تقلید به آیه مستقیم و ایجابی نیاز دارد
در قسمتهای قبلی چند آیه قرآن مرور شد که ادعا میشود خدا از طریق آن آیات خواسته به مسلمانان بگوید که از مراجع، تقلید کنند! جزییات هر یک بررسی و نشان داده شد که هیچکدام چنین پیامی را منتقل نمیکنند و بلکه برعکس، همه آنها از جهات مختلف تقلید را نفی میکنند. در این قسمت به جنبه مهم دیگری از آیات فوق پرداخته میشود و آن اینست که حتی اگر بپذیریم آیات ذکر شده دلالت بر تقلید دارند، این سوال پیش میآید که چرا دستور به تقلید اینقدر غیرمستقیم و در لفافه بیان شده است؟ مساله اجتهاد و تقلید ابتداییترین، مبناییترین و سنگبنای همه دین است. از توحید و یگانگی و عدالت خدا تا نبوت و اعتقاد به امامت و معاد، تا ریزترین اعمال دینی، همه بر پایه مساله اجتهاد و تقلید تعریف و تبیین میشوند. با این حال چرا هیچ نامی از تقلید در قرآن برده نشده است؟ چرا جزییات اینکه چگونه مرجع اعلم را انتخاب کنیم و دیگر چالشهای تقلید در قرآن توضیح داده نشده است؟
در جواب گفته میشود که «قرار نیست همه چیز در قرآن بیاید، نماز هم خیلی مهم و ستون دین است اما جزییاتش در قرآن نیامده است»، همینطور در مورد دیگر احکام. هرچند این درست است اما به هرحال قرآن اشارات مستقیم متعدد به نماز و روزه و دیگر احکام دارد، مثلا اقیموا الصلوة (نماز به پا دارید)، کتب علیکم الصیام (بر شما نوشته شد روزه)، و آتوا الزکاة (زکات بدهید) و این در حالی است که تقلید بسیار بسیار مهمتر از این احکام است. نه تنها کیفیت و چند و چون نماز و مقدمات آن مثل وضو و طهارت و ... ، بلکه دیگر احکام خدا در مورد روزه و حج و خمس و جهاد و زکات و غیره را هم تقلید از مرجع مشخص میکند. و این طبیعی نیست که همه این احکام که با ذکر نام در قرآن آمده باشند اما خود حکم تقلید که اساس و کلید تشخیص و اجرای درست همه اینهاست مستقیم ذکر نشده باشد و ما مجبور باشیم با ذرهبین به دنبال آن بگردیم و با ترفندها و لطایف الحیل آیات مختلف قرآن را به تقلید ربط بدهیم. چه اشکالی داشت اگر میفرمود «بر شما واجب شد که یا مجتهد بشوید یا از مجتهد تقلید کنید یا احتیاط کنید»؟
همچنین، در رابطه با اینکه در قرآن نامی از تقلید برده نشده، گفته میشود از حضرت علی(ع) هم نامی برده نشده است. بسیار خوب، برای نبودن نام حضرت در قرآن دلایلی آورده شده، مثلا اینکه «ممکن بوده باعث تحریف قرآن بشود»، آیا اسم بردن از تقلید هم مخالفانی داشت که ممکن بود به تحریف منجر شود؟ یا اینکه «قرآن در مقام بیان کلیات است و اگر میخواست همه جزییات را بیان کند مثنوی هفتاد من کاغذ میشد»، بسیار خوب ولی آیا کلیاتی مهمتر از اجتهاد و تقلید داریم؟
این یک سوال جدی است که چطور مراجع محترم تقلید به این امر رسیدهاند که کلیدیترین و با اولویتترین مساله برای هدایت و عاقبت بخیری مردم، مساله تقلید است و رسالههای خود را با توضیح این مساله آغاز میکنند اما قرآن که کتاب هدایت و از طرف خدای دانا و حکیم مطلق است، نه تنها با ذکر اهمیت تقلید شروع نمیشود، بلکه در هیچ کجای آن حتی اسمی هم از آن برده نشده است. حتی اگر از ذکر مستقیم کلمه هم بگذریم، آیاتی که مدافعان تقلید به آن تمسک میکنند اشارات بسیار بسیار ضعیف و غیرمستقیم هستند و به هیچ وجه تناسبی با اهمیت موضوع ندارند. به عنوان نمونه، آیه نفْر که به عنوان مهمترین سند تقلید در قرآن ذکر میشود، قرابت بسیار اندکی با سنت تقلید امروزی دارد. و بعد از تقریبا ۱۵ قرن هنوز محل اختلاف علما است و با هم بحث میکنند که آیا میتوان از این آیه جواز تقلید را برداشت کرد یا خیر![1]
آیا این پسندیده است که بعد از تمامی آموزشهای چهارده معصوم(ع) و این همه سال مباحثه، هنوز علما به توافق نرسیده باشند که آیا مبناییترین مساله دین در مهمترین آیهای که برای این منظور معرفی میشود، تعیین تکلیف شده است یا خیر؟! دقت شود اشکال ما این نیست که چرا علما در مورد تقلید اختلاف نظر دارند، برای مثال، علمای مسلمان حتی در مورد اصل وجود خدا هم اختلاف دارند و بحث میکنند، بله این طبیعی و پسندیده است و اتفاقا پویایی و علمی بودن روش آنها را نشان میدهد. اما اگر بعد از گذشت این همه سال، علما به توافق نرسیده بودند که آیا اصل وجود خدا در قرآن تعیین تکلیف شده است یا نه، مسلما غیرطبیعی و ناپسند میشد! همینطور است در مورد مساله تقلید، وجود اختلاف در چند و چون آن طبیعی است، اما اختلاف سر اینکه آیا خدا در مهمترین آیه ادعا شده، به پیروی بدون کسب علم امر میکند یا نه، نشان میدهد یک جای کار ایراد اساسی دارد.
مطلب بالادستی: قرآن توصیه به تقلید نکرده
بازگشت به فهرست