پیشگفتار
حدود یک سال پیش به طور اتفاقی بریدهای از یک مصاحبه را دیدم که در آن آقای سلیمانی اردستانی گفتند: «نوشتن رساله عملیه یک انحراف است![1]». من به تجربه شخصی مشکلاتی در سازوکار تقلید دیده بودم اما تا آن لحظه هنوز هم به آن باور داشتم و جمله ایشان برایم سنگین آمد. در تلگرام شخصی در این باره سوال پرسیدم و ایشان جوابهایی دادند و فایل سخنرانیهای قبلیشان را فرستادند. بعدتر یا از خود ایشان یا از اعضای گروهشان شنیدم که تنها یک حدیث هست که توصیه به تقلید کرده، آن هم در کتابی منسوب به امام حسن عسکری(ع) که سند درستی ندارد. باز هم باورم نمیشد و سعی کردم در مورد آن جستجو کنم. خیلی زود و راحت شواهدی در اینترنت پیدا شد؛ از جمله اینکه رئیس دانشگاه قرآن و حدیث نیز این ادعا را تأیید کرده بود که دو نفر از راویان آن کتاب ناشناس هستند[2]. کاملا متعجب شده بودم و هضم آن برایم آسان نبود! چطور ممکن است که مسالهای به این مهمی و حساسیت فقط یک حدیث داشته باشد آن هم نامعتبر؟! چطور هیچ کس تا حالا در این مورد چیزی به ما نگفته بود؟!...
و این آغازی شد بر جستجو و مطالعه گاه و بیگاه که هر چه جلوتر میرفت شوکهای بیشتری به باور قبلی من وارد میشد از جمله اینکه نهتنها تقلید هیچ پایه و اساسی در قرآن و حدیث و عقل ندارد، بلکه دستورات صریح و شدیدی علیه آن و همچنین دستورات محکم و متعددی برای روش مخالف تقلید، یعنی «تفقه در حد توان» وجود دارد و همه آنها به طرز عجیبی مورد غفلت ما قرار گرفته است. مثلا در مقدمه کتاب اصول کافی که یکی از کتابهای چهارگانه اصلی تشیع و گردآوری شده در دوره معاصر با امام زمان(عج) است، از شیخ کلینی تعبیری خواندم قریب به این مضمون که «به خدا پناه میبریم از تقلید»[3]. و در «باب تقلید» همان کتاب، نه تنها خبری از فتوای معروف «بر هر مسلمان واجب است یا مجتهد باشد یا احتیاط کند یا تقلید» و فتاوای مشابه آن نبود بلکه فقط سه روایت ذکر شده بود که دوتای آن اشاره به آیه ۳۱ سوره توبه دارد که پیروی بدون چونوچرای یهودیان و مسیحیان از عالمان و روحانیون را شرک به خدا دانسته است. و مشابه این وضعیت در دیگر کتابهای معتبر صدر اسلام هم دیده میشد.
در متون معاصر هم وضعیت ناامیدکننده بود. مثلا مطلبی در سایت خود حوزه خواندم که به صراحت میگفت رسالههای عملیه به شکل کنونی تا زمان آقای بروجردی یعنی حدود صد سال پیش وجود نداشتهاند[4]! یا به صورت اتفاقی در کتاب «الفتاوی الواضحه» محمد باقر صدر به معنای واژه تقلید برخوردم که نوشته بودند «به این دلیل تقلید نامیده می شود که فرد مکلف، عمل خود را مانند قلاده بر گردن فرد مجتهدی که از او تقلید می کند، قرار میدهد تا بیان نمادینی از حمل مسئولیت عمل به او در پیشگاه خداوند متعال باشد[5]». چون متن عربی بود با خود گفتم شاید در زبان عربی این کلمه توهینآمیز نیست و آن را به «گردنبند» ترجمه کردم. بعدتر در سایت آقای سیستانی هم دیدم که همان واژه بسیار زشت و زننده و خجالتآور را در زبان فارسی به کار بردهاند منتهی ایشان نوشتهاند مقلد آن را به گردن میاندازد و نه مرجع! [6]». به این فکر میکردم که حتی اگر ترجمه کلمه، «گردنبند» باشد، چرا یک انسان بالغ عاقل باید با گردنبند به عالِم دین آویزان باشد؟ اگر ما بخواهیم اسلام را به طور مستند به نسل آینده یا مثلا به دانشجویان جویای حقیقت خارجی معرفی کنیم، آیا باید به آنها بگوییم که یا مجتهد شوید یا احتیاط کنید یا فتوای مجتهد را مانند ... به گردن بیندازید؟ یا اینکه باید حقیقت را از آنها مخفی کنیم و امیدوار باشیم که آنها هم مثل ما تا سالیان سال متوجه این معانی نشوند؟!
از توهین به کرامت انسانی که بگذریم، نقلقولهای بالا حاوی یک ادعای بسیار بیاساس است که «مسئولیت عمل بر عهده مقلد نیست و مرجع آن را بر عهده خواهد گرفت». تا قبل از دیدن منابع بالا فکر میکردم که این عقیده فقط یک باور و تلقی غیررسمی است که به خودی خود بین ما مردم رواج یافته است یا روحانیون محلی با بیدقتی و ناخودآگاهانه آن را رواج دادهاند و تصور نمیکردم که علما به صورت رسمی این ادعا را مکتوب کرده باشند. با کمال تعجب آنها را به گروهی از نخبگان دانشگاهی و حوزوی در تلگرام نشان میدادم و میپرسیدم چطور میتوان این ادعا را با آیه «لاتزر وازرة وزر اخری (هیچکس بار گناه دیگری را به دوش نمیکشد)» و چندین آیه مشابه آن سازگار و جمع کرد؟ و متاسفانه هیچ جواب قانعکنندهای نمیگرفتم! تعجبم از خودم بیشتر میشد که چطور این همه سال آن ادعا را شنیده و به طور ضمنی یا صریح قبول کرده و هیچوقت به تضادش با آیاتی مثل «و من یعمل مثقال ذرة شرا یره (هرکس کوچکترین ذره بدی انجام بدهد، آن را میبیند)» فکر نکرده بودم؟!
این جستجوها و بحثهای تلگرامی تکرار و تکرار شد تا اینکه زمانی این فکر به ذهنم خطور کرد که تمام قطعات پازل مساله تکمیل شده است و من دیگر عذری ندارم که مطلب را پیش خودم نگهدارم و حداقل با اقوام و دوستان به اشتراک نگذارم و از آنها مخفی کنم. هر گفتگویی شکل بگیرد یا من از قبل جواب طرف مقابل را با دلیل و مدرک قاطع و محکم دارم، یا اگر او حرف جدیدی بزند، بسیار با ارزش و قابل تامل است چون پس از بحثهای متعدد کسی سوال جدیدی که به آن فکر نکرده باشم نپرسیده، و به سوالات من جواب قانع کننده نداده است. به عبارت دیگر من چیزی را روی میز بحث میگذارم که آنها تاکنون توجه نکردهاند، و اگر کسی جواب درست و محکمی بدهد، گمشده من را روی میز گذاشته است و چه چیزی بهتر از این؟ و این شد که شروع کردم با اقوام و گروههای مختلف دوستانم مساله را مطرح کنم و دلایل و آیات و احادیث و نقل قولها را به آنها نشان و اشکالات و تردیدهای آنها را در حد خودم جواب بدهم.
البته گروهی هم بودند که حاضر به شنیدن و جواب دادن نبودند. از دوستی که میفرماید من تحصیلات آنچنانی ندارم و این حرفها را متوجه نمیشوم! تا استاد تمام دانشگاه که میفرماید تخصص من چیز دیگری است!! تا کسانی که مشغلههای کاری و زندگی به آنها فرصت شرکت در بحثهای گروهی را نمیدهد. و دوستانی که دوری راه و دسترسی نداشتن به شبکههای اجتماعی فرصت گفتگو را از ما گرفته است. همه اینها انگیزهای شد که با جمعآوری و مرتب کردن یادداشتها و مطالبی که در بحثها نوشتهام، آنها را به صورت یکجا منتشر کنم و به دست دوستان و عموم مردم برسانم. نتیجه، مجموعه نوشتههایی است که اکنون پیش روی شماست و البته هنوز کامل نیست. تلاش کردم تا حد ممکن خلاصه، به زبان ساده و با پرهیز از کلمات فنی پیچیده باشد و هرجا متن عربی استفاده میشود ترجمه فارسی به همراه پیوند به منبع آن هم آورده شود. به خصوص برای آیات قرآن پیوندها به سایت تنزیل هستند تا مخاطب بتواند دیگر ترجمهها را هم مرور کند.
این مجموعه فقط برای عرضه پیامی به مخاطبان نیست بلکه تقاضایی برای همفکری و تلاش مشترک برای جستجوی حقیقت است. به همین منظور کانالی در تلگرام ایجاد و مطالب آنجا هم به اشتراک گذاشته شده تا در هر موردی که نظر، انتقاد و یا پیشنهادی داشتید در قسمت نظرات زیر همان مطلب با بنده و دیگر مخاطبان به اشتراک بگذارید. همچنین در بعضی مطالب که جستجوهایم به نتیجه نرسیده و اطلاعات بیشتر میتواند کلیدی باشد، قسمتهایی با عنوان «چالش» مشخص شدهاند تا اگر شما جوابی برای آن دارید یا پیدا کردید با ما به اشتراک بگذارید تا در نسخههای بعدی لحاظ شوند. همچنین اگر پیوندی به منابع از دسترس خارج شده و به طور طولانی مدت در دسترس نیست، لطفا اطلاع بدهید تا برای یافتن جایگزین آن اقدام کنم. مخاطبان گرامی که دسترسی به تلگرام ندارند میتوانند از طریق ایمیل no2taqlid@rah-roshan.ir با بنده در ارتباط باشند.
عرض آخر اینکه، دوستان و هموطنان عزیز به طور مدام با مسائل روز جامعه درگیر و همیشه و همه جا در حال گفتگو و بحث در مورد مشکلاتی که با آنها دست و پنجه نرم میکنند هستند و در شرایط پس از جنگ ۱۲ روزه و سازوکار ماشه و غیره و غیره، شاید تنها موضوعی که هیچگاه ذهن آنها را مشغول نکرده مسئله تقلید بوده است. آنهایی که آن را مثل رجوع بیمار به پزشک عقلانی و غیرقابل انکار میدانستهاند که به طور طبیعی لزومی به اندیشه و مطالعه در مورد آن ندیدهاند (همانطور که خود بنده در تمام عمرم تا یک سال پیش ندیدم) و بیشتر آنهایی هم که پیش از این تقلید را رد میکردهاند، امیدی نداشتهاند بتوان با استناد به خود قرآن و حدیث، سست بودن توجیهاتی که برایش میشود را نشان داد و شاید باور نکنند که اسلام تا این حد با آن مخالفت و مبارزه کرده باشد. مجموعه پیش رو اما، تلاش میکند هر دو گروه را به بازبینی آنچه تاکنون در مورد تقلید گفته شده و به خصوص آنچه گفته نشده است، دعوت و مستندات و سرنخهای بحث و گفتگو درباره آنها را ارائه کند، چرا که به عقیده نگارنده ریشه همه مشکلاتی که در طول تاریخ و عرض جغرافیا بشریت را گرفتار رنج کرده همین تقلید در اشکال مختلف آن بوده است. امیدوارم خدای متعال به همه ما توفیق بدهد که تا پایان «تقلید: بردهداری فکری» همراه و همگام باشیم!
بازگشت به فهرست
نقل قول از شیخ کلینی: ... [خدا] هر كه را خواهد واگذارد و دينش عاريت و ناپايدار باشد- پناه بخدا ميبريم از اين حالت- برايش اسباب دلخواهى و تقليد و تاويل بىعلم و بصيرت فراهم سازد (منبع). ↩︎
نقل قول از سایت حوزه: پیش از این رساله های عملیه به صورت فعلی وجود نداشت. آیت الله بروجردی نیز که در آن زمان مرجع تقلید بود، رساله ای به نام جامع الفروع داشت که به کار مردم عادی نمی آمد. (منبع) ↩︎
نقل قول عربی: «وانما سمي تقليدا لان المكلف يضع عمله كالقلادة في رقبة المجتهد الذي يقلده تعبيرا رمزيا عن تحميله مسؤولية هذا العمل امام الله سبحانه وتعالى» (منبع) ↩︎
نقل قول از سایت آقای سیستانی: «گویا او فتوای مجتهد را همانند قلادهای بر گردن آویخته و مسئولیت حکم را در برابر خدا به عهده او گذارده است» (منبع) ↩︎