوید و این کار شما نیست، فقط کسی که اهل هدایت است را پیدا کنید و چشم و گوش بسته دنبال او بروید، چیزی شبیه به آنچه علامه طباطبایی و آقای لنکرانی «ایصال الی المطلوب» خوانده‌اند[2]. در این صورت دو سوالی که خدا از مخاطبین می‌پرسد بی‌معنا می‌شود، خدا می‌پرسد آیا کسانی که پیروی می‌کنید به حق هدایت می‌کنند؟ و بعد می‌پرسد آیا کسی که به حق هدایت می‌کند شایسته‌تر نیست که پیرویش کنید؟ هر دوی این سوال‌ها نشان می‌دهد خدا از مردم انتظار دارد حق را بشناسند و بر اساس آن، کسانی که به حق هدایت نمی‌کنند را کنار بگذارند و کسانی که به حق هدایت می‌کنند را شایسته پیروی بدانند. مساله اینجاست که اگر دلایل دستوردهندگان را نپرسند، چطور بدانند مدعی هدایتگری، به حق هدایت می‌کند یا به باطل؟ اگر قرار است از راهی غیر از پرسیدن دلایل و سنجیدن آنها، شرط «هدایتگری به حق» را در آنها احراز کنند، آن راه چیست؟!

به عبارت دیگر، اگر آیه به جای سوال، با جمله خبری فرموده بود «از کسانی که هدایت به حق می‌کنند پیروی کنید» شاید می‌توانستند بگویند آیه به پیروی از هر کسی که ظاهر حق دارد و به حق منتسب است دلالت می‌کند و در آن صورت جواب می‌دادیم این دلالت کلی است و شامل هر دوی پیروی با کسب علم و بدون آن می‌شود و سپس با استناد به آیه ۳۶ سوره اسرا (از آنچه به آن برای تو علم نیست پیروی مکن)، پیروی بدون علم را از گزینه‌ها حذف می‌کردیم. ولی حال که آیه دو بار با لحن سوالی می‌پرسد «آیا بررسی کرده‌اید که کسانی که پیروی می‌کنید هدایت به حق می‌کنند یا نه» دیگر جایی برای پیروی شخص‌محور باقی نمی‌ماند و تنها شرط اجازه برای پیروی این است که دلایلشان را بشنویم و احراز کنیم آنچه به آن دعوت می‌کنند حق و درست است. آیات بعدی هم که مرور شد، همین را تایید می‌کنند. پس نه تنها آیه دلالت به تقلید ندارد، بلکه فقط عکس آن را مجاز شمرده است.

بر چه اساسی انتخاب می‌کنید؟

فراز آخر آیه هم با تعبیری تکان دهنده بر روش تعیین کسی که شایسته پیروی است تاکید می‌کند، چرا که می‌فرماید: «شما را چه می‌شود، چه‌تان شده است، چطوری حکم می‌کنید که چه کسی شایسته‌تر است برای پیروی؟!» چطور اعلم خود را انتخاب می‌کنید؟ و در آیه بعد جواب می‌دهد که خدا آگاه است آنها چکار می‌کنند، آنها به جز ظن و گمان را دنبال نمی‌کنند در حالی که ظن و گمان چیزی از حق را تامین نمی‌کند. طبق سوال‌های قبل از این فراز هم مشخص است که می‌خواهد بگوید تنها راه انتخاب اینکه چه کسی پیروی شود این است که بیاندیشید کدام یک حق می‌گویند و به حق دعوت می‌کنند. و این یعنی محتوای پیامشان را بررسی کنید و جایگاه و شخصیت و صفات افراد معیار خوبی برای قضاوت حق بودن آنها نیستند چرا که فقط ظنیات هستند و کسی از ذات واقعی افراد و سرنوشت آخرت آنها خبر ندارد.

علامه طباطبایی هم در توضیح این فراز نوشته‌اند مردمی که بین «کسی که دعوت به حق می‌کند» و «کسی که هدایت نمی‌شود مگر اینکه هدایتش کنند» فرق نمی‌گذارند، شایسته مذمت هستند چرا که «عقل خود آنان حكم صريح و روشن دارد به اينكه نبايد كسى و چيزى را پيروى كرد كه خودش راه را نيافته[3]». سوال اینجاست که اگر مردم مجاز به تقلید و عدم بررسی دلایل احکام باشند، چطور مرجعی که «خودش راه را نيافته» را تشخیص بدهند و کنار بگذارند؟ به خصوص که خود علامه تصریح می‌کنند فطرت بشر به پیروی حق حکم می‌کند و می‌فرمایند:

«حتى اگر احيانا در يكى از اعمالش از حق منحرف شود، و به خاطر غلط يا اشتباهى و يا هوى و هوسى غير حق را پيروى كند، در همان لحظه كه آن عمل غير حق را انجام مى‌دهد پيش خودش آن عمل را حق مى‌پندارد، چون امر بر او مشتبه شده است. و به همين جهت است كه مى‌بينيم بعد از آنكه غبار و كوران هوى و هوسش فرو نشست اينطور اعتذار مى‌جويد كه من خيال مى‌كردم آن عمل حق است[4]».

همین وصف برای انتخاب مرجع هم هست، یعنی هر بشری که کسی را برای پیروی انتخاب می‌کند، حتی همان موقع که پیشوای اشتباهی را پیروی می‌کند به خیال خود او را و حرف او را حق می‌پندارد. پس برای این که فتوای مرجع را پیش خود حق نپنداریم و امر بر ما مشتبه نشود و خیال نکرده باشیم، راهی جز بررسی دلایل نداریم.

فقط خدا به حق هدایت می‌کند

لفظ آیه فقط الله را هدایت کننده به حق می‌داند و کسی که خودش نیاز به هدایت دارد را شایسته‌تر از خدا برای پیروی نمی‌داند. با این حال مفسران پیامبر(ص) و امامان را هم مشمول این گزاره می‌دانند با این دلیل که آنها هم بدون واسطه توسط خدا هدایت شده‌اند. و همچنین ادعا کرده‌اند که هدایت منظور این آیه از جنس «رساندن به مطلوب» است و نه صرف نشان دادن راه[5]، یعنی کافی است دنبال آنها برویم و به مطلوب می‌رسیم حتی اگر به راه دقت نکنیم و آن را یاد نگیریم. این ادعا با قرائن بسیاری در قرآن تضاد [6]دارد ولی فعلا وارد آن بحث نمی‌شویم چون ما را از هدف این مطلب دور می‌کند.

آنچه در اینجا حائز اهمیت است اینکه، حتی اگر گزاره فوق بپذیریم، باز هم جایی برای داخل کردن عالمان دین نمی‌ماند، چرا که مرجع تقلید بیشتر مصداق کسی است که «هدایت نمی‌شود مگر هدایتش کنند» تا «کسی که به حق هدایت می‌کند» و گذاشتن آنها کنار خدا در این گزاره، گزاف بزرگی است. و همین نشان می‌دهد چرا تقلید نوعی از شرک است. همچنین، ادعای اینکه آنها هم مثل پیامبر و امام بدون واسطه توسط خدا هدایت شده‌اند هم گزاف بزرگ دیگری است و برای هیچ کدام این نسبت‌ها دلیل و مدرکی ارائه نشده است. و در نهایت، هیچ مجتهدی نمی‌تواند ادعا کند که کار رساندن به مطلوب را انجام می‌دهد. پس یا گزاره‌های فوق در مورد این آیه صحیح نیستند، یا این آیه به تقلید از مجتهدین حکم نمی‌کند.


تبادل نظر در تلگرام

صفحه بالادستی: قرآن توصیه به تقلید نکرده

بازگشت به: فهرست



  1. این موضع به صورت مستقیم و غیرمستقیم در منابع مختلفی آمده است، از جمله:
    الف) نقش تقليد در زندگي انسان، محمد تقی مصباح یزدی، جلد ۱، صفحه ۴۶، مشاهده
    ب) دیدگاه قرآن درباره تقلید، بهروز محمدیان، مشاهده
    پ) تقلید در قرآن،  امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت، مشاهده ↩︎

  2. مهدویت در قرآن، فاضل لنکرانی، مشاهده ↩︎

  3. ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، جلد ۱۰، صفحه ۸۷، مشاهده ↩︎

  4. همان، صفحه ۷۹، مشاهده ↩︎

  5. همان، صفحه ۸۲، مشاهده و همچنین مشاهده کنید مطلب مهدویت در قرآن از آقای فاضل لنکرانی که در بالا آدرس داده شد. ↩︎

  6. از جمله آیه‌ای که می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِن رَّحْمَتِهِ وَيَجْعَل لَّكُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ ... ‎﴿حدید ٢٨﴾‏» ای کسانی که ایمان آورده‌اید! تقوای الهی پیشه کنید و به رسولش ایمان بیاورید تا دو سهم از رحمتش به شما ببخشد و برای شما نوری قرار دهد که با آن راه بروید ... ↩︎