آیه نفر

وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُوا كَافَّةً ۚ فَلَوْلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ ‎﴿توبه ١٢٢﴾‏
شایسته نیست مؤمنان همگی کوچ کنند؛ چرا از هر گروهی از آنان، طایفه‌ای کوچ نمی‌کند تا در دین تفقه کنند و به هنگام بازگشت بسوی قوم خود، آنها را بیم دهند؟! شاید حذر کنند (بترسند)!

این آیه، معروف به آیه «نَفْر» بیشتر اوقات به‌عنوان مستند اصلی تقلید در قرآن مطرح می‌شود در عین حال همانطور که از ترجمه مشخص است، دلالت مستقیمی به تقلید ندارد. یعنی در شرایطی که انتظار داریم مهم‌ترین آیه تقلید، دستور مستقیم به این کار داده و حدود و صغور و جزییات آن را بیان کرده باشد، می‌بینیم که ظاهر آیه به جز کلمه تفقه هیچ ربط دیگری به تقلید ندارد. پس چطور آن را برای دفاع از تقلید استفاده می‌کنند؟ معمولا به دو صورت، که در ادامه بیان می‌شود.

ادعای هم‌ارزی واجب بودن تفقه و واجب بودن تقلید

صورت اول این است که گفته می‌شود این آیه واجب می‌کند که عده‌ای تفقه کنند و به دیگران برسانند، پس بر دیگران هم واجب است که بدون حصول علم، پیروی و اطاعت کنند. مثلا آقای خوئی در کتاب اجتهاد و تقلید فرموده‌اند این آیه واجب می‌کند کوچ را و واجب می‌کند تفقه و انذار را، و این سه واجب، هدف نهایی نیستند، بلکه هدف این است که کسانی که می‌شنوند دچار تحذر شوند. پس واجب است که از انذار فقیه بترسند و محذر شوند حتی اگر از این انذار برای خودشان علم حاصل نشود[1].

در نقد این برداشت، همین بس است که بگوییم، صرف اینکه مردم دیدند کسی کوچ کرد و تفقه کرد و برگشت و شروع به انذار کرد، دلیل نمی‌شود که حتما درست تفقه کرده باشد، که مردم اعتماد کنند و هر چه گفت بدون پرسش از دلیل پیروی کنند. خیلی ساده‌انگارانه است که بگوییم هرکسی کوچ کرد و با مدرک تفقه برگشت، این کوچ و آن مدرک و احتمالا گواهی دو نفر خبره و عادل تضمین می‌کند که هر نظری داد درست است و اگر در قیامت مشخص شد درست نبوده، مردم بگویند ما دیدیم طرف کوچ کرد و دو نفر عادل گواهی دادند آنجا درست تفقه کرده و اکنون که برگشته نیازی نیست از او بپرسیم هر نظر او بر چه دلیل و برهانی استوار است، همین کوچ و تفقه او برای ما برهان بود! به خصوص که پیروی بدون حصول علم در آیه ۳۶ سوره اسراء به وضوح منع شده و آن آیه صراحت بسیار بیشتری نسبت به برداشت‌ غیر مستقیم و سه مرحله‌ای آقای خویی از این آیه دارد.

از جواب کلی که بگذریم، در جزییات هم، تعابیر آیه خیلی از آنچه می‌خواهند برداشت کنند دور است. اولا اگر آیه قرار است وجوب تقلید را برساند، چرا لفظ «لعلهم (شاید/ باشد که)» به کار رفته است؟ آیا هیچ جای دیگری در قرآن داریم که از لفظ «لعل» برداشت به وجوب شده باشد؟ ثانیا فرض کنیم می‌خواهد با تعبیر «شاید» بگوید «باید»، باز هم حذر کردن و ترسیدن با تبعیت و پیروی فرق می‌کند و اگر منظور خدا پیروی بود ابایی نداشت که به جای «لعلهم یحذرون» بفرماید «لعلهم یتبعون». حتی در صورتی که می‌فرمود «پیروی کنند» هم دلالت بر تقلید نمی‌کرد چون می‌دانیم تبعیت با تقلید فرق می‌کند. ثالثا، انذار و ترساندن با فتوا دادن فرق می‌کند، اگر منظور خدا این بوده که با این آیه تقلید را برساند چرا از لفظ‌های صریح‌تری مثل فتوا و حکم دادن بین مردم و مشابه آن استفاده نکرده است. آیا الان رساله مراجع کسی را انذار می‌کند؟

نکته دیگر اینکه فرض کنیم انذار در این آیه دلالت به کاری دارد که مراجع تقلید انجام می‌دهند، در این صورت چرا آیه می‌فرماید کسی که کوچ کرد و مرجع تقلید شد، برگردد و برای قوم خود مرجع تقلید باشد؟ مثلا فرض کنیم شیخ کلینی و مفید از شهر خود کوچ کرده و مرجع تقلید شده‌اند، آیا انذار و حکم آنها فقط برای قوم و شهر خودشان به کار می‌آمده است که فرموده «هنگامی که به سوی آنها برگشتند»؟ نکته دیگر اینکه اگر منظور خدا مرجعیت تقلید بوده، چرا از هر قومی گروهی باید بروند؟ آیا یکی دو نفر کافی نیستند؟ فرض کنیم گروهی رفتند و مرجع تقلید شدند، حال آیه بعدی باید مشخص کند که آن قوم چطور بین آن مراجع تقلید، اعلم را پیدا کنند؟! ملاحظه می‌شود که دلالت انذار بر آنچه مدافعان تقلید به دنبال آن هستند به قدری ضعیف است که هیچکدام این سوالات را نمی‌شود با آن پاسخ داد.

همچنین بعضی می‌گویند «اگر گروهی بروند تفقه کنند و برگردند انذار کنند ولی بر مردم واجب نباشد که حرف آنها را هرچه هست و بدون حصول علم بپذیرند، کار انذار و تفقه و کوچ همه بیهوده و عبث خواهد بود و معنایی نخواهد داشت»![2] کافی است از آنها بپرسیم چرا؟ یعنی اگر گروهی بروند تفقه کنند و وقتی برگشتند مردم از آنها برای نظراتشان دلیل بخواهند، و آنها هم دلیل ارائه کنند و مردم دلایل آنها را منطقی بدانند و عمل کنند، باز هم از دید آقایان امر به انذار لغو و بیهوده است؟! واقعا چرا ذهن بعضی علما به این سمت می‌رود که اگر ما رفتیم و تفقه کردیم، تنها در صورتی فایده دارد که مردم حرف ما را چشم‌وگوش‌بسته بپذیرند؟ و در غیر این صورت (یعنی اگر با دلیل بپذیرند) بیهوده است؟! ضمن اینکه حتی اگر هیچ‌کس هم تحت هیچ شرایطی نپذیرد، نفس تفقه و انذار می‌تواند حداقل برای خود افرادی که کوچ کرده‌اند مفید باشد.

می‌دانید که فقه در معنای اصیل خود یعنی اسلام‌شناسی و به تعبیری دیگر همان خداشناسی است. معنای اصطلاحی آن هم استخراج احکام خداست که آن هم به شناخت خود خدا منجر می‌شود. تصور اینکه دانشمندی بگوید «من می‌روم خدا را یا احکام خدا را بشناسم»، و بعد به جای اینکه تمام و کمال، صد در صد، با تمام وجود متوجه و مجذوب پیش‌روی خود و خدا باشد و انگیزه نزدیک شدن به خدا داشته باشد، نگاهش به پشت‌سر باشد و بگوید «اگر کسی کورکورانه و بدون پرسیدن دلیل، پشت سر من نیاید، این توجه و تحقیق من درباره خدا و دستوراتش بیهوده است»، دود از سر هر شنونده‌ای بلند می‌کند! درباره اینکه چرا این اتفاق افتاده است، ما به نیات افراد آگاهی نداریم و هیچ قضاوتی نمی‌توانیم بکنیم، اما خود اظهار این دیدگاه و مکتوب کردن آن یک علامت بزرگ و مهم است که تا حدی روشن می‌کند چرا طی این همه سال علما به سوالات و اشکالاتی که در این مجموعه مطرح می‌کنیم فکر نکرده و به آنها جواب نداده‌اند: چون یک پیش‌ذهنیت قوی و پررنگ داشته‌اند که واقعا فکر می‌کرده‌اند اگر کسی تقلید نکند، تخصص و تفقهِ آنها به درد نمی‌خورد![3]

ادعای اینکه آیه نهی کرده که همه تفقه کنند

در صورت دوم، وقتی گفته می‌شود «همه باید در حد خود تفقه کنند» به این آیه استناد می‌کنند که خدا دستور داده همه تفقه نکنند و فقط عده‌ای تفقه کنند. این برداشت را علامه طباطبایی هم از قول دیگران نقل و آن را رد کرده‌اند چرا که «از سیاق آیه دور است»[4].

آیات قبل و بعد این آیه مربوط به جهاد هستند و به همین خاطر بسیاری از مترجم‌های فارسی زبان، عبارت «برای جهاد» یا مشابه آن را به جمله ابتدایی آیه که میفرماید «و شایسته نیست مؤمنان همگی کوچ کنند.» اضافه کرده‌اند[5] به این معنا که همگی برای جهاد کوچ نکنند. با این حال، افراد معدودی هم عبارت «برای تفقه» و مشابه ‌آن را اضافه کرده‌اند [6] به این معنا که «شايسته نيست كه همۀ مؤمنان (براى طلب علم) كوچ كنند» در حالی که چنین برداشتی از لحاظ تاریخی هم دور از ذهن است چرا که بعید است در آن زمان گرایش به علم و تفقه به حدی زیاد بوده باشد که احتمال می‌رفته اهالی یک شهری بخواهند همگی برای تفقه و طلب علم کوچ کنند و در نتیجه خدا این آیه را نازل کرده باشد تا مردم را از این اشتباه باز دارد! در حالی که اصلا این نکته خیلی واضح است و نیازی به ارسال آیه ندارد که اگر همه برای علم کوچ کنند بقیه نیازهای جامعه به مشکل می‌خورند. ولی در زمان جهاد و جنگ، خیلی بیشتر این احتمال وجود دارد که افراد تصور کنند همه باید برای جهاد بروند و کسی نباید به بهانه طلب علم از جهاد شانه خالی کند، و این آیه آمده تا با این تصور اشتباه مقابله کند.

حتی اگر برداشت فوق را بپذیریم، این آیه کوچ همگانی برای تفقه را منع میکند ولی ما نگفتیم و نمی‌گوییم همه کوچ کنند، بلکه می‌گوییم هر کسی در هر مکان و کار و شغلی که هست باید در حد توان و فرصت خود در دینش تفقه کند و فهیم بشود. به عبارت دیگر این آیه کوچ همگانی را منع میکند نه تفقه همگانی را. اتفاقا در یکی از احادیثی که دستور به تفقه همگانی داده‌اند، امام صادق(ع) به همین آیه استناد کرده‌اند که نشان می‌دهد برداشت‌های فوق نمی‌توانند درست باشند:

عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی حَمْزَهَ قَالَ‏ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه‌السلام یَقُولُ:‏« تَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ‏ فَإِنَّهُ مَنْ لَمْ یَتَفَقَّهْ مِنْکُمْ فِی الدِّینِ فَهُوَ أَعْرَابِیٌ إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ‏ فِی کِتَابِهِ «لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ»[7]

جمله اول این حدیث، بدون اشاره به گروه خاصی، با فعل جمع، به همه دستور می‌دهد که تفقه کنید و در ادامه می‌فرماید «هر کس از شما که در دین تفقه نکند پس او اعرابی است» امام صادق(ع) با این تعبیر همه را مخاطب قرار می‌دهند و در ادامه به آیه نفر اشاره می‌کنند. آیا ممکن است منظور خدا از این آیه این باشد که همه تفقه نکنند ولی امام معصوم همین آیه را برای دستور تفقه به همه ذکر کنند؟! در اینجا از طرفداران تقلید و به خصوص کسانی که اصرار دارند قرآن را فقط باید با ارجاع به روایات تفسیر کرد و فهمید، دعوت می‌شود حدیث و روایتی بیاورند که معصومین (ع) ذیل این آیه فرموده باشند همه تفقه نکنند!

برداشت‌های متناقض از آیه

جالب اینجاست که از همین آیه برای دو موضوع دیگر یعنی حجت بودن خبر واحد و واجب بودن یادگیری مسائل شرعی هم استفاده کرده‌اند[8]؛ که اگر این دومی را صحیح بدانیم می‌توانیم بگوییم همین آیه سندی برای ضد تقلید یعنی «یادگیری» هم هست چون در تقلید کسی چیزی یاد نمی‌گیرد. بنا به تعریف، تقلید یعنی پیروی بدون تحصیل علم و تنها چیزی که مقلد به دست می‌آورد این است که نظر مرجع چیست. همچنین، آقای مکارم شیرازی در تفسیر خود از این آیه برداشت به «جهاد با جهل» کرده‌اند[9]. اگر بپذیریم که این آیه هم برای جهاد با جهل و هم برای جواز تقلید یعنی جواز باقی ماندن بر جهل نازل شده است، آیا به تناقض نمی‌خوریم؟! وقتی هر سوالی از مقلد می‌پرسیم می‌گوید «من نمی‌دانم، من متخصص نیستم، فقط می‌دانم نظر مرجع تقلیدم این است» آیا ما به این نتیجه می‌رسیم که با جهل مبارزه شده و افراد از جهل خارج شده‌اند؟! ایشان در ادامه تفسیرشان به «اهمیت تعلیم و تعلم» پرداخته‌اند (صفحه ۱۹۴ همان منبع) و باز همان اشکال مطرح می‌شود که با تقلید، تعلیم و تعلم رخ نمی‌دهد و بلکه تقلید تعطیل کننده تعلیم و تعلم است. در یک کلام، یعنی پیام آیه آنقدر عمومی و فراگیر است که هم برای دفاع از تقلید و هم برای ضد آن، به این آیه استناد شده است.

تایید دیگران به عنوان شاهد

ابن‌شهرآشوب هم در کتاب آیات متشابه و مورد اختلاف آورده که این آیه نه دلالت بر خبر واحد می‌کند و نه بر تقلید[10]:

قوله سبحانه- فَلَوْ لٰا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طٰائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذٰا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ لا يدل على أنه يجوز التعبد بخبر الواحد لأنا إذا سلمنا أن اسم الطائفة يقع على الواحد و الاثنين فلا دلالة في الآية على أنه تعالى سماهم منذرين و المنذر هو المخوف المحذر الذي ينبه على النظر و التأمل و لا يجب تقليده و لا القبول منه بغير حجة و لهذا قال لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ.
این دلالت بر جواز عبادت بر اساس خبر واحد ندارد، زیرا اگر بپذیریم که نام گروه بر یک یا دو نفر منطبق است، در آیه هیچ دلالتی وجود ندارد که خداوند متعال آنها را انذارکننده نامیده باشد، و انذارکننده کسی است که می‌ترساند و هشدار می‌دهد، کسی که به نگاه و تفکر هشدار می‌دهد، و تقلید از او یا پذیرش از او بدون دلیل لازم نیست، و به همین دلیل فرموده است: لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ.


تبادل نظر در تلگرام

صفحه بالادستی: قرآن توصیه به تقلید نکرده

بازگشت به: فهرست



  1. کتاب الاجتهاد و التقلید، سید ابوالقاسم خویی، جلد ۱، صفحه ۸۵، مشاهده ↩︎

  2. برای مشاهده دو نمونه، اینجا آقای مهدی گنجی از قول دیگران نقل کرده‌اند که «انذار واجب است مطلقا چه علم آور باشد یا نباشد پس قولش حجت است چون اگر حجت نباشد، وجوب انذار لغو است.» و آقای نورمفیدی هم اینجا فرموده‌اند«اگر قرار باشد تفقه بکنند و از این طرف تقلید جایز نباشد این چه معنایی خواهد داشت؟». ↩︎

  3. مشابه همین حرف شگفت‌‌آور را از فردی بزرگوار که حافظ قرآن و در سطوح بالای مطالعات اسلامی و فقه هستند شنیدم که طی مناظره‌ای می‌فرمود: «اگر فهم قرآن آسان است و همه می‌فهمند پس دیگر چه دلیلی دارد که بعضی بروند متخصص بشوند؟ تخصص را می‌خواهند چکار؟ مگر چیز جالبی است؟ اینقدر چیز‌های جالب‌تر و امروزی‌تر برای یاد گرفتن هست...»! از آنجا که مطمئن نیستم واقعا به این فرمایش اعتقاد دارند یا ناخواسته در حین مناظره دچار سهو لسانی شده‌اند، به احترام شخصیتشان، از ارجاع به آدرس مناظره معذورم، ولی حتی در صورت اشتباه ناخواسته ایشان، باز هم بروز این جملات نشان می‌دهد ‌پیش‌ذهنیتی که عرض کردیم، واقعا وجود دارد ولو در ضمیر ناخودآگاه بعضی متخصصان. ↩︎

  4. ﺗﺮﺟﻤﻪ ﺗﻔﺴﻴﺮ اﻟﻤﻴﺰان، جلد۹، صفحه ۵۵۰، مشاهده ↩︎

  5. الهی قمشه‌ای، انصاریان، بهرام‌پور، خرمشاهی، صادقی تهرانی، صفوی، فولادووند، قرائتی، مجتبوی، مکارم شیرازی و ... ↩︎

  6. به عنوان نمونه ترجمه آقای خرمدل، تفسیر جوامع الجامع فضل بن حسن طبرسی، جلد 3، صفحه 32 و تفسیر حجة التفاسير عبدالحجه بلاغی، جلد 3، صفحه 134. برای مشاهده لیست کامل‌تری از ترجمه‌ها اینجا را ببینید. ↩︎

  7. اصول کافی، جلد ۱، صفحه ۷۴، مشاهده ↩︎

  8. درس خارج اصول استاد مهدی گنجی، مشاهده ↩︎

  9. تفسير نمونه‌ مکارم شیرازی، جلد ۸، صفحه ۱۹۰، مشاهده ↩︎

  10. آیات متشابه و مورد اختلاف قرآن ، ابن شهر آشوب، جلد ۲، صفحه ۱۵۴، مشاهده ↩︎