آیه ۸ سوره عنکبوت

وَوَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا وَإِن جَاهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ‎﴿عنکبوت ٨﴾‏
و به انسان سفارش کردیم که به پدر و مادر خود نیکی کند، و اگر آنها با تو درکوشند تا چیزی را که بدان علم نداری با من شریک گردانی، از ایشان اطاعت مکن. سرانجامتان به سوی من است، و شما را از آنچه انجام می‌دادید باخبر خواهم کرد.

این آیه یکی از معماهای جالب قرآن کریم است که اندکی تفکر در آن به اثبات شرک بودن تقلید می‌انجامد. آیه پس از توصیه انسان به نیکی به پدر و مادرش، از او می‌خواهد از آنها اطاعت نکند، اگر تلاش کردند تا فرزند چیزی را که خودِ او به آن علم ندارد به خدا نسبت بدهد! سوال اینجاست که آیا مشکلِ شرک، فقط در «نداشتن علم» است؟ یعنی اگر فرزندی علم داشت می‌تواند به خدا شرک ببندد ولی بدون علم ممنوع است؟!

اگر معنای کلمه شرک در این آیه را صرفا شرک ‌در پرستش بدانیم و اینطور برداشت کنیم که خدا فرموده «اگر پدر و مادرت گفتند کسی دیگر را به جای خدا یا کنار او قرار بده، اطاعت نکن» دیگر استفاده از عبارت «آنچه در آن برای تو علم نیست» لزومی ندارد و معنایی نمی‌دهد، چون، چه با علم چه بدون علم، ما اجازه نداریم کسی دیگر را با خدا شریک کنیم. و می‌دانیم که خدا مبری است از این که کلماتی را بدون استفاده و معنا به آیه اضافه کند.

جواب این سوال را بنده اولین بار از آقای سید حمید حسینی[1] گرفتم و به همین خاطر، از خود ایشان نقل قول می‌کنم:

این فراز آیه حاوی نکتهٔ بسیار مهمی در تعریف شرک است و اگر آموزه‌های قرآن و عترت در زمینهٔ شرک را با دقت بررسی کنیم می‌بینیم شرک چیزی جز تکیه بر غیر حقیقت نیست و تکیه بر حقیقت معنایی جز تکیه بر علم ندارد.
کفر یعنی نادیده گرفتن و انکار و پوشاندن حقیقت و شرک یعنی با وجود آگاهی از حقیقت، چیزی جز آن را معیار و مبنا قرار دادن. 
حقیقت یعنی چیزی که بر اساس دلیل و روش عقلانی پذیرفته می‌شود.
کسی که به چیزی معتقد و ملتزم می‌شود ولی برای آن دلیل و آگاهی مستند ندارد، چیزی جز حقیقت را در ردیف و شریک حقیقت قرار داده است و این بدترین گناه و زشت‌ترین ظلم است.

و واقعا جواب درستی است و با متن آیه و عقل هم سازگار است. در واقع منظور آیه این است که هر چیزی را که بدون علم به خدا نسبت دادی شرک است، حتی اگر نماز باشد. یعنی اگر از کسی بپرسیم «چرا معتقد هستی که خدا از تو نماز خواندن خواسته است؟» و بگوید «نمی‌دانم، علم ندارم، فقط چون پدرم گفته است» این مصداق شرک است. چون که فرد از خودش هیچ علم و آگاهی مستندی ندارد و صرفا حرف پدرش را در ردیف بقیه دستورات خدا و شریک حقیقت و واقعیت در نظر گرفته است. به عبارت دیگر، آن فرد حرف پدرش را مبنای حقیقت قرار داده است و این شریک قرار دادن او در کنار خداست. در واقع او بدون شناخت حقیقت تسلیم پدرش شده است در حالی که این آیه از انسان می‌خواهد فقط تسلیم حقیقتی باشد که برایش روشن شده است.

توجه به این نکته هم لازم است که دستور فوق فقط مربوط به والدین نسبی نیست. یعنی اینطور نیست که فقط اگر والدین تلاش کردند که فرد چیزی را که خودش علم ندارد به خدا نسبت بدهد، فرد اطاعت نکند، بلکه اگر معلم، استاد، مرجع، حاکم، و هر کس دیگری، حتی ائمه(ع)، پیامبر(ص) هم باشد، حکم همان است و فرد نباید اطاعت کند تا اینکه برای خودش درجه‌ای از علم حاصل شود. تنوین کلمه «علم» هم شاهدی بر این است حتی اگر کمترین درجه‌ای از علم هم هست باید برای خود فرد باشد تا بتواند بگوید خدا حکم خاصی داده است یا به فلان کار راضی است و انواع دیگر نسبت‌ها. ملاحظه می‌فرمایید که آیه تعبیر دقیق «لک به» را به کار برده است که یعنی علم باید «برای تو» باشد و علم باید «به آن» چیزی باشد که به خدا نسبت داده می‌شود. از این رو، پذیرفته نیست که کسی بگوید «من علم به عالم بودن پدرم داشتم و این همان است» خیر، علم باید به آن چیزی باشد که به خدا نسبت داده می‌شود و پیش خود فردی باشد که آن نسبت را می‌دهد.

هرچند به موضوع این آیه به طور مستقیم مربوط نیست، ولی خوب است همینجا به این نکته هم اشاره شود که اگر فرد هیچ علمی به حکمت یک دستور نداشته باشد و فقط برای باز کردن مسئولیت از سر خودش بگوید صرفا چون خدا گفته بود، قبول کردم که آن دستور خوب است، باز هم در همان موقعیت بالا است و به نوعی خودش را فریب داده است و به نوعی دیگر خودش را خدا گرفته است. مثلا کسی بگوید «من هیچ گونه علمی به چرایی نماز ندارم، یعنی هیچ خیری برای نماز خواندن قائل نیستم، ذره‌ای حکمت در آن نمی‌بینم، ولی چون خدا گفته بود، قبول کردم که خدا از من نماز خواندن می‌خواهد»، این جمله و رفتار از جهات مختلف اشکال دارد. از لحاظ لفظی و معنایی جمله دور دارد و بی‌معنی است. از یک نگاه بالاتر، پیروی بدون حصول علم از خدا، یعنی تقلید از خداست و باطل است همانطور که آیه فوق تصریح می‌کند. از لحاظ نظری شرک است چون همه اعتبار این اعتقاد، از جمله «چون خدا گفته بود» می‌آید و طرف دارد ادعا می‌کند که در این فهم اشتباه نکرده‌ است در حالی که هیچ دفاعی از آن ندارد. در عمل و در واقع هم شرک است چون فرد در واقع نماز را بیهوده می‌داند و دستور به کار عبث را به خدا نسبت می‌دهد. از لحاظ نتیجه هم حظی از این کار نمی‌برد چون حتی اگر مثلا نفع اجتماعی هم برایش داشته باشد و بخاطر این نماز او را در اداره‌ای استخدام کنند، چون خودش هیچ باوری به هیچ نفعی برای این نماز ندارد، متوجه این اثر هم نمی‌شود و حظی نخواهد برد!


تبادل نظر در تلگرام

مطلب بالادستی: آیات مذمت پیروی از غیر علم

فهرست



  1. عضو هیئت علمی دانشگاه قرآن و حدیث، مشاهده پروفایل ↩︎