روایات پرسش از افراد معتمد
مجموعه دیگری از احادیث که برای دفاع از تقلید آورده میشود، احادیثی است که کسی به معصوم مراجعه کرده و گفته مسائلم را از چه کسی بپرسم و امام فردی را معرفی کرده است. مدعیان تقلید میگویند «اگر تقلید مجاز نبود امام به آنها نمیگفت از فلانی بپرس، بلکه میفرمود خودت باید تحقیق کنی». نکته اینجاست که همین پرسش از فلانی هم یکی از راههای تحقیق است. ما هم منکر پرسش نیستیم و اتفاقا میگوییم باید پرسید، ولی نه تعیین تکلیف نهایی را بلکه آیه و روایت و دلیل را. امامان معصوم (ع) در هیچکدام این توصیهها نفرمودهاند «فلانی مرجع تو است هر چه او گفت انجام بده و کاری به درست و غلطش نداشته باش، اگر اشتباه گفتند مسئولیتش با مرجع است»! بلکه فرمودهاند وقتی دسترسی به ما ندارید، قول ما و توصیه ما را از فلان شخص بپرسید.
به عبارتی دیگر، مخالفان تقلید هم رجوع به عالم را قبول دارند و لازم میدانند و در این اختلافی نیست. اختلاف و محل بحث اینجاست که آیا میتوانیم رجوع کنیم به عالم و بدون گرفتن آیه و حدیث و استدلال عقلی و با دست خالی و فقط با متوجه شدن اینکه نظر عالم چیست، برگردیم و عمل کنیم و خیالمان راحت باشد که اگر نظرش اشتباه بوده گناهش به عهده اوست؟! جواب این است که خیر، و هیچکدام آن روایات که فرمودهاند از فلانی بپرس، به تقلید امروزی و سازوکار مرجعیت و جواز پیروی کورکورانه دلالت نمیکنند. بلکه فقط پرسیدن حدیث را امر کردهاند. یعنی آن افراد نامبرده، در دوران نبود وسایل ارتباطی، نقش رسانه برای رساندن حدیث را ایفا میکردهاند و نه بیشتر. نگاهی به متن روایاتی که به این منظور استفاده میشود، بیشتر بر این مطلب صحه میگذارد.
- الْعَمْرِيُّ وَ ابْنُهُ ثِقَتَانِ فَمَا أَدَّيَا إِلَيْكَ عَنِّي فَعَنِّي يُؤَدِّيَانِ وَ مَا قَالا لَكَ فَعَنِّي يَقُولَانِ فَاسْمَعْ لَهُمَا وَ أَطِعْهُمَا فَإِنَّهُمَا الثِّقَتَانِ الْمَأْمُونَان [1]
«العمری» و پسرش امین هستند، هر چه از جانب من به شما برسانند، از جانب من رساندهاند و هر چه به شما بگویند، از جانب من میگویند، پس به آنها گوش دهید و از آنها اطاعت کنید، زیرا آنها دو امین و مورد اعتمادند.
مثلا در این روایت امام فردی به نام عمری و پسرش را همزمان معرفی میکند! در حالی که معنا نمیدهد، اگر امام واقعا به سازوکار مرجعیت و تقلید از اعلم اعتقاد داشته باید بفرماید یکی از آنها اعلم است و از او پیروی کنید. به علاوه، آیا مدعیان تقلید بر این باورند که امام علم عصمت خود را به دو نفر دیگر داده است و فرموده هر چه آنها استنباط کنند و فتوا بدهند، همان استنباط و فتوای من و نظر خداست؟! مسلم است که خیر. پس آنچه از این روایت برمیآید این است که امام(ع) فرموده احادیث ما را از آنها بگیرید.
- عبدالعزیز بن مهتدی: «قُلْتُ لِلرِّضَا ع إِنَّ شُقَّتِي بَعِيدَةٌ فَلَسْتُ أَصِلُ إِلَيْكَ فِي كُلِّ وَقْتٍ فَأخذ مَعَالِمَ دِينِي عَنْ يُونُسَ مَوْلَى آلِ يَقْطِينٍ قَالَ نَعَمْ.»[2]
عبدالعزیز بن مهتدی گفت: به رضا(ع) گفتم خانهام دور است و من در هر زمانی نمیتوانم به نزد تو برسم؛ پس آیا آموزههای دینم را از یونس مولی آل یقطین، بگیرم؟ فرمود: آری.
اگر قضیه مرجعیت و تقلید بود، عبدالعزیز به امام این توضیحات را نمیداد که مسیر من دور است و هر زمان نمیتوانم به شما برسم و … بلکه میگفت در مسایلی که حدیث شما و قرآن را نمیفهمم یا وقت و حوصله ندارم در آنها فکر کنم یا در مسایل جدیدی که شما حکم ندادهاید آیا یونس اعلم است و عمل به نظر و تشخیص و فتوای او مسئولیت را از من برمیدارد که از او تقلید کنم؟! اصلا قبل از سوال افراد از ائمه(ع)، خود پیامبر(ص) میبایستی اعلام عمومی میکرد که «در مناطق مختلف که دسترسی به من نیست، بنا به امر خدا در پیادهسازی سازوکار تقلید و جا انداختن این سازوکار بین آیندگان، یونس در منطقه فلان مرجع تقلید باشد، العمری در منطقه دیگر، پسرش در منطقهای دیگر و همینطور تا آخر. ما این نظام را پیاده کردهایم و این هم لیست علمای اعلام جهت پیروی است». نه این که سالها از دعوت پیامبر بگذرد و چنین روشی اصلا به گوش فرد نخورده باشد و حالا بیاید پیش امام(ع) و طرح مساله کند و بگوید من راهم دور است و دسترسی دائم ندارم آیا آموزههای دینم را از یونس بگیرم؟
به عبارت دیگر، برای توضیح و تشریح و جا انداختن شالوده دین، پیامبر و ائمه(ع) باید از همان ابتدا اقدام کرده باشند نه اینکه منتظر طرح مشکل توسط برخی باشند. دقت کنید کسی نمیتواند بگوید «معصومین(ع) خیلی از احکام را ابتدا به ساکن بیان نکردهاند تا زمانی که کسی بپرسد، تقلید هم یکی از آنها بوده است». خیر، تقلید با بقیه احکام تفاوت اساسی دارد، اصل و شالوده دین است و همه چیز بر آن سوار میشود. بله منطقی است که معصومین(ع) در مورد احکام ازدواج با اسکیموها چیزی نگویند تا زمانی که مسالهاش برای کسی پیش بیاید، اما این حکم اساسی که هر فرد یا باید مجتهد باشد یا احتیاط کند یا تقلید را نمیتوان سالها نگه داشت و نگفت و کسی در مورد آن هیچ چیز نشنیده باشد تا ببینیم برای کسی مساله میشود یا خیر!
حتی اگر کسی بگوید، معصومین(ع) از همان ابتدا گفته بودند اما این عبدالعزیز خیلی از همه جا دور بوده و هیچ چیز در اینمورد به گوشش نخورده است، اولا که خیلی بعید است. از هر کسی در مورد اسلام شنیده است باید بعد از اعتقادات اصلی در مورد مساله اول احکام عملی هم شنیده باشد. ولی در هرحال، حتی اگر باز هم بپذیریم بیخبر بوده، بر یونس که از نظر مدعیان مرجع تقلید بوده فرض واجب است که برایش توضیح میداده که تو یا باید اجتهاد کنی یا احتیاط یا تقلید. نباید او را اینقدر بیخبر رها میکرده که حال بیاید از امام سوال با این نوع جزییات بپرسد و بگوید «آموزههای دینم را از یونس بگیرم؟» بلکه باید میگفت «یونس ادعای مرجعیت از سمت شما میکند، آیا راست میگوید؟!». ملاحظه میفرمایید که روایاتی مثل این به هیچ نحوی دلالت بر تقلید نمیکنند بلکه ثابت میکنند قضیه غیر از این بوده است.
- كَتَبْتُ إِلَيْهِ يَعْنِي أَبَا الْحَسَنِ الثَّالِثَ ع- أَسْأَلُهُ عَمَّنْ أخذ مَعَالِمَ دِينِي وَ كَتَبَ أَخُوهُ أَيْضاً بِذَلِكَ فَكَتَبَ إِلَيْهِمَا «فَهِمْتُ مَا ذَكَرْتُمَا فَاصْمِدَا فِي دِينِكُمَا عَلَى كُلِّ مُسِنٍّ فِي حُبِّنَا وَ كُلِّ كَثِيرِ الْقَدَمِ فِي أَمْرِنَا فَإِنَّهُمَا كَافُوكُمَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَى.»[3]
به او نوشتم، یعنی به ابوالحسنِ سوم (ع)، و از او پرسیدم که آموزههای دینم را از چه کسی بگیرم؛ و برادرم نیز در این باره به او نوشت. پس در پاسخ آن دو نوشت: «آنچه را یاد کرده بودید فهمیدم. پس در دین خود به هر کس که در محبت ما مسن شده باشد و به هر کسی که در کار ما قدم بیشتری برداشته است، تمسک جویید؛ زیرا آن دو، به خواست خدای متعال، شما را کفایت خواهند کرد.
این حدیث که میفرماید از هر فردی که در دوستداری ما سنی گذرانده باشد و هر کسی که در امر ما قدم زیاد برداشته باشد، نمیفرماید از یک نفر، نمیگوید از کسی که بیشترین قدم را برداشته باشد و اعلم باشد. ضمن اینکه استدلالهایی که برای حدیث قبلی عرض شد، اینجا هم صادق است و همینطور برای اکثر احادیثی که در ادامه میآید.
- علی بن مسیّب همدانی «قُلْتُ لِلرِّضَا ع شُقَّتِي بَعِيدَةٌ وَ لَسْتُ أَصِلُ إِلَيْكَ فِي كُلِّ وَقْتٍ فَمِمَّنْ أخذ مَعَالِمَ دِينِي قَالَ مِنْ زَكَرِيَّا بْنِ آدَمَ الْقُمِّيِّ- الْمَأْمُونِ عَلَى الدِّينِ وَ الدُّنْيَا.»[4]
علی بن مسیب همدانی گفت: به رضا ع گفتم
باز هم همان نکات بالا مطرح است. نکته جدیدی که میتوان اضافه کرد اینکه در این حدیث و چندتای دیگر عبارت معالم دینی استفاده شده، یعنی فرد پرسیده آموزههای دینم را چه کنم. و این شامل هم اعتقادات و هم احکام میشود. اگر معصوم (ع) میخواسته با جوابش مساله تقلید را تبیین کند، باید بفرماید دین دو قسمت است، اعتقادات را باید تحقیق کنی و مواظب باش، بر حذر باش که از کسی تقلید نکنی، ولی احکام را از زکریا تقلید کن. اگر مدعیان تقلید میگویند این «معالم دین» در نظر فرد سوالکننده و امام(ع) فقط احکام بوده، باید برایش دلیل و شاهد ارائه کنند.
باز ممکن است مدعی بگوید امام(ع) مرجع را معرفی کرده و وقتی فرد به سراغ زکریا برود، زکریا به او خواهد گفت در چه چیزی تقلید حرام است و در چه چیزی حلال. جواب این شبهه این است که خیر، امام(ع) که فقط در مقام تبیین برای شخص علیبنمسیب همدانی نبوده، ایشان احتمال میدهد که امثال شما چهارده قرن بعد میخواهید به کلامشان استناد کنید، پس لازم بوده که با چند کلمه بیشتر مساله را درست بشکافند تا هم برای آن شخص تبیین شود و هم برای آیندگان. و حال که این کار را نکردهاند، نشان میدهد قصدشان چیزی نبوده که شما برداشت میکنید.
- شعیب العقرقوفی«قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع رُبَّمَا احْتَجْنَا أَنْ نَسْأَلَ عَنِ الشَّيْءِ فَمَنْ نَسْأَلُ قَالَ عَلَيْكَ بِالْأَسَدِيِّ يَعْنِي أَبَا بَصِيرٍ.»[5]
این حدیث هم دلالت بر تقلید نمیکند، چون سوال کردن عمومیتر از تقلید است. همانطور که در توضیح آیه سوال از اهل ذکر عرض شد که منظور سوال کردن همراه با پرسش از دلیل و بینات است، نه فقط پرسیدن نظر شخصی آنها. همچنین اینکه فرد سوالش را با فعل جمع میپرسد (اگر نیاز پیدا کردیم، … بپرسیم) ولی امام با تعبیر «علیک» (بر تو است که) جواب داده، این نظر را تقویت میکند که یک امر شخصی بوده، اگر منظور امام این بود که باید ابابصیر برای تو و امثال تو مرجع استفتا باشد، انتظار این بود بفرماید «علیکم…» (بر شماست که از ابابصیر بپرسید). ضمنا بیشتر توضیحاتی که در مورد احادیث قبلی هم دادیم، اینجا هم صادق است. مثلا نوع سوال مشخص میکند که طرف اصلا مساله تقلید به گوشش نخورده است و اگر بپذیریم تقلید از اول در برنامه دین بوده، این طبیعی نیست. همچنین موضوع سوال خیلی عمومی و کلی است، یعنی طرف میگوید اگر در «چیزی» احتیاج به سوال پیدا کردم… و این کلمه شامل اعتقاد و احکام و همه چیز میشود. اگر این حدیث دلالت بر تقلید دارد، پس امام اجازه تقلید در همه چیز را داده و نمیتوان اعتقادات را از آن استثنا کرد.
- ابن ابی یعفور «قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّهُ لَيْسَ كُلَّ سَاعَةٍ أَلْقَاكَ وَ لَا يُمْكِنُ الْقُدُومُ وَ يَجِيءُ الرَّجُلُ مِنْ أَصْحَابِنَا فَيَسْأَلُنِي وَ لَيْسَ عِنْدِي كُلُّ مَا يَسْأَلُنِي عَنْهُ قَالَ فَمَا يَمْنَعُكَ مِنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ الثَّقَفِيِّ فَإِنَّهُ قَدْ سَمِعَ مِنْ أَبِي وَ كَانَ عِنْدَهُ وَجِيهاً.»[6]
باز هم دقت کنید به نوع سوال، اینجا تازه سه نفر در ماجرا هستند، ابنابییعفور میگوید کسانی پیش من میآیند و سوالی میپرسند که من جوابش را ندارم، امام میفرماید چه چیز تو را منع میکند که از محمدثقفی بپرسی؟! اگر پیامبر(ص) و ائمه(ع) سازوکار تقلید را تبیین کرده بودند آیا این بلاتکلیفی در بین آنهایی که از ابنابییعفور میپرسیدهاند و خود او و محمدثقفی پیش میآمد؟! خیر، بلکه خود محمدثقفی به جامعه ابنابییعفور اعلام میکرد که من از طرف امام(ع) اجازه اجتهاد دارم و اینها نظرات من است به مردم برسان و اگر استفتای جدیدی بود برایم بیاور تا جواب بدهم. و در موقع برخورد ابنابییعفور با امام(ع) باید بپرسد «محمدثقفی ادعا میکند از سمت شما اجازه اجتهاد و جمعآوری وجوهات دارد، آیا درست است؟!». اگر کسی بگوید شاید محمدثقفی ابنابییعفور را نمیشناخته که به او نمایندگی مرجعیت بدهد، خیلی بعید به نظر میرسد چون که نوع جواب دادن امام که میفرماید «چه چیزی شما را منع میکند که از ثقفی بپرسید؟» نشان میدهد همدیگر را میشناختهاند.
ادامه جواب امام(ع) هم نکتهها دارد. ایشان میفرماید به این دلیل از محمدثقفی بپرسید که از پدرم شنیده بود «سمع من ابی» و پیش او آبرومند بود. این نشان میدهد که قرار بوده حدیث را از پدر امام بگیرد و منتقل کند، وگرنه اگر بحث استنباط و حکم دادن در مورد مسائل جدید و مستحدثه بود که امام باید بفرماید او از پدرم و از من یاد گرفته و خبره این کار شده است.
- یونس بن یعقوب «كنّا عند أبي عبد اللّه علیه السلام فقال: أما لكم من مفزع؟! أما لكم من مستراح تستريحون إليه؟! ما يمنعكم من الحارث بن المغيرة النصري؟»[7]
یونس پسر یعقوب گفت ما نزد ابوعبدالله علیه السلام بودیم، فرمود: آیا پناهگاهی ندارید؟! آیا پناهگاهی ندارید که به آن پناه ببرید؟! چه چیزی شما را از الحارث بن المغیره النصری باز میدارد؟
این حدیث هم مثل موارد قبلی، جهت رعایت حال مخاطب از تکرار خودداری میکنیم ولی به نظر شما این نحوه معرفی یک مرجع تقلید یا کسی است که بناست وجوهات جمع کند و احکام شرع را استنباط و مسئولیت درست و غلط کارهای ما را به عهده بگیرد و …؟ به نظر بنده که خیر. ولی اگر در نظر بگیریم که افراد در عصر نبود وسایل ارتباطی از مطلع نشدن از احادیث ائمه(ع) احساس نگرانی و عدم امنیت فکری میکردهاند، آنگاه بیشتر قابل باور میشود که امام با این ادبیات دارد به آنها میگوید خب چرا اخبار و احادیث ما را از حارث نمیگیرید؟ اگر کسی همچنان بر این باور باشد که امام(ع) با این جمله دارند حارث را به منصب مرجعیت منصوب میکنند، بهتر است به این سوال فکر کند که چرا حضرت از قبل به حارث جواز اجتهاد ندادهاند؟ و اگر دادهاند، چه چیزی حارث را بازداشته که جاهایی که او را میشناسند اعلام کند و امور دین را منتقل کند که مردم احساس بیپناهی و بلاتکلیفی نکنند؟!
- علی بن سوید «كَتَبَ إِلَيَّ أَبُو الْحَسَنِ ع وَ هُوَ فِي السِّجْنِ وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ يَا عَلِيُّ مِمَّنْ تَأخذ مَعَالِمَ دِينِكَ لَا تَأْخُذَنَّ مَعَالِمَ دِينِكَ عَنْ غَيْرِ شِيعَتِنَا- فَإِنَّكَ إِنْ تَعَدَّيْتَهُمْ أَخَذْتَ دِينَكَ عَنِ الْخَائِنِينَ الَّذِينَ خَانُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ خَانُوا أَمَانَاتِهِمْ إِنَّهُمُ اؤْتُمِنُوا عَلَى كِتَابِ اللَّهِ فَحَرَّفُوهُ وَ بَدَّلُوهُ فَعَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ لَعْنَةُ رَسُولِهِ وَ لَعْنَةُ مَلَائِكَتِهِ وَ لَعْنَةُ آبَائِيَ الْكِرَامِ الْبَرَرَةِ وَ لَعْنَتِي وَ لَعْنَةُ شِيعَتِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فِي كِتَابٍ طَوِيلٍ.»[8]
ابوالحسن (علیه السلام) در حالی که در زندان بود، برای من نوشت: «ای علی، آنچه را که ذکر کردی که از چه کسی آموزههای دینت را بگیری، آموزههای دینت را از کسی جز شیعیان ما نگیر. زیرا اگر از آنها فراتر روی، دینت را از خائنینی گرفتهای که به خدا و رسولش خیانت کردند و به امانتهایشان خیانت ورزیدند. کتاب خدا به آنها سپرده شد، اما آن را تحریف و تغییر دادند. لعنت خدا و لعنت رسولش و لعنت فرشتگانش و لعنت پدران بزرگوار و صالح من و لعنت من و لعنت شیعیانم تا روز قیامت، در کتابی طولانی بر آنها باد.»
بیشتر مطالبی که در حدیثهای قبلی ذکر شد اینجا هم صدق میکند، آیا منطقی است پیامبر(ص) و ائمه(ع) قبلی تکلیف را مشخص نکرده باشند و امام(ع) به زندان بیفتد و هنوز مردم ندانند تکالیف دینیشان را باید از فرد اعلم بگیرند و روش انتخاب اعلم هم یقین خود فرد یا شهادت دونفر اهل خبره و … است؟! آن هم برای پیامبری که مدعی دین خاتم است و در روز غدیر خدا میفرماید دین را تمام کردم؟
اگر هم معصومین تبیین کردهاند و فرد سوال کننده احکام تقلید را بلد است و میداند سه گزینه اجتهاد، احتیاط، و تقلید جلویش است و سوالش فقط در مورد تعیین مصداق فرد اعلم است، آیا امام باید جواب نامه را اینطور بدهد که از غیر شیعیان پیروی نکنید؟!
- ما عن عبد العزيز بن المهتدي والحسن بن علي بن يقطين جميعاً عن الرضا (عليه السلام) قال: قلت لا أكاد أصل إليك أسألك عن كلّ ما أحتاج إليه من معالم ديني، أفيونس بن عبد الرحمن ثقة آخذ عنه معالم ديني؟ فقال: «نعم»[9].
- ما عن الفضل بن شاذان عن عبد العزيز بن المهتدي ـ وكان خير قمي رأيته وكان وكيل الرضا (عليه السلام) وخاصّته ـ قال: سألت الرضا (عليه السلام) فقلت: إنّي لا ألقاك في كلّ وقت، فعمن آخذ معالم ديني؟ فقال: «خذ عن يونس بن عبد الرحمن»[10]
در دو روایت فوق هم همان الفاظ تکرار شده است، موضوع اخذ (گرفتن) است و نه تقلید و آنچه قرار است گرفته شود معالم و آموزههای دین است، نه فتوا. دلیل هم این است که دسترسی به امام ندارند، نه اینکه تمامشان زبان عربی بلد نیستند یا فهم قرآن برایشان سخت است یا بخاطر گرفتاریهای زیاد زندگی فرصت تفقه ندارند. دلیل معرفی یونس هم ثقه و مورد اطمینان بودن است در رساندن احادیث ائمه(ع) نه اعلمیت، هیچ اختصاصی هم به اعتقادات و احکام ندارد، هیچ بحث انتقال مسئولیت به یونس هم مطرح نیست.
در مجموع همانطور که گفته شد همه این احادیث رجوع و پرسش را تایید میکنند ولی دلالت بر تقلید ندارند. لزوم رجوع به علما و پرسش از آنها محل اختلاف نیست. نوشتار حاضر هم تایید میکند که سوالات دینی از کسانی که در حال حاضر به عنوان مرجع مطرح هستند پرسیده شود چون آنها ثقه و امین هستند، ولی اصل حرف این است که باید جویای دلیل و آیه و حدیث هم شد نه فقط نظر شخصی آنها. روایات فوق هم در همین حد را تایید میکنند، نه تنها نشانهای وجود ندارد که اجازه تقلید بدهد، بلکه شواهد بسیاری بر ضد آن نشان داده شد.
صفحه بالادستی: روایتی برای تقلید نداریم
بازگشت به: فهرست
همان ↩︎