تقلید در کتب روایی
در مطالب قبل، احادیث مربوط به تقلید را بررسی کردیم. در این مطلب، نقلقولهایی آورده میشود که از معصومین(ع) نیست ولی نشان میدهد تقلید در منابع اولیه و صدر اسلام جایگاهی نداشته است.
در اصول کافی شیخ کلینی
همانطور که قبلا هم در چند مطلب مختلف توضیح داده شد، کتاب اصول کافی یکی از چهار کتاب اصلی تشیع است. در مقدمه این کتاب مطالبی علیه تقلید ذکر شده است که شاید بتوان گفت مقابله با تقلید یکی از انگیزههای اصلی (اگر نگوییم انگیزه اصلی) نوشتن کتاب بوده است. در قسمتی از آن میخوانیم:
از اين روست كه بر مردم روزگار ما كيشهاى باطل و مذاهب زشتى كه تمام شرايط كفر و شرك را دارد رخنه كرده است. اينها همه بتوفيق و خذلان خداى متعال بستگى دارد. هر كه را خدا خواهد موفق باشد و ايمانش ثابت بر جا ماند، اسبابى برايش فراهم كند كه او دينش را از كتاب خدا و سنت پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله با علم و يقين و بصيرت برگيرد. اين است آنكه در دين خود از كوههاى محكم استوارتر است و هر كه را خواهد واگذارد و دينش عاريت و ناپايدار باشد- پناه بخدا ميبريم از اين حالت- برايش اسباب دلخواهى و تقليد و تاويل بىعلم و بصيرت فراهم سازد و كارش بخواست خدا مربوط است اگر خواهد ايمان ناقصش را كامل كند و اگر خواهد از او بگيرد و در امان نيست كه صبح مؤمن باشد و شب كافر يا شب مؤمن باشد و صبح كافر زيرا كه چنين شخصى هر گاه يكى از بزرگان را بيند بدو گرايد و هر چه را خوش ظاهر بيند بپذيرد، در صورتى كه امام عليه السّلام فرموده است: خداى عز و جل پيمبران را براى پيمبرى آفريد و جز آن نباشند و اوصياء را براى وصايت آفريد و جز آن نباشند و ايمان مردمى را هم عاريت قرار داد، اگر خواهد ثابتش قرار دهد و اگر خواهد از ايشان جدا كند و در باره ايشان صادق است گفتار (98 سوره 6) «ايمان برخى پا برجاست و از بعضى ناپايدار».[1]
جالب است که شیخ کلینی از تقلید به خدا پناه برده است و اگر شیخ کلینی را از صالحین بدانیم و دعای قنوت نماز عید فطر را بخاطر بیاوریم که در آن میگوییم «خدا به تو پناه میبریم از آنچه بندگان صالحت به تو پناه بردهاند».
در من لایحضره الفقیه
این کتاب هم یکی از منابع چهارگانه اصلی تشیع است. جستجوی کلمه تقلید در این کتاب تقریبا هیچ نتیجهای نداشت. فقط در پاورقیها که مشخص است در دورانهای بعدی اضافه شده، بحثهایی در مورد مقلد بودن یا عالم بودن افراد مطرح شده است. غیر از آن، کلمات مربوط به تقلید که در متن اصلی به کار رفته است، به هیچ وجه جنبه ایجابی و توصیه به تقلید یا توضیح در مورد چند و چون آن ندارد (نتایج جستجو را اینجا ببینید). یکی از نمونههای آن در زیر آمده است که از قول یک فرد گفته شده که امروز در مورد مکان نمازم از امیرالمومنین(ع) تقلید میکنم:
... قَالَ جُوَيْرِيَةُ فَقُلْتُ وَ اللَّهِ لَأَتَّبِعَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ لَأُقَلِّدَنَّهُ صَلَاتِيَ الْيَوْمَ ... (مشاهده منبع)
مشخص است که اگر تقلید امری رایج بود، گفتن این جمله هیچ لزوم و ضرورت و معنایی نداشت.
همچنین کتاب «کمال الدین و تمام النعمة» از شیخ صدوق هم در دو جلد تنها هفت بار کلمات از ریشه تقلید به کار رفته است که هیچکدام به تبیین مساله اجتهاد و تقلید نمیپردازند! نتایج جستجو در متن عربی و در ترجمه فارسی که فقط حاوی سه نتیجه است، برای بررسی مخاطبان گرامی اضافه شد. جالب است که نام کتاب با الهام از آیه «اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی» به این اشاره میکند که دین اسلام در آن زمان به حد کمال خود رسیده و نعمت هدایت تمام شده است، اما علمای ما بعد از چندین قرن، جای باب اجتهاد و تقلید را در دین کامل، خالی دیدهاند و گویا نعمت را ناتمام یافتهاند که این باب را باز و به منابع اضافه کردهاند!
در تهذیب الاحکام و استبصار شیخ طوسی
دو کتاب دیگر از منابع اصلی تشیع، یعنی تهذیب الاحکام و استبصار شیخ طوسی هم حاوی کمترین نشانهای از سازوکار تقلید و تقسیمبندی مردم به مجتهد و محتاط و مقلد نیستند. نه چیزی در مورد انتخاب اعلم و نه جواز تقلید و نه هیچکدام آنچه امروزه در ابتدای رسالهها تحت عنوان اجتهاد و تقلید دیده میشود نیست. نتایج جستجو در تهذیب احکام
و نتایج جستجو در استبصار را با کلیک روی آنها میتوانید مشاهده کنید. همه نتایج جستجو یا در مقدمهای هستند که افراد دیگر بر کتاب نوشتهاند، یا در مورد حکمی مشابه با تقلید که مربوط به اعمال حج است و یا در مورد معدود افرادی که گفتهاند در یک مورد خاص از کسی تقلید کردهاند.
در المنقذ من التقلید
در این کتاب که مولف آن در اوایل قرن هفتم وفات یافته است، مناظرهای طولانی ذکر شده که حاوی نکات آموزنده و روشنگرانهای در اهمیت کسب علم و عمل مطابق علم است. در قسمتی از آن که به تقلید مربوط است، اینطور آمده است:
اگر گفته شود: چرا شناخت خداوند متعال از طریق تقلید جایز نیست، چنانکه گروهی از اهل حشویه و اهل الحیره چنین پنداشتهاند؟
گفتیم: تقلید، راهی برای کسب علم نیست، زیرا پذیرفتن سخنان دیگران و باور داشتن مطالب آنهاست بدون دلیل و مدرک، و در چنین حالتی، حق از باطل قابل تشخیص نیست.
اگر قرار بود به تقلید متوسل شویم، تقلید از کسی که خالق را تصدیق میکند، شایستهتر از تقلید از کسی که او را انکار و رد میکند، نبود. و یهودیان، مسیحیان و انواع کافران باید به خاطر تقلید از اجدادشان معذور شمرده میشدند و عقایدشان علم محسوب میشد. اما عکس این مطلب روشن است.
جالب است که مدافعان امروزی تقلید میگویند «تقلید کورکورانه بد است، یعنی تقلیدی که از آدمهای بد باشد، اما تقلید از خوبها مجاز است و تقلیدی که ما انجام میدهیم، مصداق آن تقلیدی که در قرآن مذمت شده نیست» (مطلب «تقلید غیرکورکورانه نداریم» را ببینید) و مشابه همین حرف را طرف مقابل در این مناظره زده است که در ادامه میخوانید:
ممکن است گفته شود: تقلید از حق، راه شناخت است، نه تقلید از باطل، در این صورت آنچه شما گفتید، صدق نمیکند.
گفتیم: و چگونه تقلید از کسی که درست میگوید را از تقلید از کسی که نادرست میگوید تشخیص دهیم؟ اگر گفته شود: با تقلید از دیگری، تسلسل بینهایت میشود؛ و اگر گفته شود: با اندیشیدن در دلیل، گفتیم: ثابت شده است که علم تنها با تفکر در دلیل حاصل میشود و جوینده علم نمیتواند بدون اندیشه و استدلال کاری انجام دهد.
اگر گفته شود: چرا جایز نیست که خداوند متعال، طبق آنچه باطنیان معتقدند، از طریق تعلیم معلمی صادق شناخته شود؟
گفتیم: پاسخ این قبلاً داده شد: که یعنی از کجا به راستگویی معلم پی ببریم؟ اگر بگویند: به وسیله معلم دیگر، تسلسل بی نهایت پیش می آید و اگر بگویند: به وسیله مشاهده و استدلال، می گوییم: ثابت شده است که بدون مشاهده و استدلال، علم حاصل نمی شود.
سپس از آنها پرسیده میشود: اگر شما قبول ندارید که راستگویی یک معلم فقط از طریق تفکر و استدلال شناخته میشود، پس چه چیزی راستگویی او را ثابت میکند؟ آنها ناگزیر باید بگویند: معجزهای که در او آشکار است. پس شما میگویید:
و معجزه تنها پس از آن دلالت بر این معنا میکند که دانسته شود از فعل خدای حکیم است؛ خدایی که جایز نیست دروغگو را تصدیق کند. بنابراین، تا وقتی که شناخت پیشینی از خدا و حکمت او وجود نداشته باشد، صدقِ کسی که معجزه بر دست او ظاهر شده دانسته نمیشود. پس چگونه میتوان خداوند متعال را بهوسیلهٔ صدق او شناخت؟ و آیا این جز متوقف کردن هر یک از این دو علم بر دیگری است؟ در نتیجه نه هر دو حاصل میشوند و نه حتی یکی از آنها.[2]
نکته اینکه اگر کل متن مناظره خوانده شود معلوم است که فقط بحث اصول دین نبوده است بلکه در مورد انجام و ترک فعل بدون علم و با علم بوده است. شاهد این مدعا هم اینکه در سراسر این متن، صحبت از مکلف است و انجام تکالیف دینی طبق اندیشه و تعقل.
دیگر کتب صدر اسلام
در امالی شیخ مفید روایات متنوعی در موضوعات گوناگون نقل شده از جمله فضیلت طلب علم، مذمت عمل بدون بصیرت و غیره ولی در مورد تقلید هیچ اشارهای نیست. جستجوی کلمه تقلید در این کتاب فقط دو نتیجه دارد که یکی از آنها عنوان مطلبی به نام «الرساله الی اهل التقلید» است که البته متن کامل آن یافت نشد. بهرحال خود عنوان نشان از این دارد که اهل تقلید از عموم مسلمانان جدا هستند و برای گروه خاصی نوشته شده است.
مشابه همین وضعیت برای کتاب ۸۹۰ صفحهای امالی شیخ طوسی هست، نتایج جستجو را اینجا ببینید.
وقتی تقلید در کتب اصلی نیست، اگر بدعت نیست، پس چیست؟!
باز هم تاکید میشود، اگر مساله تقلید یک مساله امروزی بود مثل رمزارزها یا نماز خواندن در فضا و کره ماه، میتوانستیم بگوییم در زمان معصومین(ع) و در زمان جمعآوری این کتب اربعه، مساله هنوز مطرح نبوده و به همین خاطر کسی در مورد آن چیزی ننوشته است. ولی اجتهاد و تقلید از همان زمان مطرح بوده و ما احادیثی علیه آن داریم. امکان ندارد خدا و معصومین(ع) مدعی اتمام و اکمال دین و مناسب بودن آن برای تمامی دورانهای آینده شده باشند ولی مسالهای به این اهمیت و تا این حد زیربنایی را بدون تبیین رها کرده باشند. توهین به مسئولیتپذیری و آیندهنگری و برنامهریزی آنهاست اگر بگوییم مراجع ما متوجه شدهاند این مساله، مساله اول است و در رسالههایشان پیش از هر چیز دیگری به آن پرداختهاند ولی خدای متعال و آن بزرگواران متوجه آن نبوده یا در رساندن آن کوتاهی و اهمال کردهاند.
صفحه بالادستی: تقلید در قرآن و روایات
بازگشت به: فهرست