آیه ۳۶ سوره اسراء

آیه مهم دیگری که علیه تقلید وجود دارد می‌فرماید:

وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَـٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا  ‎﴿إسراء: ٣٦﴾‏
 چیزی را که به آن علم نداری پیروی مکن، زیرا گوش و چشم و قلب، همه درباره آن مورد سوال قرار خواهند گرفت. (۳۶)

علامه طباطبایی در تفسیر این آیه به طور ضمنی تایید کرده‌اند که این آیه پیروی از علم را لازم و تقلید را نفی کرده است اما همچنان تقلید را هم به عنوان پیروی از ظن به استناد حجت علمی و عقلی مجاز شمرده‌اند. در حالی که آیه به صراحت از تعبیر «لک» استفاده کرده است و فرموده «از آنچه در آن برای تو علم نیست پیروی مکن» و صراحت دارد که علمی که پیش دیگران باشد مسئولیت را از گوش و چشم و قلب تو برنمی‌دارد و باید این اعضا را به کار بیندازی و علم را از آن خود کنی. ایشان بحث «قادر بودن» افراد را مطرح می‌کند و به طور ضمنی قادر نبودن بعضی را دلیلی بر مجاز بودن تقلید می‌کنند، در حالی که باز هم به صراحت آیه افراد مکلفند بدون علم پیروی نکنند و گوش و چشم و قلب مسئول کسب علم هستند و هرجا قادر نبودند به طور طبیعی مسئولیت از آنها سلب است و نیازی به معرفی تقلید به عنوان جایگزین ندارد، به دو دلیل، یکی اینکه اگر نیاز داشت خود خدا در ادامه آیه می‌فرمود و دوم اینکه عمل تقلید نقض دستور ابتدای آیه «لا تقف» است که صراحت دارد.

ایشان در ادامه برای دفاع از برداشت خود استدلا‌لی می‌آورند که از لحاظ منطقی و عقلی صحیح نیست. فرموده‌اند:

و اگر اقدام بر عمل، بر طبق حجت علمى كه اقدام را واجب كند اقدام و پيروى علم نبود آيه شريفه از دلالت بر مدلول خود به كلى قاصر بود، براى اينكه ما مفاد خود آيه را با يك دليل علمى درك مى‌كنيم كه خود آن ظنى بيش نيست، و آن ظهور لفظى است كه بيش از ظن و گمان را نمى‌رساند، و ليكن دليل قطعى داريم بر اينكه پيروى اين ظن واجب است، و آن دليل قطعى عبارت است از بناى عقلا بر حجيت ظهور، پس اگر پيروى از علم تنها به آن معنا بود كه در هر مساله خود انسان علم پيدا كند، پيروى ما از ظاهر آيه پيروى علم نبود، زيرا يقين نداريم كه مقصود واقعى از آن همان معنايى است كه از ظاهرش استفاده مى‌شود، احتمال مى‌دهيم شايد مقصود واقعى آيه، غير از معناى ظاهرش باشد، و خود آيه مى‌گويد پيروى از ظن و گمان نكن، پس بايد از آيه پيروى نكنيم كه در اين صورت خود آيه ناقض و مخالف خودش خواهد بود.[1]

و در صفحه بعد هم فرموده‌اند:

اشكال ديگرى نيز در آيه شريفه به نظر مى‌رسد، و آن اين است كه طريق و راه رسيدن به مقصد و فهم مراد از آيه، همان ظهور آن است و بس، و ظهور هم طريقى است ظنى، پس اگر آيه دلالت كند بر حرمت پيروى از غير علم، مسلما دلالت خواهد كرد بر حرمت عمل و اخذ به ظهور خودش.
و ليكن قبلا هم گفتيم كه عمل به ظهور هر چند خودش ظنى است ولى همين عمل به ظن پيروى از حجتى است علمى و عقلايى، به اين معنا كه بناى عقلا بر اين است كه ظن ظهور را حجت بدانند، پس پيروى آن، پيروى غير علم نيست.

به طور خلاصه و ساده ایشان فرموده‌اند: «من به مقصود واقعی آیه ۳۶ سوره اسراء علم ندارم، گمان دارم. پس اگر آیه را قبول می‌کنم به خاطر این است که گمان را قبول کرده‌ام. پس آیه نمی‌تواند قبول گمان را نهی کند چون در این صورت قبول کردن خودش را نهی کرده‌ است»!!

در حالی که ایشان دو مساله متفاوت را با هم خلط کرده است. مساله اصلی این است که «آیا پیروی از گمان مجاز است؟» و مساله دومی که اینجا علامه پیش می‌آورد، اینکه «آیا این دستور نهی واقعا منظور خدا بوده و خدا چنین چیزی را گفته است که من از آن پیروی کنم؟» علامه به دومی جواب ظنی مثبت می‌دهد و می‌گوید همین که برای جواب این سوال، گمان مفید بود، پس جواب سوال اولی هم مثبت است. در حالی که مفید بودن گمان دلیل نمی‌شود که منظور آیه را برعکس کنیم! و به علاوه، گمان اصلا مفید نیست برای جواب این سوال!

به بیانی دیگر، جواب علامه به مساله دوم این است که «من بیش از ظن چیزی ندارم که بگویم دستورِ پیروی نکنید واقعا منظور خداست». در اینجا جوابی که به علامه می‌دهیم این است که، تا آنجایی که ظن دارید که آیه معنای دیگری دارد، همان معنای دیگر را بحث و بررسی کنید. از هر نقطه‌ای که از ظن رد شدید و صدور این معنا و مقصود را به خدا نسبت دادید، از آن لحظه به بعد آیه دارد می‌گوید از ظن پیروی نکنید! وقتی اعتبار خدایی و درستی و حقانیت را برای این دستور نهی قائل شدید،‌ دیگر منطقا نمی‌توانید گزاره‌ای خلاف آن را بپذیرید و گرنه خود را دچار دور و تسلسل و گمراه کرده‌اید.

جالب اینجاست که خود علامه در صفحه قبل (صفحه ۱۲۶ تفسیر) تایید کرده‌اند که:

پيروى نكردن از چيزى كه بدان علم نداريم و همچنين پيروى از علم در حقيقت حكمى است كه فطرت خود بشر آن را امضاء مى‌كند.

پس وقتی امضای فطرت را داریم، دیگر پیش کشیدن مساله‌ی «آیا منظور آیه این است یا نیست» و استفاده از آن برای منحرف کردن ظاهر دستور و استخراج حرفی خلاف آن، نابجا است. به زبانی دیگر، جمله فوق با این جمله ایشان که «ما مفاد خود آيه را با يك دليل علمى درك مى‌كنيم كه خود آن ظنى بيش نيست» در تناقض آشکار است.

اگر نحوه استدلال علامه درست بود و ایشان در قید حیات و حاضر بودند و می‌گفتند «برای فهم تفسیر من، از خودم بپرسید و به غیر من رجوع نکنید» ما هم می‌توانستیم همین استدلال را علیه خودشان استفاده کنیم‌ و بگوییم «ما مطمئن نیستیم مقصود واقعی شما از این جمله چیست، برای اینکه مطمئن شویم، به دیگری رجوع می‌کنیم. پس در اصل شما اجازه رجوع به دیگران را داده‌اید و گرنه دستورتان در دلالت بر آنچه می‌خواهید بگویید قاصر و ناکافی است»!

مثال دیگری که می‌توان برای روشن‌تر شدن موضوع زد، نحوه استدلال ایشان شبیه این است که مدیر مدرسه‌ای موقع امتحان از بلندگو اعلام می‌کند: «اگر جواب مساله‌ای را نمی‌دانید، از روی دست دانش‌آموز دیگری ننویسید». حال دانش‌آموزی در یکی از کلاس‌ها پیدا می‌شود و برای خودش مساله جدیدی درست می‌کند: «آیا منظور مدیر این بود که تقلب نکنیم؟! آیا این حرف را مدیر زد؟!» و بعد می‌گوید «من جواب این مساله جدید را به طور قطعی نمی‌دانم اما چون جواب شاگرد اول کلاس به این مساله مثبت است و به او اعتماد دارم، پس من هم می‌پذیرم مدیر چنین منظوری داشته. این اتفاق نشان می‌دهد مجاز هستم که از جواب‌های شاگرد اول کلاس رونویسی کنم. و اگر اینطور نباشد، اصلا از کجا بدانم که نباید از روی دست دیگران بنویسم؟!» در حالی که هر دانش‌آموزی می‌داند نباید تقلب کند و جمله مدیر فقط یک یادآوری و تذکر بوده، دانش‌آموز به ظاهر باهوش با ظنی دانستن آنچه از حرف مدیر فهمیده و نسبت دادن باورش به دانش‌آموزی دیگر، توجیهی می‌تراشد که در بقیه مسائل از او تقلب کند!

شواهد در متن آیه

علاوه بر استدلال‌های منطقی فوق، در خود متن آیه هم چند ظرافت خاص هست که راه را برداشت‌های خلاف ظاهر دستور بسته است تا کسی نتواند از آن همچنان برای تقلید استفاده کند. مثلا ممکن است کسی بگوید «من از علم پیروی می‌کنم، اما خودم آن علم را ندارم، مرجع تقلیدم دارد و من از علم او پیروی می‌کنم». اینجاست که عبارت «لک (برای تو)» به ظرافت نشان می‌دهد این توجیه درست نیست چرا که منظور خدا علمی است که برای «خودِ تو» باشد نه کسی دیگر.

ممکن است فرد دیگری بگوید «من از علم پیروی می‌کنم، این علم هم برای خودم است، اما علم به عمل نیست، بلکه علم به متخصص بودن مرجع است. یعنی من علم ندارم چرا فلان کار درست است، اما علم دارم که فلانی متخصص است. پس از او تقلید می‌کنم و این هم پیروی از علم است» مشابه این موضع را علامه گرفته است مثلا در جمله «همچنين دليل علمى كه بر خبره بودن و حاذقيت طبيب و يا صاحبان صنايع در صنعتشان به دست آورده‌ايم خود حجتى است علمى بر اينكه هر كس به ايشان مراجعه نموده و به دستوراتشان عمل نمايد به واقع رسيده است.» اینجاست که ظرافت دیگر آیه یعنی کلمه «به» راه را می‌بندد. آیه می‌فرماید پیروی نکن از آنچه برای تو «به آن» علم نیست، این عبارت «به آن» یعنی علم باید به آن چیزی باشد که انجام می‌دهی نه علم به اینکه کسی دیگر صلاحیت پیروی چشم‌وگوش‌بسته دارد.

همچنین اگر آیه خطاب به دوم شخص مفرد یعنی خطاب به «تو» نبود و به جای «لک» نوشته بود «لکم (برای شما)» ممکن بود کسی بگوید «من و مرجع تقلیدم روی هم خطاب این آیه هستیم. من علم ندارم، مرجعم دارد، من از وی تقلید می‌کنم، ولی روی هم رفته، گروه ما از علم پیروی کرده است و علم هم برای خود ما بوده است! (یعنی ما داخل گروه تقسیم کار کرده‌ایم و علم دست مرجع است و عمل دست من!!)» ولی آیه به صراحت به هر شخص منفرد می‌گوید از آن چیزی که برای «تو» در آن علم نیست پیروی نکن و نه «شما». این نکته وقتی برجسته‌تر می‌شود که هر چند از آیه ۲۰ تا آیه ۳۹ خطاب عموم آیات به «تو» است، اما پنج آیه قبل همگی خطاب به جمع هستند. یعنی از آیه ۳۱ به بعد می‌فرماید «لا تَقْتُلُوا (نکشید)»، «لَا تَقْرَبُوا (نزدیک نشوید)»، «أَوْفُوا الْكَيْلَ (پیمانه را کامل بدهید)» اما به آیه ۳۶ که می‌رسد به حالت مفرد برمی‌گردد و می‌فرماید «پیروی نکن!». همه این شواهد نشان می‌دهد نمی‌شود از این آیه راهی برای مجاز شمردن تقلید پیدا کرد.

علاوه بر اینها، استفاده از فعل «لاتقف» به جای «لاتتبعوا» و امثال آن هم بدون حکمت نیست. تبعیت یک معنای عامی از پیروی را به ذهن متبادر می‌کند. مثلا اگر کسی مسیر را از راهنما یاد بگیرد و بعد به پای خود و با مسئولیت خود برود می‌توانیم باز هم بگوییم از راهنما تبعیت کرده است ولی فعل از ریشه قفو بیشتر معنای دنبال کردن و دنباله‌روی و پشت سر کسی رفتن می‌دهد که از این لحاظ به تقلید شبیه‌تر است. از ریشه این کلمه در قرآن، عبارات «وَقَفَّيْنَا عَلَىٰ آثَارِهِم بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ (مائده ۴۶)» و «ثُمَّ قَفَّيْنَا عَلَىٰ آثَارِهِم بِرُسُلِنَا (حدید ۲۷)» را داریم که معنای دنبال و پشت سر چیزی فرستادن را تایید می‌کنند.

محتوای کلی آیات

در پایان توجه خواننده گرامی را به این نکته جلب می‌کنیم که آیه ۳۶ به نوعی در پایان یک مجموعه ۲۴ تایی از امر و نهی های خدا ذکر شده است. این مجموعه از آیه زیر شروع می‌شود:

«لَّا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَّخْذُولًا ‎﴿٢٢﴾»

معبود دیگری با خدا قرار مده تا نکوهیده و وامانده بنشینی.

و با آیه زیر خاتمه می‌یابد:

ذَٰلِكَ مِمَّا أَوْحَىٰ إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَلَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ فَتُلْقَىٰ فِي جَهَنَّمَ مَلُومًا مَّدْحُورًا ‎﴿٣٩﴾‏

این از حکمت‌هایی است که پروردگارت به تو وحی کرده است، و با خدای یگانه معبودی دیگر قرار مده، و گرنه حسرت‌زده و مطرود در جهنم افکنده خواهی شد.

خود این دو تذکر علیه تقلید هستند چون همانطور که در مطلب آیه ۶۴ سوره آل‌عمران توضیح داده شد، تقلید، شرک در اطاعت و پرستش غیر خدا است. به عبارت دیگر این مجموعه اینطور شروع می‌شود که کسی را بدون کسب علم به حقانیت دستوراتش شریک خدا در اطاعت نکن، سپس ۲۰ سفارش مختلف می‌کند، بعد می‌فرماید «از آنچه به آن برای تو علم نیست پیروی نکن» که تصریح دیگری بر نفی تقلید است، بعد هم می‌فرماید «در زمین با غرور راه نرو» که شاید اشاره به این داشته باشد که وقتی علم پیدا کردی مغرور نشو و همواره در پی ارزیابی و اصلاح علم و دینت باش و در نهایت با نهی دوباره از شرک در اطاعت مجموعه را به پایان می‌رساند.

جالب‌تر آنکه هر دوی این دستورات را هم با ذکر دلیل بیان می‌کند، یعنی نمی‌فرماید «شرک نورز چون منِ خدا به تو می‌گویم» بلکه می‌فرماید «شرک نورز، چون در این صورت بعدها خود را سرزنش خواهی کرد». و واقعا هم همینطور است، کسی که بدون علم و دانش دست به کاری بزند و بدون علم صرفا به اعتبار دستور دیگران، به درستی آن ایمان بیاورد و بر آن اصرار بورزد، چه آن کار درست باشد و چه نباشد، در آخر خود را مذمت خواهد کرد. اگر درست نباشد، به خود خواهد گفت ای کاش به حرف فلانی اعتماد و از او دنباله‌روی نمی‌کردم «يَا وَيْلَتَىٰ لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِيلًا (فرقان ۲۸)لَّقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِي وَكَانَ الشَّيْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا ‎(٢٩)». او مرا به گمراهی کشانید پس از آنکه قرآن به من رسیده بود و شیطان همواره فروگذارنده انسان است». دقت به تکرار عاقبت «فروگذاشته و وامانده شدن» در آیه ۲۲ سوره اسرا و ۲۹ سوره فرقان هم خالی از لطف نیست.

اگر هم درست باشد، از جهات متعدد ممکن است خود را سرزنش کند. یک اینکه اگر دلیل آن کار درست را می‌دانست می‌توانست دیگران را هم با استدلال متقاعد کند و در کنار هم فیض بیشتری ببرند. دو اینکه اگر دلیل آن کار را می‌دانست، در حد همان عمل متوقف نمی‌شد و ممکن بود عمیق‌تر بشود و به دانش و کارهای درست‌تری پی ببرد. سه اینکه اگر حکمت آن کار را می‌دانست، در آزمایش‌ها و فتنه‌ها، جایی که شرایط عمل تغییر می‌کند (مکان، زمان، شخص، و …)و دسترسی به مولا یا همان منبع تعیین حقیقت محدود می‌شود، سست نمی‌شد و با ثبات قدم بیشتر و سربلندی از آزمایش‌ها خارج می‌شد. در این باره، در مطلب آیه ۸ سوره عنکبوت بیشتر توضیح داده خواهد شد.


تبادل نظر در تلگرام

مطلب بالادستی: آیات مذمت پیروی از غیر علم

فهرست



  1. ترجمه تفسیر المیزان، جلد ۱۳، صفحه ۱۲۷، مشاهده ↩︎