تبعیت با تقلید فرق می‌کند

یکی از مغالطه‌هایی که مکرر در مورد تقلید صورت می‌گیرد، خلط مفهوم تبعیت با مفهوم تقلید است (مثلا برای دفاع از تقلید به آیاتی که در آن توصیه به تبعیت یا اطاعت شده است، اشاره می‌کنند). این در حالیست که تبعیت یعنی پیروی ولی تقلید یعنی پیروی کورکورانه و این دو تفاوت بسیار مهمی با هم دارند وگرنه خدا ابایی نداشت که خود کلمه تقلید را به کار ببرد.

برای اینکه تفاوت این دو را بهتر متوجه شویم به این نکته دقت بفرمایید که کسی که تقلید و پیروی چشم‌و‌گوش‌بسته نمی‌کند و از خدا، پیامبر(ص)، ائمه(علیهم السلام)، و علمای دین فقط با دلیل و برهان پیروی می‌کند هم همچنان تابع است و می‌توان لفظ «تبعیت» را برای توصیف فعل او به کار برد ولی لفظ «تقلید» را خیر. همانطور که وقتی مسلمانی در اصول دین و اعتقادات تحقیق می‌کند و پی به یگانگی یا عدالت خدا و حقانیت قرآن و خاتمیت پیامبر(ص) و امامت امامان(ع) و … می‌برد همچنان در حال تبعیت از آنها است. پس اگر کسی در احکام هم تحقیق و پیروی با چشم‌وگوش‌باز کرد، همچنان تابع آنها است و نمی‌توان به او گفت که «تو تبعیت نکرده‌ای»! درحالی که بعضی مثل آقای قرائتی در یک سخنرانی می‌فرمایند در تقلید باید به هرآنچه مرجع دستور داد بگوییم «چشم» تا تبعیت کرده باشیم.

یک مثال قرآنی که نشان می‌دهد تبعیت و اطاعت یک چیز است و تقلید چیزی دیگر، داستان وحی خدا به حضرت موسی(ع) است که خود خدا با وی صحبت می‌کند و دستور می‌دهد به سمت فرعون برود، و حتی به او معجزاتی هم می‌دهد، با این حال حضرت موسی بدون چون و چرا نمی‌گوید «چشم» بلکه می‌گوید «من از آنها کسی را کشته‌ام می‌ترسم مرا بکشند، برادرم هارون گویاتر است از من در صحبت کردن او را با من بفرست و …» ملاحظه می‌شود که اگر مبنای فکری آقایان درست بود، موسی با شنیدن صدای خدا دیگر نمی‌بایست به چیز دیگری فکر کند! خدا دستور داده برو و حتما خودش فکر همه چیز را کرده است. موسی باید مثل روایت هارون مکی که به دستور امام بلافاصله و بی‌چون‌وچرا داخل تنور آتش رفت[1]، سراغ فرعون می‌رفت ولی این کار را نکرد و به چیزهایی فکر کرد و درخواست‌هایی کرد که خود خدا از قبل می‌دانست و می‌توانست بدهد. تازه موسی معجزاتی هم دیده بود، و حتی فراتر از آن، خودش صاحب معجزه شده بود!

آیا در هیچ یک از مراحل این داستان که در سوره‌های قصص آیات ۳۰ به بعد و سوره طه آیات ۹ به بعد آمده است کسی می‌تواند بگوید موسی از خدا تبعیت و اطاعت نکرد؟! خیر، موسی اطاعت محض کرد اما همراه با اندیشه و تفکر مسئولیت‌پذیرانه و حتی خود خدا هم اندیشیدن‌های موسی را بد ندانسته و سرزنش نکرده است بلکه با بزرگواری تایید کرده و جواب داده است. در عین حال آیا کسی می‌تواند بگوید موسی تبعیت و اطاعت بی‌چون‌وچرا و چشم‌وگوش بسته و در یک کلام تقلید کرد؟! باز هم خیر، می‌بینیم که او هر آنچه برای اعتماد و یقین به حقانیت و درستی و‌ کامل بودن دستور خدا نیاز بود را داشت ولی باز هم فکر خودش را تعطیل نکرد. پس این نشان می‌دهد که تبعیت و اطاعت با تقلید فرق می‌کنند.

واقعا جای تعجب است چطور از ما انتظار دارند که به جای وحی و معجزه، نقایص و ایرادات علما را هم در عمل و هم در فتوا ببینیم و باز هم فکر خود را تعطیل کنیم و بگوییم چشم؟!

تبعیت از فرمانده نظامی و حاکم جامعه از موضوع خارج است

یکی از مغالطه‌هایی که در مباحث اجتهاد و تقلید صورت می‌گیرد این است که تبعیت امور دینی را با تبعیت یک نیروی نظامی از فرمانده یا تبعیت یک شهروند از قوانین جامعه یکسان می‌گیرند و ادعا می‌کنند نفی تقلید یعنی هرج و مرج در جامعه و نیروهای نظامی! لازم است در همین ابتدا تصریح شود که موضوع این مجموعه مطالب، تبعیت در احکام دین است یعنی همان چیزهایی که موضوع رساله‌های مراجع است. پر واضح است که وقتی حاکم جامعه طبق قانون و به نمایندگی از مردم قانونی را تصویب کرد، یا وقتی فرمانده نظامی در چهارچوب مسئولیتش دستوری صادر کرد که انجام آن در چهارچوب مسئولیت نیروهای تحت فرمان است، رعایت آن قانون و انجام دستور مستلزم کسب علم به حکمت آن دستور نیست، و چه بسا تلاش برای کسب علم و مبادله دلیل ممکن نباشد یا صرف زمان و انرژی برای کسب علم به حکمت دستور موجب خسارت شود.

هر چند در همان موارد هم، هر چه انجام دهنده برداشت درست‌تری از حکمت دستور داشته باشد، بهتر و دقیق‌تر و موثر‌تر می‌تواند آن را اجرا و دیگران را به انجام آن تشویق کند، ولی در هر حال، موارد فوق از دایره موضوع این مجموعه مطالب و تعریف تقلید خارج هستند.

اطاعت محض هم با تقلید فرق می‌کند

اشتباه دیگری که بعضی اوقات در تعریف تقلید رخ می‌دهد، یکسان دانستن آن با «اطاعت و تبعیت محض» هست. به این معنا که در اطاعت محض، چون و چرایی صورت نمی‌گیرد پس این همان تقلید است، ولی با اندکی دقت مشخص می‌شود که این همسان‌سازی درست نیست. همانطور که در ابتدای این بخش اشاره شد، تقلید یعنی «پیروی بدون حصول علم» یعنی وقتی کسی عملی انجام می‌دهد بدون اینکه به چرایی آن علم داشته باشد، صرفا چون دیگری گفته است. بر این اساس آنچه تقلیدی بودن یک عمل را تعیین می‌کند، این است که مکلف، به حکمت آن عمل علم دارد یا خیر، نه اینکه سوال می‌پرسد یا خیر. یعنی ممکن است مکلف دستوری دریافت کند و خودش پیشاپیش به حکمت آن آگاهی داشته باشد، از این رو چون و چرا نمی‌کند و انجام می‌دهد، ولی نمی‌توان گفت که او تقلید کرده است، چرا که عملش از روی علم بوده است (ممکن است عمل هارون مکی هم از همین قسم بوده باشد). همچنین ممکن است مکلف دستوری دریافت کند، به حکمت آن هم آگاهی نداشته باشد، اما زمان و مکان را مناسب پرسیدن دلیل نداند، و چون دستور را متناقض با دستورات قبلی نمی‌بیند، به آن عمل کند به این امید که با انجام دادنش پی به حکمتش ببرد، در این صورت هم عمل فرد، بی‌چون و چرا هست اما تقلیدی نیست بلکه تحقیقی است.

حتی وقتی مکلف درباره دستوری چون و چرا می‌کند لزوما به این معنا نیست که قصد نافرمانی داشته و از اطاعت محض عدول کرده باشد (قصد نافرمانی یک امر قلبی است و بجز خدا کسی به آن آگاهی ندارد). برعکس این معنا، چه بسا خودِ عملِ «چون و چرا کردن» دستور مولا باشد و کسی که بدون چون و چرا عمل می‌کند، دستور مولایش را نقض و از اطاعت محض سرپیچی کرده باشد. شبیه دانشجویی که همواره در کار استاد خود چون و چرا می‌آورد اما این سوال‌ها نه از روی سرپیچی بلکه طبق دستور خود استاد است. و اتفاقا در این مجموعه مطالب نشان داده می‌شود که عرصه دین و اطاعت دینی از این دسته است و خود خدا از اینکه بندگانش چشم و گوش بسته روی دستورات او بیفتند نهی کرده است و معصومین(ع) هم مکرر و با تعابیری بسیار صریح از مسلمانان خواسته‌اند که تقلید را ترک و به دنبال طلب علم، و عمل از روی علم، تفقه در دین، و سوال کردن باشند. در فصل بعد، به مرور این دستورات خواهیم پرداخت.


تبادل نظر در تلگرام

مطلب بالادستی: تعریف تقلید

بازگشت به فهرست



  1. داستان شیعه تنوری را اینجا بخوانید. ↩︎